<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-5220563175804931714</id><updated>2011-04-21T17:14:50.125-07:00</updated><title type='text'>*  فد ا ئیا ن  *</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://fadaian.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fadaian.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>Fadai</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15821636869537331443</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>11</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5220563175804931714.post-5778947967352414819</id><published>2007-10-12T15:30:00.000-07:00</published><updated>2007-10-14T06:21:30.021-07:00</updated><title type='text'>طبقه کارگر و تقابل کار و سرمایه در ایران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#330099;"&gt;"طبقه کارگر و تقابل کار و سرمایه در ایران"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بررسی و تحلیل طبقاتی، کمک شایانی به درک فرایند های تاریخی و سیاسی هر جامعه ای می کند. شناخت آرایش طبقاتی جامعه، منافع جمعی، متحدین و دشمنان طبقات، دیدی واقعی و مفید برای طرح خواسته ها و برنامه های سیاسی جریانات سیاسی به دست می دهد و به عکس، عدم درک درست از ظرفیت یک طبقه و طرح خواست هایی خارج از توان تاریخی آن و تفسیر اشتباه از مواضع آن طبقه در مقابل متحدین خود، راه بر اغتشاش فکری فعالین سیاسی باز خواهد کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطالعه ی وضعیت طبقات اجتماعی در هر جامعه در وحله ی اول نیاز به مطالعه ی اقتصاد سیاسی آن جامعه و اشکال روابط تولید و توزیع کالا در آن جامعه دارد. انسان ها در رابطه با یکدیگر و بر اساس درجه ی رشد ابزار تولید در زمانه ی خود، وارد روابطی اجتماعی با یکدیگر می شوند که در نهایت، گروه هایی از آنان را در طبقاتی با منافع و یا سرنوشت های مشترک قرار می دهد. در جامعه ی سرمایه داری، مالکیت و یا کنترل عده ای بر ابزار تولید و منابع ثروت، امکان آن را به وجود می آورد تا اعضای طبقه ای اجتماعی بتوانند از کار دیگران بهره برده و ثروت و قدرت خود را افزایش دهند و این ثروت و قدرت را در بین اعضای طبقه ی خود و برای نسل های بعدی حفظ نمایند. در مقابل، طبقه ی مزدبگیر، مجبور به فروش نیروی کار خود بوده و همیشه به علت دسترسی محدودتر به کنترل و مالکیت ابزار تولید و منابع ثروت جامعه، بهره ی کمتری از ثروت بوجود آمده می برد. درصورتی که طبقات مزدبگیر، آگاه به مکانیسم استثمار و توزیع نابرابر منابع ثروت بشوند و به تصور مشترکی از سرنوشت هم طبقه ای های خود برسند، از "طبقه ی درخود" به "طبقه ی برای خود" استعلا می یابند و این آگاهی طبقاتی، منجر به نبردی آشتی ناپذیر با طبقه ی سرمایه دار خواهد شد.&lt;br /&gt;مارکسیست ها در اعتقاد به این اصول بایکدیگر مشترکند. اختلاف نظر بین نحله های مختلف چپ از آنجا آغاز می شود که بررسی مشخص یک جامعه و آرایش طبقاتی آن در زمانی خاص، منجر به برداشت های متفاوتی از مکانیسم توزیع نابرابر ثروت، استثمار، حجم و توانایی طبقه ی کارگر، مسائل عاجل پیش روی جامعه و منافع و رفتار دیگر طبقات اجتماعی می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تلاش ما در این مقاله، بررسی مشخص آرایش طبقاتی در ایران کنونی است و برای دامن زدن به بحث در این مورد، مواضع دوستان جوان چپ داخل کشور را مورد نقد قرار خواهیم داد. انتقاد به نظریات این رفقا، هدفی جز تلاش برای اصلاح و تقویت دیدگاه ها و اعتلای مواضع آنها ندارد؛ چرا که به نظر ما اگر امیدی به جنبش چپ وجود داشته باشد این امید عمدتاً متوجه جوانان چپ داخل کشور است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;تعریف طبقات و وزن آنها در نیروی کار ایران&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خوشبختانه سال گذشته کتابی با عنوان "طبقه و کار در ایران" (1) توسط دو تن از استادان با سابقه ی اقتصاد که دیدگاه های مارکسیستی دارند انتشار یافت. تحلیل آماری طبقات و گروه های اجتماعی بر اساس نتایج سرشماری سال های 1355 و 1365 و 1375 توسط فرهاد نعمانی و سهراب بهداد و ارائه ی مدل های تحلیل منطبق با شرایط ایران، ما را بی نیاز از بررسی مجدد مسائل مطروحه از جانب خودمان می کند. به نظر ما نتایج حاصل از این کتاب تا وقتی توسط افراد دیگری از جنبش چپ نقض و ابطال نشده است، معتبر بوده و ملاک مناسبی برای تجزیه و تحلیل آرایش طبقاتی در ایران می باشد. از اینرو بخش قابل توجهی از این مقاله مبتنی بر مدل تحلیل و نتایج آن کتاب است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر بحثی در مورد طبقات اجتماعی در ایران لاجرم در آغاز با این سؤال مواجه می شود که تعریف طبقه ی کارگر چیست؟ ما در اینجا وارد بحث تعریف پرولتاریا از دیدگاه مارکس و لنین نمی شویم و مستقیماً بحث مربوط به ایران فعلی را دنبال می کنیم.&lt;br /&gt;مشکل دیدگاه های چپ داخل نظیر "چپ کارگری" و "چپ رادیکال" در این است که اکثر رفقای حامل این دیدگاه ها، تعریف مشخصی از طبقات اصلی جامعه ندارند و تعاریف قرن نوزدهم میلادی مارکس و انگلس را برای تحلیل طبقاتی ایران کافی می دانند. معدود نوشته هایی تلاش دارند مفهوم طبقه ی کارگر را روشن نمایند.&lt;br /&gt;نظر شاهو رستگاری(2) بر آن است که در تمامی آثار مارکس حتی یک بار هم پرولتاریا مصداق و مساوی کارگر صنعتی کارخانه قرار نگرفته است. به نظر او کارگر کسی است که نیروی کار خود را می فروشد و نیروی کار مادیت یافته به کالایی عینی تبدیل می شود و این نیروی کار فروخته شده ی کارگر در جریان پروسه ی تولید، ارزش اضافی برای سرمایه دار ایجاد می کند. او بلافاصله جمله ای با مفهوم متضاد مطرح می کند: حال ممکن است که فردی نیروی کار خود را بفروشد ولی ارزش اضافی تولید نکند؛ این فرد نیز جزو طبقه ی کارگر محسوب می شود. او در ادامه ی مقاله ی خود تقریباً تمامی افرادی را که در جامعه ، کار مزدی انجام می دهند از سرباز و پرستار گرفته تا معلم و کارمند پست را جزو طبقه ی کارگر ارزیابی می کند.&lt;br /&gt;امین قضایی(3) در نوشته ی خود برای مشخص کردن مفهوم طبقه ی کارگر می نویسد: طبقه ی کارگر (به صورت"برای خود") آرایش آگاهانه ی نیروهای مولد است که در یک سوی مبارزه ی طبقاتی برای تصاحب ابزار تولید صف آرایی می کنند. در واقع طبقه ی کارگر دیگر تعریف کارگران صنعتی موجود در کارخانه ها، یا کارگران خدماتی+ صنعتی یا هر تعریف مبتنی بر دسته بندی نیست. بطور دقیق نمی نوان نظر این رفیق را در مورد کارگری بودن جنبش زنان و دانشجویان فهمید، ولی با محوریت آنتاگونیسم مبارزه ی طبقاتی، از نوشته ی او چنین استنباط می شود که تمامی این گروه ها در صفوف طبقه ی کارگر قرار می گیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقسم بندی ساده ی طبقات بر اساس مالکیت ابزار تولید و تخاصم طبقاتی باید در جامعه ی فعلی ایران پیاده شده و مفهوم کاربردی پیدا کند وگرنه هیچ مفهوم مفید و مشخصی از آن حاصل نمی شود. به عنوان مثال اقشار وسیعی از مردم نظیر معلمان، دانشجویان، کارمندان اداری، پزشکان و پرستاران، اعضای نیرو های نظامی و انتظامی را نمی توان چشم بسته جزو طبقه ی کارگر یا سرمایه دار به حساب آورد. اگر ملاک تعیین وضعیت یک فرد یا گروه در یک طبقه را صرفاً مالکیت ابزار تولید و یا کار مزدی در نظر بگیریم در آن صورت آقای احمدی نژاد و ثمره هاشمی جزو طبقه ی کارگر و فرد سالخورده ای در روستایی پرت افتاده که دیگر نمی تواند کار کند و چند رِأس دامش را به چوپانی سپرده است، جزو طبقه ی سرمایه دار قرار خواهند گرفت.در کشوری که اکثر منابع حیاتی جامعه در مالکیت دولت است تعریف طبقه ی سرمایه دار چگونه است؟ مدیران و مقامات بالای دولتی که خود مالک کارخانه ای نیستند در کدام طبقه ی اجتماعی قرار می گیرند؟ حتی اگر افرادی معتقد به پدیده ی مناقشه آمیز سرمایه داری دولتی باشند؛ چگونه میان رئیس یک اداره با معاونش و منشی و تحصیل دار آن فرق می گذارند؟&lt;br /&gt;طرح تحلیل رفتار سیاسی افراد بر اساس گروه بندی طبقاتی آنها، باید راهگشا به تحلیل دینامیسم حرکت اجتماعی و روشن شدن پیچیدگی روابط و منافع کلی گروه در جامعه باشد. وقتی ما به خرده بورژوازی سنتی اشاره می کنیم؛ می توانیم حدس بزنیم که افراد این گروه دارای چه منافع و علائقی هستند، چه سرنوشتی در انتظارشان است و یا حتی در بعضی از مقاطع تاریخی می توانند مستعد پذیرش کدام ایدئولوژی باشند. از این رو صرف جای دادن افراد در طبقات سرمایه دار، خرده بورژوا و کارگر برای شناخت دینامیسم حرکت اقشار جامعه کافی نیست. یک حسابدار یا وکیل ویا پزشک متخصص موفق که درآمد چند میلیون تومانی در ماه دارد را علیرغم اینکه مالک ابزار تولید نیست و فقط نیروی کار خود را می فروشد، نمی توان جزو طبقه کارگر دانست چرا که منافع مادی وی و به تبع ان ذهنیت سیاسی وی متفاوت با طبقه ی کارگر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظریه پردازان جدید مارکسیست با حفظ اعتقاد به اصل اندیشه ی مارکس در مورد مبارزه ی طبقاتی و مطالعه ی ساختار جوامع مدرن، نظریه های جدیدی برای مشخص کردن طبقات ارائه داده اند. نعمانی و بهداد چهارچوب کلی تحلیل خود را بر اساس مطالعات چند تئوریسین مارکسیست قرار داده اند که مهم ترین آنها "اریک رایت"* است. با اندکی تعدیل به خاطر اقتصاد نفتی ایران، نعمانی و بهداد تئوری تحلیل طبقاتی مشخصی را برای ایران پیشنهاد می کنند. بر اساس این تئوری، روابط مالکیت، مهم ترین محور تعریف ساختار طبقاتی به حساب می آید ولی دخالت عوامل دیگر برای تعیین مکانیسم عمل طبقات لازم است. آنها دو عامل، غیر از مالکیت ابزار تولید مطرح می کنند؛ یکی "قابلیت مدیریت و کنترل و اتوریته در روند تولید" که موقعیت طبقاتی افراد را بر پایه ی جایگاه آنها در سلسله مراتب فرایند کار و تولید از لحاظ قدرت و استقلال و اتوریته تعیین می کند و دیگری "صلاحیت های تخصصی و فنی و مهارت" است. تلفیق و تلاقی این سه محور، پنج طبقه ی اجتماعی را شکل می دهد که به شرح زیر می باشند:&lt;br /&gt;سرمایه داران، خرده بورژوازی، کارگران، طبقه ی متوسط و کارگزاران سیاسی.&lt;br /&gt;زیرگروه های این طبقات بر اساس معیار استفاده و یا عدم استفاده ی آنها از روش های نوین و یا فعالیت آنها در شهر و روستا به بخش های مدرن و سنتی و شهری و روستایی تقسیم بندی می شود و در نهایت، اقشار اجتماعی تعریف می شود که راهنمای مفیدی برای تحلیل تاریخی- سیاسی از رفتار آنهاست.&lt;br /&gt;البته باید دقت نمود که این تقسیم بندی ها خود به تنهایی نمی توانند توضیح گر رفتار تمامی اعضای یک طبقه باشند و تحلیلگر سیاسی بنا به علم و تجربه ی خود باید معیارهای کلی تقسیم بندی اجتماعی را از معیارهای جزئی تحلیل رفتار گروه های خاص تفکیک کند. به عنوان مثال وقتی سخن از خرده بورژوازی به میان می آید یک معیار کلی برای تشخیص آن وجود دارد و دینامیسم حرکتی این طبقه در بعد تاریخی و کلان، مورد نظر است. یک جوان که از روی ناچاری یک موتورسیکلت خریده است و با آن به عنوان پیک موتوری کار می کند، یک مغازه دار بازاری و یک زارع روستایی جزو طبقه ی خرده بورژوا قرار می گیرند لیکن در برخورد های مشخص سیاسی، در مقاطع خاص، انتظار رفتار متفاوتی از آنها می رود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موقعیت طبقه ی کارگر در مقایسه با طبقات دیگر&lt;br /&gt;یکی از نتایج مهم تحقیق این کتاب؛ تعیین وزن طبقه ی کارگر در آرایش طبقاتی نیروی کار ایران است. متأسفانه هنوز بعد از یکسال که از آمارگیری سال 1385 می گذرد، فقط گزیده ی نتایج آمارگیری 1385 منتشر شده است که ما از آن در قسمت های دیگر این مقاله استفاده خواهیم کرد. آخرین آمار انتشار یافته به عنوان مرجع این کتاب سال 1375 می باشد. در آن سال آرایش طبقاتی جامعه به شرح زیر بوده است: (4&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبقات اجنماعی ................................در صد&lt;br /&gt;سرمایه داران (مدرن – سنتی)..... ...............6/3&lt;br /&gt;طبقه ی متوسط ( بخش خصوصی - دولتی)...... 2/10&lt;br /&gt;خرده بورژوازی (مدرن – سنتی)............... 7/35&lt;br /&gt;کارکنان فامیلی بدون مزد....................... 5/5&lt;br /&gt;طبقه ی کارگر ( بخش خصوصی – دولتی)...... 1/31&lt;br /&gt;کارگزاران سیاسی .............................7/10&lt;br /&gt;(بدنه ی دستگاه سیاسی حکومت&lt;br /&gt;نیروهای نظامی و شبه نظامی)&lt;br /&gt;نامشخص .....................................2/3&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه از بررسی آمار نفوس و مسکن 1365 و 1375 حاصل می شود این است که طبقه ی کارگر کمتر از یک سوم نیروی کار در ایران است. حدود هفتاد در صد نیروی کار را خرده بورژوازی، طبقه ی متوسط و کارگزاران سیاسی تشکیل می دهند.&lt;br /&gt;وجود طبقه ی متوسط در جوامع مدرن پدیده ایست جدید و لی آنچه که وضعیت طبقاتی ایران را استثنائی می کند نسبت بالای طبقه ی غیر کارگر در نیروی کار ایران است.&lt;br /&gt;دوستان چپ جوان به این موضوع توجهی ندارند. کیوان امیری (5) می نویسد: دنیای چپ کارگری خیلی بزرگتر از دنیای فرقه ای رادیکالیسم غیر طبقاتی است. به نظر او چپ کارگری جنبشی است که انقلاب کارگری را هم اکنون ممکن می داند و در دستور کارش قرار می دهد. مبارزات صنفی و اقتصادی طبقه ی کارگر را همسو و در جهت قیام علیه حکومت بورژوایی می داند. از دیدگاه وی هدف اصلی چپ کارگری به جلو سوق دادن کل جنبش طبقاتی در تمام مراحل است.&lt;br /&gt;پیش فرض چنین عقایدی سه موضوع می تواند باشد. یا به نظر دوستان، طبقه ی کارگر اکثریت نیروی کار ایران را تشکیل می دهد و نتایج حاصل از آمار و تحقیق نعمانی- بهداد اشتباه است. یا طبقه ی کارگر با دیگر طبقات نیروی کار منافع یکسان دارد و یا در حالت سوم؛ به عقیده ی بعضی از دوستان بخشی از خرده بورژوازی و عمده ی افراد طبقه ی متوسط و کارگزاران حکومتی جزو طبقه ی کارگر به حساب می آیند.&lt;br /&gt;دو نظر اول و دوم چندان قابل اعتنا به نظر نمی رسند. در مورد فرضیه ی سوم؛ دلایل تفکیک طبقاتی نعمانی – بهداد و اعتقاد به وجود طبقه ی متوسط و کارگزاران سیاسی، قوی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خرده بورژوا کسی است که مالک ابزار تولید خودش است، در استخدام کسی نیست و کسی را هم در استخدام ندارد.&lt;br /&gt;طبقه ی متوسط شامل افرادی است که مستخدم دولت یا بخش خصوصی هستند، تخصص، مدارک تحصیلی یا فنی دارند و یا در رده های اداری و مدیریتی مشغول کارند. افراد طبقه ی متوسط از استقلال و مزایای بیشتری نسبت به طبقه ی کارگر برخوردارند و نقشی واسط میان طبقه ی سرمایه دار و طبقه ی کارگر به عهده دارند.&lt;br /&gt;نعمانی – بهداد در مورد " کارگزاران سیاسی" معتقدند که آنها شامل مدیران و مأموران دولتی در بخش های قوه ی مجریه و مقننه و قضات و افراد نیروهای نظامی ، شبه نظامی و انتظامی، ( و به نظر ما، بخش بزرگی از روحانیت) و افراد حرفه ای در مقامات حکومتی نظیر کارشناسان، حسابداران، مهندسان و مشاورین هستند.&lt;br /&gt;گرچه نعمانی – بهداد معتقدند که صفات طبقه ی متوسط به صراحت طبقات کارگر و سرمایه دار نیست ولی عدم طبقه بندی این گروه اجتماعی در طبقه ای غیر از طبقه ی کارگر باعث آشفتگی فکر سیاسی خواهد شد.&lt;br /&gt;بنا به دیدگاه های کلی و فلسفی مارکسیستی؛ کارگر در حین کار با محصول کار خود بیگانه می شود و در اتحاد با همکارانش، آگاه به استثمار و منافع طبقه ی خود و ناچار به مبارزه ی طبقاتی می شود و در نهایت علاقه به از میان بردن کار مزدی و زوال جامعه ی طبقاتی در او پدید می آید. آیا این صفات را می توان به معلمان، کارمندان اداری، پرستاران و افراد نظامی تسری داد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موضوع رشد و یا کوچک شدن طبقه ی خرده بورژوا و متوسط هم مورد علاقه ی دوستان ما نیست و پلاریزه شدن خرده بورژوازی به طبقه ی سرمایه دار و کارگر، امری بدیهی تلقی می گردد. به عقیده ی بهروز کریمی زاده (6)، خرده بورژوازی نیز همچون دیگر نیروهای مشابه خود در مواقع تشدید مبارزه ی طبقاتی به علت نداشتن افق و دیدگاه منسجم ( که این ناتوانی از جایگاهی که این طبقه در ساختار تولیدی جامعه&lt;br /&gt;اشغال می نمایذ، کسب می کند) به سرعت تجزیه گشته و حول دیدگاه ها، اهداف و جریانات سیاسی بورژوایی و پرولتری قطبی می شوند.&lt;br /&gt;در چند دهه ی اخیر با پیدایش شرکت هایی نظیرمایکروسافت و گوگل و اتوماسیون و ایجاد انواع حرفه ها و مشاغل جدید و تفکیک قابل توجه مالکیت از مدیریت تولید، طبقه ی متوسط وزن قابل توجهی در آرایش طبقاتی جوامع مدرن پیدا کرده است و بعید است تئوری هایی مبنی بر پولاریزه شدن جوامع به طبقه ی کارگر و سرمایه دار مانند گذشته معتبر باشند. در ایران وجود دولت نفتی مزید بر علت است و بنا به آمار موجود وزن طبقات دیگر نسبت به طبقه ی کارگر در آرایش طبقاتی نیروی کار افزایش یافته است.&lt;br /&gt;ترکیب طبقاتی نیروی کار در طی 20 سال اول بعد از انقلاب بدین نحو بوده است: (7&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبقات اجتماعی %.............1355......... 1365 ......1375&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبقه ی کارگر................ 2/40 .........6/24 ......1/31&lt;br /&gt;طبقه ی خرده بورژوا .........9/31 .........9/39 .......7/35&lt;br /&gt;طبقه ی متوسط ................4/5 ............7 ........2/10&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراین حتی با فرض صحت تئوریک نظر این دوستان باز در عمل و لااقل در 30 سال گذشته که احتمالاً به سال های آتی نیز سرایت پیدا خواهد کرد، طبقات خرده بورژوا زی و متوسط در ایران وزن کاملاً قابل توجهی داشته و خواهند داشت و یک نیروی سیاسی چپ نمی تواند چشم بر این واقعیت ببندد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعداد کل کارگران شاغل در دوره ی 1375- 1355 حدود یک میلیون نفر افزایش یافت و از 5/3 میلیون نفر به 5/4 میلیون نفر رسید ولی سهم آنان در جمع شاغلان از 40% به 31% کاهش یافت.&lt;br /&gt;طبق نتایج گزیده ی آمار سال 1385 جمعیت 10 ساله و بیشتر در فاصله ی 1375 تا 1385 از 45401000 نفر به 59503000 نفر و در صد افراد فعال اقتصادی از 3/35 در صد به 44/39 در صد افزایش یافته است. (8) بنابراین می توان با در نظر گرفتن این نسبت ها به رقم تقریبی تعداد افراد طبقه ی کارگر در سال 1385 رسید که باید بین 6 تا 5/6 میلیون نفر باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعداد افراد طبقه ی کارگر نشانگر وزن سیاسی متناسب با آن نیست. چند دلیل می توان برای این ادعا ذکر کرد:&lt;br /&gt;- مرکز آمار ایران حداقل سن کار را 10 سال می داند. "در طرح آمارگیری از نیروی کار در سال 1384، تمام افراد 10 ساله و بیشتر . . . که در تولید کالا و خدمات مشارکت داشته (شاغل) و یا از قابلیت مشارکت برخوردار بوده اند(بیکار) جمعیت فعال اقتصادی محسوب می شوند."(9) بنابراین بخشی از 1/31 در صد نیروی کار که طبقه ی کارگر است را افراد زیر 18 سال تشکیل می دهند و متأسفانه علیرغم ستم مضاعف که این گروه تحمل می کنند از وزن کمتری در معادلات سیاسی برخوردارند.&lt;br /&gt;- حدود 30 در صد کل نیروی کار در روستا مشغول به کارند. البته باید دقت نمود که در ترکیب طبقاتی نیروی کار در روستا، کارگران به نسبت کمتری در مقایسه با دیگر طبقات حضور دارند ولی به هر حال بخشی از کارگران در محیط روستا هستند.&lt;br /&gt;- بخش بزرگی از طبقه ی کارگر در کارگاه ها و مغازه های کوچک کار می کنند. نسبت تعداد سرمایه دار به کارگر در سال های پس از انقلاب بسیار عجیب است و نشان از عدم روند انباشت سرمایه ی بخش خصوصی در کشور دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعداد متوسط کارگر به سرمایه دار در بخش خصوصی تولید (10&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;............1355 .......1365 .......1375&lt;br /&gt;کل ........9/16 ........5/5......... 3/6&lt;br /&gt;کشاورزی ..4/17........ 7/2 .........4/3&lt;br /&gt;صنعت.... 6/15 ........5/6......... 6/7&lt;br /&gt;ساختمان ...56.......... 5/15 .......7/11 &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- توزیع طبقه ی کارگر در کارگاه ها و کارخانجات بزرگ و کوچک نکته ی مهمی را عیان می کند. در سال 1383 تعداد کارخانه های صنعتی با تعداد کارکن بالای 10 نفر 16283 عدد بوده است. از این تعداد 76 در صد، کارخانه های با تعداد کارکن 49 – 10 نفر، 12 در صد 99 – 55 نفر و 12 درصد بالای 100 نفر بوده اند.&lt;br /&gt;تعداد کل شاغلان در کارگاه های صنعتی با تعداد کارکن 10 نفر و بیشتر، در سال 1383 ، 1076693 بوده است. در همین سال پنجاه و شش هزار 56000 نفر در معادن به کار اشتغال داشته اند.(11&lt;br /&gt;آنچه که از کلیت ادبیات دوستان چپ داخل بر می آید آن است که آنها امید وار به حرکت مستقل پرولتاریا در ایران هستند و اصرار دارند سوسیالیسم این طبقه آغشته به ایده های دیگر گروه های اجتماعی نشود. در عرف ادبیات مارکسیستی؛ پرولتاریا طبقه ای است که در تشکل های متوسط و بزرگ جمع است و عمدتاً در بخش صنعت و معدن مشغول به کار است. غالب گزارش های این رفقا که در نشریات مختلف دانشجویی از اعتراضات کارگری ارائه شده است مربوط به این گروه کارگری است. دوستان باید توجه داشته باشند که امید آنها فقط به یک میلیون نفر است که نزدیک ترین تعریف پرولتاریا در مورد آنها صدق می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;رابطه ی کار و سرمایه در ایران&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از دیدگاه مارکسیست ها، بررسی مقوله ی طبقه ی اجتماعی باید متوجه دینامیسم پایه ای تحولات اجتماعی و رابطه ی متقابل طبقات با یکدیگر باشد. در غیر این صورت این تحلیل ها به گرایشات وبری – دورکهیمی گرایش پیدا خواهند کرد که مایل اند مردم را در تقسیم بندی های شغلی و یا درآمدی طبقه بندی کنند.&lt;br /&gt;اساس رابطه ی طبقات مختلف، رابطه ی متقابل کار و سرمایه است و ما باید بر طبق این نظریه ی عام، شرایط مشخص ایران را تحلیل کنیم.&lt;br /&gt;در اکثر مقاله های دوستان چپ مورد نظر ما، فرض تقابل طبقه ی کارگر ایران با سرمایه داران امری قطعی تلقی می گردد. معمولاً این تقابل در ابتدای سال که حداقل دستمزد کارگران تعیین میشود، بیشتر جلوه گر است. فؤاد شمس (12) با طرح نقل قول هایی از مارکس، معتقد است که در ایران فعلی مبارزه ی آشتی ناپذیر میان سرمایه دار و کارگر ، میزان مزد را تعیین می کند. به عقیده ی او ، اتحاد میان سرمایه داران امری است متداول و کارآمد در حالی که اتحاد کارگران ممنوع است. مزد، مسئله ی مشترک کارگران است و این عامل وحدت بخش، باعث اتحاد آنان در برابر صاحبان کارخانه هاست.&lt;br /&gt;برای رسیدن به درکی واقعی تر از رابطه ی کارگران و سرمایه داران بخش خصوصی در ایران، چند موضوع را باید بررسی عینی کرد.&lt;br /&gt;- همانطور که اشاره شد؛ نرخ متوسط تعداد سرمایه دار به کارگر در بخش خصوصی حدود یک به شش است. بنا بر این تعداد بسیار زیادی از کارگاه های صنعتی، کشاورزی و خدماتی در ایران کوچک هستند که در آنها روابط کارفرما و کارگر متفاوت از کارخانه های بزرگ است. در کارگاه های با تعداد کارگر زیر پنج نفر، عموماً کارفرما خود درگیر کار است و هم سرمایه دار و هم کارگر متأثر از دیدگاه های خرده بورژوایی هستند.&lt;br /&gt;- مرکز آمار ایران، مالکیت کارگاه های بخش صنعت را به عمومی و خصوصی تقسیم بندی کرده است.&lt;br /&gt;"مالکیت عمومی: منظور کارگاه هایی است که تمام یا بیش از 50 در صد سرمایه ی آن متعلق به وزارتخانه ها، سازمان های دولتی، بانک ها، نهادهای انقلاب اسلامی، شهرداری ها و سایر مؤسسات بخش عمومی باشد.&lt;br /&gt;مالکیت خصوصی : منظور کارگاه هایی است که تمام یا بیش از 50 در صد سرمایه ی آن متعلق به افراد باشد."(13&lt;br /&gt;احتمالاً برای فؤاد شمس عجیب خواهد بود اگر به صفحه ی 277 "سالنامه آماری کشور 1384" مراجعه کند. در آن صفحه نوشت شده است: در سال 1383 مالکیت 96 در صد کارگاه های با تعداد کارکن بالای 10 نفر به بخش عمومی و فقط 4 در صد به بخش خصوصی تعلق داشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به این نتایج فکر می کنیم دوستان موافق باشند که برای درک مکانیسم رابطه ی طبقات با یکدیگر و ریشه یابی تضاد کار و سرمایه در ایران باید عمدتاً به دنبال رابطه ی طبقه ی کارگر با کارفرمای عمومی یعنی دولت بود.&lt;br /&gt;از دیدگاه تمامی دوستان چپ مورد نظر ما، دولت جمهوری اسلامی مدافع طبقه ی سرمایه دار در ایران است و از دید ایدئولوژیک، آنها معتقدند که دولت، ابزاری است در دست طبقه ی سرمایه دار و کارکرد آن، سرکوب طبقه ی کارگر و حفظ و تداوم روند تولید و استثمار و انباشت سرمایه در دستان طبقه ی سرمایه دار در ایران است. تحلیل طبقاتی رژیم جمهوری اسلامی، شمشیر دولبه ای است که هم ممکن است باعث رمز گشایی از رفتار این رژیم و روشن شدن مکانیسم غارت اقتصادی و به دنبال آن تسهیل بسیج زحمتکشان ایران در برابر آن شود و هم در صورت تحلیل غلط طبقاتی، باعث اغتشاش فکری مبارزین را ه عدالت و آزادی و تأمین فرصت بیشتر برای بقای آن رژیم شود.&lt;br /&gt;شنیده ها و خوانده های ما حاکی از آن است که بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب 1357 گروه های چپ ایرانی شعار "بعد از شاه نوبت آمریکا است" را مطرح کردند. به باور آنها رژیم لیبرالی و خرده بورژوایی جمهوری اسلامی نمی توانست به مانند چپ ها با سرمایه داری غرب مبارزه کند. تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان مسلمان و طرح شعار مرگ بر آمریکا در تریبون های رسمی کشور، قاعدتاً این گروه ها را باید در بهت و حیرت فرو برده باشد. تخاصم جمهوری اسلامی با غرب در تمام سال های بعد ادامه پیدا کرد و اکنون تعارض این رژیم با آمریکا از مهم ترین مسائل سیاست جهانی است. به عقیده ی مهدی گرایلو (14) حاکمیت جمهوری اسلامی در پروسه ی طبیعی، به دو قطب پلاریزه می شود که یکی با دیدگاه پوپولیستی اصرار بر مبارزه ی ضد امپریالیستی دارد و یکی با دیدگاه بورژوازی لیبرال خواستار ادغام جامعه در نظم بین المللی سرمایه است. بنا به نوشته ی خود ایشان : خرده بورژوازی از احداث ساختار سیاسی مستقلی که بتواند ارضای منافع خود را توسط اعمال قدرت دولت مبتنی بر این دستگاه، به بقیه ی جامعه (اعم از پرولتاریا یا بورژوازی) تحمیل کند، عاجز است.(چیزی به نام دولت خرده بورژوایی وجود ندارد) به نظر ایشان در شرایط بحرانی فعلی ایران کشمکش بر سر کسب برتری سیاسی در جهان در قیاس با طرف دیگر، به طور موقت باعث آن می شود که سیاست حفظ این برتری - چه در ابعاد داخلی و چه خارجی - بر منافع اقتصادی طبقه ی حاکم رجحان پیدا کند.&lt;br /&gt;سؤالی که در مقابل این رفیق قرار می گیرد این است که پایگاه طبقاتی این به اصطلاح "طبقه ی حاکم" چیست؟ چرا و چگونه رژیم جمهوری اسلامی به مدت 29 سال مواضعی سیاسی اتخاذ کرده است که با منافع طبقه ی سرمایه دار ایرانی همخوانی نداشته است و در چشم انداز سال های آتی نیز نشانی از کرنش مواضع سیاسی رژیم در برابر منافع سرمایه دیده نمی شود. رجحان اهداف سیاسی جمهوری اسلامی بر منافع اقتصادی طبقه ی سرمایه دار در ایران امری موقتی نیست و در اکثر سال های حاکمیت رژیم وضع بدین منوال بوده است و این خصوصیت از مشخصه های رژیم است.&lt;br /&gt;ایکاش جمهوری اسلامی حداقل رژیمی طرفدار سرمایه داری بود.اجازه دهید چند مثال از رفتار جمهوری اسلامی با سرمایه و سرمایه دار مطرح کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نرخ برابری ریال با ارزهای خارجی از سال 1380 به میزان ناچیزی تغییر کرده است. حقوق و عوارض گمرکی برای واردات کاهش یافته است و ما هر سال شاهد تورم بالای 15 در صد بوده ایم. این سه عامل قدرت رقابت تولید کنندگان داخلی با اجناس وارداتی را هر ساله 10 تا 15 در صد کاهش داده است. یعنی هزینه ی واردات کالای خارجی کمتر از 5 درصد در سال افزایش یافته است و نرخ تولید داخلی بیش از 15 در صد. به عبارتی؛ تولیدکنندگان داخلی باید 6 سال پیش کالایی تولید می کرده اند که نسبت به مشابه خارجی خود 60 در صد ارزانتر تمام می شده است تا بتوانند امروز به بقای خود ادامه دهند!&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی سالیانه بیش از 50 میلیارد دلار یارانه ی انرژی می پردازد. سوبسید پرداختی، سال هاست که بیش از کل درآمد دولت از صادرات نفت است! حکومت سرمایه، ثروت موجود را چنین بذل و بخشش نمی کند. این رژیم بعد از سال 1361 جنگی خانمان سوز را بر ملت ایران تحمیل کرد که تولید را به آستانه ی ورشکستی کشاند و در حال حاضر با اصرار و سماجت در مورد دست یابی به امکان غنی سازی اورانیوم، تحریم سنگین اقتصادی را بر ایران دنبال می کند.&lt;br /&gt;به نظر نمی رسد از محور قرار دادن تضاد طبقه ی کارگر ایران و حکومت بتوان به تحلیل صحیحی از رفتار سیاسی جمهوری اسلامی دست یافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;امنیت نسبی شغلی کارگران کارخانه های بزرگ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;میزان درآمد، سطح پوشش بیمه های اجتماعی، شمول قانون کار، امکان دفاع از حقوق صنفی و امنیت شغلی ، از جمله مواردی مؤثر در رفتار گروه های اجتماعی و مواضع سیاسی آنها است. کیوان امیری (5) معتقد است "چپ کارگری" به تهییج اعضایش نیازی ندارد چرا که این کار را متعلق به سنت های غیر کارگری می داند، اعضای این سنت ها حق انتخاب دارند، ایستادن و مبارزه کردن یا رفتن و قید مبارزه را زدن. اما آنها که در صفوف چپ کارگری می ایستند چاره ای جز مبارزه ندارند چون چیزی برای از دست دادن ندارند.&lt;br /&gt;واقعیت آن است که کارگران صنعتی شاغل در کارخانه های با تعداد کارکن بالای 10 نفر، دارای مزیت های بیشتری نسبت به کارگران کارگاه های کوچک تر و بخشی از خرده بورژوازی هستند و در مبارزه ی انقلابی و در مقایسه با اقشار دیگر، چیزی برای از دست دادن دارند و آن شغل شان است. فقط یک مورد را به این دوستان یادآوری می کنیم و آن اینکه بنا به آمار منتشره در سال 1384 نرخ بیکاری جمعیت فعال 15 – 24 ساله، 2/23 در صد بوده است. (15) یعنی از هر چهار نفر جوان در سنین تعیین شغل آینده شان، یک نفر کاری پیدا نمی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;ارتباط ارزش اضافی با سود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از دیدگاه مارکسیستی رابطه ی تنگاتنگی میان ارزش اضافی، سود، بازار و رقابت تولید کنندگان در سیستم سرمایه داری وجود دارد. "مارکس می نویسد: «ارزش واقعی یک کالا، ارزش فردی آن نیست بلکه ارزش اجتماعی آن است. به عبارت دیگر ارزش واقعی نه با زمان کاری که برای یک کالای منفرد به وسیله ی تولید کننده به مصرف می رسد بلکه با زمان کار اجتماعی که برای تولید آن لازم است، اندازه گیری می شود.» بدین سان یک سرمایه دار منفرد که روش های تازه ای را برای افزایش باروری کار در مؤسسه ی خود مورد استفاده قرار می دهد، ممکن است موقتاً کالای خود را بیش از ارزش فردی آن بفروشد و بدین وسیله ارزش اضافی مازادی به دست&lt;br /&gt;آورد. مارکس می نویسد:«کار مولد استثنائی، به مثابه کار شدید عمل می کند و چنین کاری در مدت زمانی برابر، ارزش بیشتری را از میانگین کار اجتماعی همان نوع کار خلق می کند.» اما سرانجام زمانی که روش تازه ی تولید در صنایع به طور عام به کار برده شد، از میان خواهد رفت. و ارزش اضافی مازادی که نصیب مبتکر اولیه شده است از بین خواهد رفت."(16)&lt;br /&gt;هر کس هر کاری بکند لزوماً ایجاد ارزش اضافی نمی کند. در هر عصری و در هر جامعه ای، سطح متوسط رشد ابزار تولید، میزان ارزش اضافی مطلق را معین می کند. اگر کارخانه ای دارای تکنولوژی ای بالاتر از این سطح متوسط باشد، ارزش اضافی فوق العاده تولید می کند که در سود بالای آن کارخانه منعکس است و اگر سطح ابزار تولید کارخانه ای از سطح متوسط رشد تکنیک آن زمان پائین تر باشد، ارزش اضافی کمتری تولید می کند و آن کارخانه در رقابت با دیگران ورشکست می شود.&lt;br /&gt;از دیدگاه مارکسی اگر کسی در عصر تولید انبوه و پیشرفته ی کنونی در کارگاهی کوچک کفش بدوزد و یا پارچه ببافد، نمی تواند آنرا به صورت کالا به بازار عرضه کند. بنابراین تولید کالایی اتفاق نمی افتد و ارزش اضافی تولید نمی شود.&lt;br /&gt;مشکلی که طبقه ی کارگر ایران با آن مواجه است این است که در ربع قرن گذشته اتفاقی عظیم به نام جهانی شدن در خارج از ایران اتفاق افتاده است. 180 کشور جهان یا عضو "سازمان تجارت جهانی" شده اند و یا در راه ورود به آن هستند. آن بازاری که مارکس برای جامعه ی انگلستان و قرن نوزدهم میلادی فرض می کرد، اکنون بازاری جهانی است. تولید کننده ی ایرانی باید با تولید کنندگان چینی و کره ای و برزیلی رقابت کند و اگر محصولی تولید کند که در بازار آزاد جهانی نتواند سودی برای او ایجاد کند ارزشی نیز به وجود نیامده است &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در سال 1380 هیئتی از طرف کمپانی تویوتا برای مشاوره به ایران آمد و طی اقامت خود از کارخانه ی ایران خودرو و چند تولید کننده ی قطعات یدکی خودرو بازدید کرد. در آن زمان بیش از 100 هزار پیکان در سال تولید می شد. این هیئت پس از بازگشت به ژاپن پیشنهاد عجیبی به ایران خودرو و سازمان گسترش فرستاد. آنها حاضر بودند 100 هزار ماشین تویوتا به طور مجانی به ایران بفروشند. ماشین ها پنج سال و یا 200 هزار کیلومتر گارانتی داشت. در جزئیات پیشنهاد آمده بود که این اتوموبیل ها کیفیت به مراتب بالاتری از پیکان دارند، هزینه ی تعمیرات نخواهند داشت، آلودگی کمتری ایجاد می کنند و از ایمنی بالاتری برخوردارند. ژاپنی ها در مقابل این 100 هزار خودرو فقط اختلاف بنزین مصرفی پیکان که در 100 کیلومتر 13 لیتر مصرف می کند و ماشین های پیشنهادی آنها که 7/4 لیتر مصرف می کنند را به مدت 5 سال خواسته بودند!&lt;br /&gt;در تحلیل مارکسیستی؛ ارزش مواد اولیه ی ورودی به یک کارخانه با کار کارگران تبدیل به کالایی می شود که بهایی بیش از بهای آن مواد اولیه دارد. این بها و یا ارزش از نیروی کار می آید. در مورد تولید پیکان اتفاق بر عکسی می افتد. در بازار جهانی ارزش مواد اولیه ی تولید پیکان یعنی مجموعه ی آهن و لاستیک و پلاستیک که در تولید آن مصرف می شود ارزش بیشتری از خود پیکان دارند.&lt;br /&gt;دوستان چه علاقه مند باشند و چه نباشند، باید به دنبال علت ورشکستگی بخش بزرگی از صنایع ایران از جمله صنعت نساجی، کفش . لوازم خانگی ایران بگردند.&lt;br /&gt;این موضوع تأثیر خود را در مبارزات کارگری ایران نیز گذتشته است. بنا به گزارشی که کیوان امیری (17) تهیه کرده است؛ 95 در صد اعتراضات کارگری در سال 1385 به دلیل تعویق پرداخت حقوق کارگران رخ داده است. کارفرمایی که حقوق ماهیانه ی کارگرانش را پرداخت نمی کند چگونه ارزش اضافی کار آنها را غارت می کند؟ این کارخانجات به احتمال زیاد یا ورشکست شده اند و یا در حال ورشکست شدن هستند. در کارخانه ای که ورشکست شده است نمی توان انتظار تولید ارزش اضافی و سود داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;ارزش اضافی و تولید ناخالص ملی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ایجاد و تولید ارزش اضافی به عنوان اصلی ترین بخش تولید ناخالص هر کشور، نقشی اساسی در چانه زنی و سهم خواهی در قدرت سیاسی بازی می کند. طبقه ی زحمتکش حق دارد از ثروتی که تولید کرده است سهم عادلانه بخواهد و در نگاه رادیکال حق دارد سهمی به سرمایه دار ندهد و حاصل کار و زحمت خود را بین تمامی نیروی کار به نسبت و نیتی انسانی تقسیم کند. بررسی این موضوع از دید اقتصاد سیاسی ایران حقیقتی دیگر را آشکار می کند.&lt;br /&gt;از دید مارکسیستی کارگر از هشت ساعت کار روزانه ی خود، ساعاتی را برای تأمین حداقل معاش خود تولید ارزش می کند و ساعاتی را ارزش اضافی تولید می کند که سرمایه دار به واسطه ی آن سود می برد. اگر فرض کنیم کارگران ایران 50 در صد ساعات کار خود را برای خود و 50 در صد ساعات کاری خود را صرف تولید ارزش اضافی می کنند (که در ادبیات مارکسیستی فرض بسیار خوش بینانه ایست) و با فرض حقوق ماهیانه ی 250 هزار تومان برای طبقه ی کارگر به نتایج زیر می رسیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- ارزش اضافی تولید شده در سال توسط کارگران بخش خصوصی در کارگاه های بالای 10 نفر کارکن:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;میلیون دلار7/5&lt;/strong&gt; .....3/5 میلیارد تومان = 4%×50% ×1070000نفر×250000تومان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- ارزش اضافی تولید شده در سال توسط کل کارگران در کارگاه های بالای 10 نفر کارکن:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;میلیون دلار145&lt;/strong&gt; .......134 میلیارد تومان = 50% ×1070000نفر× 250000تومان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- ارزش اضافی تولید شده در سال توسط کل کارگران در سال 1385&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;میلیون دلار870&lt;/strong&gt; .......812 میلیارد تومان = 50%× 6500000نفر× 250000تومان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما به عنوان مقایسه عدد دیگری را مطرح می کنیم:&lt;br /&gt;ارزش سالیانه ی نفت تولید شده در ایران با احتساب تولید 8/3 میلیون بشکه در روز و قیمت جاری 70 دلار برای هر بشکه نفت:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;میلیارد دلار&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;96&lt;/strong&gt; = 3800000 بشکه × 70 دلار × 360روز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتیجه گیری از این محاسبات را بدون شرح اضافی به دوستان واگذار می کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفیق فؤاد شمس در مقاله ی خود (18) خواستار نقدی بی ملاحظه است. ما نیز با اجازه ی او و دیگر رفقا، چنین نقدی را مطرح کرده ایم. هیچ بعید نیست که از این مقاله، دوستان چپ دلگیر شوند و هواداران لیبرالیسم دلشاد. گرچه در نگاه اول می توان از این نوشته به نفع لیبرال-دمکراسی و یا سوسیال-دمکراسی و به زیان سوسیالیست ها استفاده کرد ولی شخص عاقل متوجه آن خواهد شد که بنا به آمار ارائه شده در همین نوشته، شانسی برای لیبرالیسم در ایران وجود ندارد و طرفداران سرمایه داری در ایران بیش از آنکه به عقیده ای اشتباه معتقد باشند به موضوعی مهمل اعتقاد پیدا کرده اند.&lt;br /&gt;فرصت برای ارائه ی جنبه های مثبت اقتصاد سیاسی ایران و نقش بسیار مهم طبقه ی کارگر در رسیدن به سوسیالیسم در این مقاله فراهم نیست ولی در یک کلام مختصر باید گفت که سوسیالیسم مناسب ایران نه بر اساس تمرکز بر تولید ثروت بلکه باید متمرکز به توزیع ثروت باشد و عنصر بازار را فعلاً از دیدگاه خود حذف نکند. از اینرو حتی در برداشت سیاسی از تحلیل آکادمیک کتاب "طبقه و کار در ایران" باید دقت لازم را به خرج داد.&lt;br /&gt;اگر دوستان علاقه مند به ادامه ی بحث با ما باشند، درادامه ی مباحثات؛ می توان به آنها ثابت کرد که رادیکالیسم به مفهوم درک حقیقی از تحلیل مشخص از شرایط مشخص و عزم و اراده برای تغییر ریشه ای آن، بیش از آنچه در اندیشه و نظر آنان باشد در ایده های ما جای دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمید برزگر از سوی جمعی از هواداران فدائیان خلق ایران - اکثریت &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://fadaian.blogspot.com&lt;br /&gt;مهر 1386&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*Erik O. Wright&lt;br /&gt;پانوشته ها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- Farhad Nomani &amp;amp; Sohrab Behdad, "Class and Labor in Iran – Did the revolution Matter?" , Syracuse University Press, 2006&lt;br /&gt;2- شاهو رستگاری ، "طبقه کارگر: مفهومی بنیادین در جنبش چپ"&lt;br /&gt;3- امین قضایی ، "مبارزه طبقاتی و مفهوم طبقه"&lt;br /&gt;4- نعمانی- بهداد ، ص89&lt;br /&gt;5- کیوان امیری ، "چپ کارگری یا چپ رادیکال (مقدمات یک بحث)"&lt;br /&gt;6- بهروز کریمی زاده ، "جایگاه و کارکرد اصلی لیبرالیسم در ایران"&lt;br /&gt;7- نعمانی- بهداد ، ص89&lt;br /&gt;8- "گزیده نتایج – سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1385" ، مرکز آمار ایران ، 1386 ، ص28&lt;br /&gt;9- "سالنامه آماری کشور 1384" ، مرکز آمار ایران ، 1385 ، ص 108&lt;br /&gt;10- نعمانی- بهداد ، ص104&lt;br /&gt;11- "سالنامه آماری کشور 1384" ، مرکز آمار ایران ، 1385 ، ص277 و ص287&lt;br /&gt;12- فؤاد شمس ، " جدال بر سر دستمزدها"&lt;br /&gt;13- "سالنامه آماری کشور 1384" ، ص 276&lt;br /&gt;14- مهدی گرایلو ، "ریتم تثبیت دولت پوپولیستی"&lt;br /&gt;15- "سالنامه آماری کشور 1384" ، ص110&lt;br /&gt;16- رونالد میک ، "پژوهشی در نظریه ارزش – کار" ، ترجمه: م.سوداگر ، مؤسسه تحقیقات اقتصادی و اجتماعی پازند ، 1358 ، ص277 (نقل قول های داخل گیومه از کاپیتال جلد اول)&lt;br /&gt;17- کیوان امیری الیاسی ، "گزارشی از اخبار جنبش کارگری در چند ماه اخیر"&lt;br /&gt;18- فؤاد شمس ، "در ضرورت رادیکالیسم و فراروی به سمت چپ کارگری"&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5220563175804931714-5778947967352414819?l=fadaian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fadaian.blogspot.com/feeds/5778947967352414819/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5220563175804931714&amp;postID=5778947967352414819' title='0 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/5778947967352414819'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/5778947967352414819'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fadaian.blogspot.com/2007/10/blog-post_4976.html' title='طبقه کارگر و تقابل کار و سرمایه در ایران'/><author><name>Fadai</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15821636869537331443</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5220563175804931714.post-412286796277447705</id><published>2007-10-12T15:27:00.000-07:00</published><updated>2007-10-12T15:29:27.427-07:00</updated><title type='text'>در گرداب پوپولیسم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#330099;"&gt;" در گرداب پوپولیسم"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی، بالاخره پس از سال ها تعلل، دست به اقدامی عملی برای کنترل و کاهش مصرف بنزین زد و توزیع آنرا سهمیه بندی نمود. می توان حدس زد که این بار بر خلاف سال های گذشته، نظر شورای عالی  امنیت ملی تغییر کرد و ترس از تحریم بین المللی و محدود شدن واردات بنزین بر ترس رژیم از اعتراضات مردم غلبه کرد و چراغ سبزی برای اقدام عملی مجلس و دولت نشان داده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما طی سه سال اخیر که اطلاعیه های سازمان را مطالعه می کنیم؛ هیچ نشانی از حساسیت رفقا به میزان و نوع یارانه های پرداختی به بخش انرژی ندیده ایم و هیچ مقاله ای در این رابطه در کار- آن لاین نیز انتشار نیافته است. بعد از اعلام سهمیه بندی بنزین و نا آرامی های چند روز اول بعد از این تصمیم گیری، هیئت سیاسی – اجرائی سازمان اعلامیه ای صادر کرد و رفیق فرخ نعمت پور هم در نوشته ی کوتاهی به این مسئله پرداخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصمیم اولیه ی ما مبنی بر این بود که قبل از ورود به مباحث سیاسی روز با رفقا، باید دیدگاه های خود در مورد مبانی اصلی سیاست در ایران فعلی؛ نظیر دمکراسی، دولت، مالکیت، طبقات اجتماعی، جهانی شدن و غیره را ارائه دهیم تا مباحث در سطح باقی نمانند و به روال مشخص و بی تناقضی ادامه یابند. نقد مواضع سازمان در مورد سوبسید انرژی، خارج این تصمیم نیست و در واقع، این نقد در حد فاصل مباحث پایه ای و مباحث سیاسی روز است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعلامیه ی سازمان "پیرامون سهمیه بندی بنزین و حرکات اعتراضی مردم" صادر شد(1). بر طبق روال تاریخی عکس العمل رفقا، اگر حرکات اعتراضی مردم به وقوع نمی پیوست، اعلامیه ای صادر نمی شد. در واقع، علت صدور این اعلامیه، اعتراض بخشی از مردم بوده است و نه مسئله ی قیمت بنزین یا میزان سوبسید انرژی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما در اولین نامه ای که در زمستان 1384 برای رفقا ارسال کردیم و در کار – آن لاین چاپ شد(2)، نگرانی خود را از میزان و نوع غیر عقلایی سوبسید بنزین و گازوئیل ابراز نمودیم. در آن نامه ذکر شد که سوبسید اختصاص یافته ی تنها به گازوئیل در سال 1383، معادل 12 میلیارد دلار بود که معادل کل بودجه ی عمرانی کشور در آن سال بوده است. در آن نامه به کنایه مطرح شده بود که عدم توجه سازمان به اموری چنین مهم، مثل آن است که در کشوری وبا آمده باشد و 70-60 در صد مردم مبتلا به این بیماری شده باشند ولی یک حزب سیاسی با این امور کاری نداشته و در پی تحلیل ساختار قدرت سیاسی باشد!&lt;br /&gt;از آن زمان به بعد نیز در اکثر مقالات ما اشاره ای به جهالت حاکمان در مورد سوبسید انرژی رفته است(3) ولی متآسفانه علاقه و توجه هیچ یک از رفقای سازمان را بر نیانگیخت و عکس العملی مشاهده نشد. در واقع فرض ما بر این است که سازمان علاقه ای به موضع گیری در مورد بسیاری از مسائل اقتصادی ایران و از آن جمله مسئله ی سوبسید انرژی ندارد ولی به دنبال دو روز اعتراض مردم و موضع گیری جریان های سیاسی، رفقا مجبور به صدور اعلامیه ای در این مورد شدند. به ناچار این اعلامیه، باید تا حد ممکن به موضوع مورد نظر ما نپردازد. راه حل این مسئله پرداختن به موضوعات متنوع و متعدد است.&lt;br /&gt;رفقا نوشته اند: "بنزین یکی از معضلات جدی جا معه ما است. در طی دو دهه گذشته افزایش صنایع خودرو سازی و عدم سرمایه گذاری ضرور برای توسعه پالایشگاههای کشور، رشد ده درصدی سالانه مصرف بنزین، ضعف ناوگان حمل و نقل عمومی، استفاده بیش از حد استاندارد از خودروهای قدیمی و با مصرف سوخت بالا، کیفیت پائین و مصرف بالای خودروهای تولیدی و حجم یارانه های بنزین بر ابعاد این معضل افزوده است."&lt;br /&gt;راه حل مورد اشاره ی رفقا چنین مطرح شده است: "حل معضل بنزین نیازمند برنامه سنجیده و همه جانبه در مورد نظام تآمین سوخت کشور، وسائل حمل و نقل عمومی، گسترش پالایشگاههای کشور، مبارزه با باندهای قاچاق، میزان تولیدات خودرو و مهمتر از همه اتخاذ تدابیر ضرور برای جبران آسیب هائی است که بر اثر سهمیه بندی و یا افزایش قیمت بنزین به گروههای کم درآمد وارد می شود."&lt;br /&gt;می توان به این لیست، ده ها پیشنهاد دیگر نیز افزود تا مانع از اعلام نظر سازمان در مورد قیمت بنزین شد. در همین لیست پیشنهادی برای حل معضل بنزین، رفقا با افزایش قیمت آن به نحوی برخورد کرده اند که مسئولیت آنرا نپذیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر فاجعه ی سوبسید انرژی در ایران را محدود به معیشت مسافرکش ها نکنیم و آنرا آنچنان که واقعاً هست در نظر آوریم، تصمیم اخیر، تصمیم صحیحی است و نباید از مردم خواست تا "صدای اعتراض خود را نسبت به آن بلند کنند."&lt;br /&gt;بنا به گفته های آقای احمدی نژاد در هفته های اخیر؛ میزان یارانه ی انرژی از حد 50 میلیارد دلار در سال گذشته است و با نرخ رشد بالایی در حال افزایش بوده است. این میزان، معادل حدود 25 در صد کل تولید ناخالص ملی ایران است! در مورد این فاجعه ی ملی چه باید کرد؟&lt;br /&gt;رفقا در اعلامیه ی خود نوشته اند:"بنزین در حقیقت به مثابه یارانه غیر مستقیم برای اقشار کم درآمد جامعه است."  می توان به جرئت ادعا کرد که به نظر تمامی اقتصاد دانهای ایران؛ قیمت پائین بنزین، یارانه ی مستقیم اعطائی دولت به اقشاری از مردم است که دهک های بالای درآمدی جامعه را تشکیل می دهند.&lt;br /&gt;آقای احمدی نژاد بارها مخالفت صریح خود را با هر گونه افزایش قیمت بنزین اعلام کرده است و اصولاً ارتباطی مابین تصمیم اخیر جمهوری اسلامی و افزایش بهای بنزین وجود ندارد و معلوم نیست چرا در اعلامیه ی سازمان این دو موضوع با یکدیگر خلط شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سؤالی که در پیش رو می باشد اما همچنان باقی است. قیمت سوخت باید چه میزان باشد؟&lt;br /&gt;بسیار بعید است فردی از رفقای سازمان با ما وارد این مباحثه بشود که قیمت بنزین و گازوئیل باید کمتر از نرخ تمام شده ی آن که بیش از 550 تومان در لیتر است، تعیین گردد. می توان در زمان و طریقه ی رسیدن به این نرخ، نظر های متفاوت داشت ولی در اصل موضوع شکی وجو د ندارد. در تمامی کشورهای توسعه یافته، قیمت سوخت ارائه شده به مردم، شامل مالیاتی است که نرخ آنرا بسیار بیش از نرخ تمام شده تعیین می کند. این نرخ را دلایلی پشتیبانی می کند که عقل مدرن میلیون ها انسان به آن رسیده اند. ولی متآسفانه در ایران، عوام گرائی جمهوری اسلامی و پوپولیسم سیاسی، چنان گردابی ایجاد کرده است که کمتر جریان سیاسی، توان مقاومت در برابر آنرا دارد و همگی به گرد توهماتی می چرخند.&lt;br /&gt;در طی سه سال اخیر که قیمت هر بشکه نفت خام از حدود 20 دلار به حدود 70 دلار در بشکه افزایش پیدا کرد؛ قیمت گازوئیل در ایران، لیتری 16 تومان باقی ماند!&lt;br /&gt;لیتری حدود یک سنت یورو!&lt;br /&gt;اگر پیرامون حرکات اعتراضی عده ای محدود، اعلامیه ای صادر می شود؛ انتظار منطقی آن است که پیرامون هدر رفتن هزاران میلیارد تومان ثروت ملی نیز موضع گیری شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از سال ها، مقاله ای در بخش اقتصاد کار- آن لاین انتشار یافت و باعث خوشحالی ما شد ولی متأسفانه محتوای مقاله ی رفیق فرخ نعمت پور باعث آن شد که این خوشحالی دیری نپاید.&lt;br /&gt;عنوان نوشته ی رفیق: "سهمیه بندی بنزین و سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی" است.&lt;br /&gt;سیاست های نئولیبرالیستی در اقتصاد، دارای تعریف مشخصی است و استفاده از آن برای اقتصاد ایران اگر به عنوان مزاح یا توهین باشد شاید اشکالی نداشته باشد ولی اگر نویسنده بحثی جدی را دنبال می کند، اشتباه محض است. ما در ادبیات اقتصادی نشانی از این موضوع که سهمیه بندی یک کالا سیاستی نئولیبرالی است ندیده ایم.&lt;br /&gt;در قبض پرداخت هزینه ی برق که برای من آمده است چنین نوشته شده است:&lt;br /&gt;"هموطن گرامی:&lt;br /&gt;سالانه بیش از 42 میلیارد دلار (معادل درآمد صادرات نفت) یارانه انرژی توسط دولت به مردم پرداخت می شود که 23 درصد آن به برق، 24 درصد به گاز طبیعی، 22 درصد به نفت گاز، 17 درصد به بنزین و 16 درصد به سایر حامل ها اختصاص دارد. با استفاده صحیح از انرژی و جلوگیری از هدر رفتن آن می توان با حفظ سرمایه های ملی زمینه را برای استفاده بهتر از منابع انرژی کشور فراهم نمود."&lt;br /&gt;آیا کمترین شباهتی بین این اقتصاد و یک اقتصاد لیبرالیستی وجود دارد!؟&lt;br /&gt;بیش از 80 درصد اقتصاد ایران در مالکیت و یا کنترل دولت است و عجالتاً نشانی از تغییر این وضع به چشم نمی خورد. این میزان دخالت دولت، اصول ابتدایی اقتصاد لیبرالیستی را به هم می ریزد.&lt;br /&gt;رفیق نوشته است: ". . .با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد پروسه نئولیبرالیزه کردن اقتصاد ایران شدت یافته است. . . او هم در راستای حذف سیاست های سوبسیدی حرکت می کند، امری که باب طبع معیارهای صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است."&lt;br /&gt;اولاً: پروسه ی نئولیبرالیزه شدن در ایران وجود نداشته است که شدت یافته باشد.&lt;br /&gt;ثانیاً: دولت احمدی نژاد و مجلس فعلی، سیاست غلط تثبیت قیمت ها، دخالت غیر عقلایی دولت در اقتصاد، بودجه، تخصیص منابع و بانکداری را دنبال می کنند.&lt;br /&gt;ثالثاً: در همین موضوع نرخ بنزین؛ احمدی نژاد به شدت مخالف افزایش نرخ سوخت بوده و هست. دولت، نرخ گازوئیل که لیتری 450 ریال بود و مجلس و شورای نگهبان آنرا تأیید کرده بودند را قبول نکرد و این نرخ به لیتری 165 ریال کاهش پیدا کرد. احمدی نژاد در فروردین ماه مخالفت خود را با بنزین لیتری 100 تومانی اعلام کرد و خواستار کاهش آن به نرخ قبلی یعنی لیتری 80 تومان شد. در حال حاضر نیز او با ادعای غلط مبنی بر این که اگر نرخ بنزین آزاد شود، ما مواجه با تورم 100 درصدی خواهیم شد؛ به شدت مخالف افزایش نرخ آن است.&lt;br /&gt;رابعاً: آزاد کردن نرخ بنزین در ایران، سیاستی نئولیبرالیستی نیست. بنزین متعلق به دولت است. اگر نرخ آن آزاد شود؛ دولت بلافاصله به شکل وحشتناکی بزرگتر و ثروتمند تر می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما بار ها تلاش کرده ایم به دوستان هشدار دهیم که بسیاری از مدل ها و مفاهیم اقتصادی و اجتماعی که در غرب ایجاد شده اند، در اینجا کاربرد ندارند و گاه معانی واقعی معکوس پیدا می کنند و باید در استفاده از آنها دقت نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیدگاه سوسیالیستی در ایران فعلی نباید از نظام سوبسیدی جمهوری اسلامی جانبداری کند. این دیدگاه راه کار های عملی و عاقلانه ی خود در حمایت از مردم را دارد و  می تواند صریح و با افتخار آنها را مطرح کند. این دیدگاه بهترین راه توسعه برای ایران را پیشنهاد می دهد و نیازی به محافظه کاری و لاپوشانی عقاید خود در عرصه اقتصاد ندارد. ما تلاش کرده ایم  از چنین دیدگاهی حمایت کنیم و از رفقا دعوت می کنیم با انتقاد سازنده از این دیدگاه در تقویت آن بکوشند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمید برزگر از سوی جمعی از هواداران فدائیان خلق ایران - اکثریت&lt;br /&gt;مرداد1386&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پانوشته ها:&lt;br /&gt;1- اعلامیه: "سهمیه بندی بنزین آسیب جدی به زندگی گروه های کم درآمد جامعه می زند!"&lt;br /&gt;2- "نامه جمع دیگری از هواداران سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در داخل کشور"&lt;br /&gt;3- مقالات منتشر شده ی ما به جز مقالات مربوط به سال 1386 در بخش های آرشیو کار – آن لاین، با امضاء سپیده صلح جو و حمید برزگر موجود است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5220563175804931714-412286796277447705?l=fadaian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fadaian.blogspot.com/feeds/412286796277447705/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5220563175804931714&amp;postID=412286796277447705' title='0 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/412286796277447705'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/412286796277447705'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fadaian.blogspot.com/2007/10/blog-post_7432.html' title='در گرداب پوپولیسم'/><author><name>Fadai</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15821636869537331443</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5220563175804931714.post-99331867260839546</id><published>2007-10-12T15:09:00.000-07:00</published><updated>2007-10-12T15:24:48.546-07:00</updated><title type='text'>بحثی در مبانی حقوق مالکیت خصوصی در ایران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;بحثی در مبانی حقوق مالکیت خصوصی در ایران1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;"در شکل آسیایی (دست کم در وجه غالب آن)، فرد دارای حق مالکیت نیست بلکه دارای حق تصرف است." مارکس(1&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غلبه ی اندیشه ی مدافع سرمایه داری در دو دهه ی اخیر درجهان، فقط سلیقه ی خاصی را در اذهان سیاست پیشگان ایران به وجود نیاوررد بلکه طبق روال صد ساله ی اخیر، مفاهیم و مدل های تحلیلی وارداتی را همچون آیه های کتب مقدس مسلم فرض نمود. "قطب جهانی" آیه هایی نازل می کند و روشنفکرانی،  لیبرالیسم و یا نئو لیبرالیسم را برای این مردم تبلیغ و تجویز می کنند. آدمی حیران می ماند که این افراد بدون شناختی حداقل از وضع و حال تاریخی این مردم چگونه با قطعیتی تام توسط این پیش فرض ها و مدل ها، تجزیه و تحلیل ها و نتیجه گیری ها و توصیه هایی می کنند که جز اغتشاش اذهان، ثمری به بار نمی آورد.&lt;br /&gt;دعوت و درخواست ما از اهل سیاست آن است که در موضوع مالکیت خصوصی در ایران فعلی، بدون تعصب و پیش داوری، تعمق نمایند و اگر طرحی اقتصادی و سیاسی برای وضع کنونی ما دارند که مسلماً بر مبانی تصور آنان از حقوق مالکیت استوار است، آنرا منطبق با شرایط تاریخی و اجتماعی ایرانیان بنا نمایند.&lt;br /&gt;این مقاله سه هدف را دنبال می کند. اول: نقد تصور تقدس مالکیت خصوصی به مفهوم غربی آن. دوم: نشان دادن تفاوت ریشه های حقوق مالکیت در ایران و غرب. سوم: تناقض روش سرمایه داری با مالکیت خصوصی در ایران.&lt;br /&gt;گرچه این درخواست ما معمولاً بی پاسخ می ماند ولی از دوستان و علاقه مندان، تقاضا داریم این مقاله را نقد کنند و آنرا به عنوان فتح بابی در مباحثه در مورد مالکیت در ایران تلقی نمایند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;مفهوم نسبی حق مالکیت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دکتر ناصر کاتوزیان از حقوق دانان برجسته ی ایران در تعریف مالکیت چنین می نویسد:&lt;br /&gt;" قانون مدنی حق مالکیت را تعریف نکرده است ولی از اوصاف و آثاری که برای آن استنباط می شود، به اجمال می توان تعریف حق مالکیت را بدست آورد. مرسوم است که گفته می شود مالکیت دارای سه وصف اساسی است: 1) مطلق بودن، 2) انحصاری بودن، 3) دائمی بودن. ولی بزودی خواهیم دید که هیچ یک از این اوصاف به مفهوم پیشین خود باقی نمانده است." &lt;br /&gt;"به موجب ماده 30 قانون مدنی: هر مالک نسبت به مایملک خود حق هر گونه تصرف و انتفاع دارد، مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد" " ماده 31 قانون مدنی در زمینه  انحصاری بودن حق مالکیت مقرر می دارد « هیچ مالی را از تصرف صاحب آن نمی توان بیرون کرد، مگر به حکم قانون» کاتوزیان در مورد دائمی بودن مالکیت می نویسد:" این وصف در هیچ یک از مواد قانون مدنی تصریح نشده و حتی در مورد مالکیت منافع نیز، شرط مدت، الزامی است. . . از وصف «دائمی بودن حق مالکیت» نتایج گوناگون گرفته شده و مطالعه ی آنها نشان می دهد که هیچ کدام مطلق و بی استثناء باقی نمانده است."&lt;br /&gt;تعریف کاتوزیان از مالکیت بدین نحو مطرح می شود:&lt;br /&gt;"مفهوم و اوصاف مالکیت همیشه در تغییر است و به ویژه در قرن نوزدهم و بیستم، با پیشرفت فکر ملی شدن اموال و صنایع، حدود مالکیت فردی دگرگون شده و حقوق افراد در برابر قوای عمومی محدود گردیده است. ولی، چون این اوصاف را به عنوان اصل باید پذیرفت، مالکیت را می توان بدین عبارت تعریف کرد:&lt;br /&gt;مالکیت حقی است دائمی، که به موجب آن شخص می تواند در حدود قوانین تصرف در مالی را به خود اختصاص دهد و از تمامی منافع آن استفاده کند."(2&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن چه از لحاظ حقوقی، حدود مالکیت خصوصی را تعریف و محدود می کند، رسوم و قوانین است. در هر مقطع تاریخی، رسوم و قوانین عرفی جامعه نشأت گرفته از روابط تولیدی و اجتماعی و معیشتی آن جامعه است. بنابراین در قوانین مدنی تمامی کشورها، حقوق مالکیت محدود به قانون وضع شده در زمان مشخصی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در کتب جامعه شناسی و مردم شناسی از جمله کتاب کلاسیک انگلس، «منشاء  خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» شواهد فراوانی می توان یافت که مالکیت خانه، زمین، ابزار تولید و منابع طبیعی در دسترس جامعه، به نحوی تعریف می شده است که بقای آن قوم، قبیله و جامعه را تأمین نماید. ما در مطالعه ی خود با تنوع وسیعی از اشکال مالکیت در قبایل ابتدایی تا جوامع برده داری تا کشور های اروپایی درگیر درجنگ جهانی دوم برخورد کردیم که ذکر آنها در مجال این مقاله نیست. فقط به ذکر یک نمونه که به تاریخ و سنن ما ارتباط نزدیک دارد اکتفا می کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از شواهد تاریخی چنین پیداست که اسلام با برده داری مخالف بوده است ولی رسوم جاهلیت عرب و شرایط ناشی از روابط تولیدی زمان و مکان ظهوراسلام، مالکیت انسانی بر انسان دیگر را به آن تحمیل کرده است.&lt;br /&gt;" مسئله ی بردگی در اسلام از مسائل مهم روز است که علامه  فقید طباطبائی در المیزان روی آن بحث نموده است و دیگران نیز در این مورد مقالاتی یا کتاب هایی نوشته اند. در فقه اسلامی خرید و فروش برده ها و همچنین عتق یعنی آزاد کردن برده ها و تدبیر که عبارت است از آزادی او و استیلاد یعنی صاحب برده (در صورتی که برده زن باشد) با او همبستر شود و مکاتبه یعنی صاحب برده با برده قرار می بندد که برده کار بکند و بتدریج قیمت خود را بپردازد تا آزاد شود. عتق یعنی مالک به برده بگوید ترا آزاد کردم، اینها که برشمردیم هر یک جداگانه بابی دارد و به تفصیل از حقوق و خصوصیات برده صحبت می کند." (3)  نویسنده ی کتاب مورد استناد ما با ذکر آیات متعددی از قران در مورد برده داری، برای تأیید و اثبات حق مالکیت خصوصی در اسلام می نویسد: "و معلوم است که [برده داری]  تماماً بر پایه مالکیت خصوصی استوار شده است زیرا تا شخص مالک نشود نمی تواند آزاد کند و یا مکاتبه کند و همچنین با جاریه همبستر شده و او را ام ولد سازد."(4&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در کشور های سرمایه داری مدرن کنونی نیز حدود مالکیت بنا به مقتضیات آن جامعه متفاوت است. به عنوان مثال میزان مالیات بر ارث که مانع تداوم و دائمی بودن مالکیت است در کشور های مختلف بسیار متفاوت است. سقف مالیات بر ارث در سوئد صفر است در انگلستان چهل در صد است و جالب اینکه در آمریکا به پنجاه پنج در صد می رسد. این میزان در ژاپن هفتاد در صد است.(5) در ژاپن  بخشی از فرزندان، خانه ی پدریشان را بعد از فوت والدین از دست می دهند. در این کشورها اگر والدین بخواهند در قید حیات اموال خود را به فرزندانشان بفروشند، همان میزان مالیات بر ارث را باید بپردازند.&lt;br /&gt;اگر در آمریکا در زمین مالکی نفت اکتشاف شود، آن ذخیره ی نفتی به او تعلق می گیرد ولی در کشورهای اروپایی و ژاپن ذخیره ی زیر زمینی متعلق به کل جامعه تلقی می گردد.&lt;br /&gt;در فرانسه مالیات بر خانه و ملک و ثروت وجود دارد. هستند بازنشستگانی در پاریس که درآمد کمی دارند و چون خانه شان به مرور گران شده است و پرداخت مالیات متعلقه از حد توانایی آنان گذشته است مجبور می شوند خانه ی خود را بفروشند و به خارج از پاریس نقل مکان کنند. چنین مالیاتی در آلمان جود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از لحاظ فلسفه ی سیاسی در طول تاریخ، میزان مطلقیت مالکیت قدرتمندان  با عدالت بر سرناسازگاری بوده است. در ادبیات فولکلوریک جوامع مختلف، نشانه های این نزاع را می توان یافت. در فلسفه ی غرب، دیدگاه محدود نمودن مالکیت خصوصی به نفع مالکیت عمومی از افلاطون آغاز می شود و در قرون هفدهم به بعد تنوع گسترده ای به خود می گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی هفده اعلامیه ی جهانی حقوق بشر در مورد مالکیت است.&lt;br /&gt;1- هر شخصی به تنهایی یا به صورت جمعی حق مالکیت دارد.&lt;br /&gt;2- هیچ کس را نباید خودسرانه از حق مالکیت محروم کرد.&lt;br /&gt;در کتابی که یونسکو به مناسبت پنجاهمین سالگرد تصویب این اعلامیه چاپ نمود آمده است:&lt;br /&gt;" در اعلامیه ی فرانسوی حقوق شهروند (1789) مالکیت در همان سطح آزادی، امنیت و مقاومت در برابر ستم قرار گرفته است. پس از حدود دو قرن تاریخ اقتصادی و اجتماعی، مفهوم مالکیت در پیوند با حقوق بشر تحول یافته و هنوز مساله ای پیچیده و اختلاف انگیز است. به علت فضای تقابل عقیدتی که در دوران تصویب دو پیمان بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، و پیمان بین المللی حقوق مدنی و سیاسی (1966) حاکم بود، حق مالکیت یگانه حق مندرج در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است که دراین پیمان ها نیامده است"(6&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متأسفانه افرادی که از روش های مارکسیستی تحلیل جوامع فاصله گرفته و دیدگاه های اصیل لیبرالیسم را نیز مطالعه نکرده اند، تحت تاثیر اتفاقات دهه ی 1990 در جهان، دچار تعصب و مطلق انگاری می شوند و فراموش می کنند؛ یا قدرت درک علمی در مورد ماهیت مالکیت را از دست می دهند.&lt;br /&gt; مالکیت پدیده ای تاریخی است که در جوامع مختلف اشکال مختلفی به خود می گیرد. مالکیت خصوصی در غرب دارای تاریخچه ی خاص خودش است که مانع از کپی برداری آن در جوامع دیگر است. به علاوه حتی حد محترم بودن مالکیت خصوصی در غرب در حال حاضر، قابل سرایت به یک قرن پیش، پنجاه سال پیش، پنجاه سال بعد و یک قرن بعد در غرب نیز نمی باشد.&lt;br /&gt;هدف از این مقدمه ی مختصر آن است که به دوستان تازه کاپیتالیست شده مان هشدار دهیم که تصور اصول پیشینی و مطلق تقدس مالکیت خصوصی در اندیشه ی مدرن جایی ندارد و حد وحدود آن را صلاح جامعه تعریف می کند. در تمامی کتب حقوق مدنی که مورد مراجعه ی ما بوده است «حق مالکیت» از جمله حقوق طبیعی و مربوط به شخصیت انسان تلقی نگردیده است و صرفاً آنرا وسیله ای می دانند که برای منافع عمومی است و تنها در صورتی مورد حمایت قرار می گیرد که شیوه ی اکتساب و اجرای آن در مسیر هدف های قانون گذار باشد و مایه ی زیان جامعه نشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;ماهیت حق مالکیت در تاریخ ایران&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;غالباًً تصوری که در اذهان عمومی  از حق مالکیت در طول تاریخ این سرزمین وجود دارد واقع بینانه نیست. عامل اصلی ایجاد ثروت در ایران کشاورزی و دامپروری بوده است و ایرانیان برای بسط و گسترش امکانات خود سرزمین هایی را به تصرف در آورده اند و سرزمینشان بارها مورد تاخت تاز و تصرف اقوام دیگر قرار گرفته است. عواملی که بدان اشاره خواهیم نمود را می توان به عنوان موانع تثبیت حق مالکیت خصوصی در طول تاریخ ایران ذکر کرد.&lt;br /&gt;بعد از پایان امپراتوری ساسانیان، سلسله های حکومتی متعددی بر این سرزمین حکومت کرده اند. حکومت بخش های بزرگی از ایران بیش از ده بار در این دوره دست به دست شده است. رابطه ی مالکیت یا اگر بخواهیم صحیح تر ذکر کنیم، حق تصرف با قدرت سیاسی به تقلید از دوره های اشکانیان و ساسانیان بدین نحو تعیین می شده است که حاکم جدید برای تأمین مخارج دیوانی و دربار و حفظ ارکان قدرت مرکزی، زمین ها و روستاهای تازه تسخیر کرده را به عمال و سرداران و هم پیمانان خود به اقطاع می داده است. بخشی از این مناطق را نیز در کنترل و مالکیت خود نگاه می داشته است که به آن املاک خالصه می گفته اند.&lt;br /&gt;اقطاع یا تیول، ملک و آب و سرزمینی بوده است که از طرف سلطان به کسانی واگذار می شد تا ضمن اداره ی آن ناحیه، بخشی از محصول و عایدات حاصله را به او بازگردانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" روش اقطاع دادن تا سال های متمادی بارزترین جنبه ی زمین داری و اداره ی امور مالیاتی به شمار می رفت. کار سلجوقیان درین مورد از آن سبب مهم است که آنان مسیر ترقی و تکامل روش اقطاع را مشخص کردند و این همان روشی است که در سراسر قرون وسطی معمول بود و تا قرن بیستم میلادی همچنان دوام یافت."(7&lt;br /&gt;"در مورد اقطاعات دیوانی و لشکری سلجوقیان باید دانست که حقوق موجود مالکان تا حدی حفظ شده بود و مقطِع میان سلطان از یک طرف و میان مالک و زارع از طرف دیگر واسطه بود و اما در مورد اقطاعات غازان، سرباز مغول بلافاصله در میان دیوان و دهقان قرار می گرفت و زارعان می بایست بدهی مالیاتی خود را بجای دیوان مستقیماً به سپاهیان بپردازند. ازین گذشته روستا را با روستائیان که در آن می زیستند به اقطاع می دادند. . . اقطاعات را نخست میان امیران هزاره [به اصطلاح دورۀ قاجاریه مین باشی] تقسیم می کردند و آنان زمین اقطاعی را میان امیران سده [ به اصطلاح دورۀ قاجاریه یوزباشی] قسمت می کردند و وظیفه اینان آن بود که اقطاع را به اقطاعات کوچکتر و انفرادی بخش کنند. . . کسی حق نداشت که این اقطاعات را از راه فروش یا بخشش به دیگری انتقال دهد."(8&lt;br /&gt;"صفویه که ابتدا با پشتیبانی بعضی قبایل و عشایر روی کار آمده بودند همینکه به قدرت نظامی تکیه کردند و خواستند به حد کافی سپاه گرد آورند دراین کار درماندند و لاجرم همچنان کردند که اسلاف آنان پس از عاجز ماندن در پرداخت مزد لشکریان کرده بودند یعنی اراضی وسیعی را که در قبضۀ اختیار حکومت بود به آنان واگذار کردند. نخست بنام سرکردگان سپاه برات نوشتند تا مواجب ایشان از محل عواید مالیاتی یعنی مالیات اراضی پرداخته شود. سپس زمین هایی را که بروات بر عهدۀ آنها بود به تیول دادند."(9&lt;br /&gt;"پس از سلطنت آغا محمد خان میل غالب براین بود که اراضی وسیعی از مملکت بعنوان «تیول» باین و آن واگذاشته شود و بوسعت نواحی یی که من غیر مستقیم اداره میشد نسبت بسایر نواحی که مستقیماً اداره میشد افزوده گردد."(10&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روش تیولداری استحکام و نداوم حقوق مالکیت وابسته به نزدیکی به قدرت سیاسی عملی می شد. وزیر و حاکم محلی و زارع همگی فاقد حق مالکیت قطعی بودند. غصب و مصادره ی املاک و اراضی به وسیله ی سلطان، امری متداول بوده است.&lt;br /&gt;"نا امنی تنها منحصر به وقوع جنگ و غلبه ی این بر آن نبود بلکه مالکان در زمانی که صلح نسبی هم برقرار بود نیز در کار ملک داری تأمین نداشتند. ضبط املاک و مصادرۀ آنها از روی هوی وهوس امری معمول بود. گاهی برای حفظ شرع این معامله بصورت خرید وفروش در میامد اما بخوبی پیداست که در بسیاری از موارد معامله بر اساس آزادی طرفین سر نمیگرفت و شاه یا حاکم محلی هنگامی که بحد کافی مقتدر بود میتوانست مالکی را که بملک او چشم طمع دوخته بود وادار کند که مالکیت ملک خود را بوی منتقل سازد و غالباً این کار را میکرد."(11&lt;br /&gt;"شاهان قاجار، همچنین، به عنوان ظل الله ، فاتح الهی و حافظ الرعایا، در زندگی، مقام و ثروت مردم دخالت و اعمال قدرت زیادی می کردند. آنان خود را مالک همۀ زمینهایی می دانستند که قبلاً به کسی واگذار نکرده بودند. . . . همچنین، اختیار عزل و نصب مقامات بلندپایه در دست آنها بود. حاج ابراهیم معروف در روغن جوشانده شد، وزیری خفه شد، وزیری دیگر را رگ زدند، برخی ها کور شدند و اموال شمار بسیاری توقیف شد. وزرای معزول، اغلب دارایی خود را هم از دست می دادند و هنگامی که موردی خلافِ معمول واقع شد، وقایع نگار دربار، شگفت زده شد: «من پیش از این سراغ ندارم و نشنیده ام که شاه، وزیری را عزل نماید ولی اموال او را توقیف نکند.»"(12&lt;br /&gt;مشخصه ی دیگر تیولداری در ایران آن است که حکومت ها در طول تاریخ، بارها تغییر نموده و به تبع آنها، تیول داران نیز تغییر کرده اند. در واقع یکی از دلایل رو به زوال نهادن حکومت ها آن بوده است که بعد از مدتی، تیول داران بر آن می شدند یا دست کم این تمایل در آنان پدید می آمد که تیول ها را از طریق غصب «بالفعل» مالک شوند. با غلبه ی حاکمی دیگر، تیول اراضی و املاک تازه مسخر شده به جماعت جدیدی که لشکریان و معتمدین حاکم جدید بودند واگذار می شد. اگراساس ولازمه ی مالکیت بر زمین، تداوم و حمایت قانون از آن است؛ این هر دو در تاریخ ایران غایب بوده اند.&lt;br /&gt;بقایای این اوضاع را می نوان تا سلطنت رضاشاه پهلوی جستجو کرد.&lt;br /&gt;"رضا شاه با وادار ساختن آنان [ملاکین] به فروش زمینهای خود به قیمتهای ارزان و  محروم کردن برخی دیگر، نه تنها از قدرت و ثروت بلکه بیشترشان را از آزادی، شأن و مقام و حتی زندگی خلع ید کرد. سپهدار که توسط یک بازرس مالیاتی تهدید شده بود، چاره ای جز خودکشی نیافت. احمد قوام که به توطئه علیه پادشاه متهم شده بود، به اروپا گریخت. مصدق پس از گذراندن مدت کوتاهی در زندان، بر سر املاک خود در نزدیکی تهران بازگشت. شیخ خزعل، سمیتقو و آخرین ایلخان قشقایی وقتی که درمنزل خود تحت نظر بودند، در شرایط مشکوکی جان باختند. هشت تن از رؤسای طوایف اعدام و پانزده نفر دیگر به حبسهای درازمدت محکوم شدند که دو تن از آنها در زندان جان باختند. . . . تیمورتاش، زمین دار مترقی و جوان، که از سال 1302 پشتیبان رضاشاه و از سال 1304 وزیر دربار او بود، ناگهان در سال 1311 به جرم ارتشا، اخاذی و اختلاس به پنج سال زندان محکوم شد و پنج ماه بعد ظاهراً در اثر حملۀ قلبی در گذشت. فیروز فرمانفرما، شاهزادۀ قاجار، که از سال 1302 یاور و دست راست رضاشاه بود، در سال 1308 به اتهام اختلاس اموال دولتی برکنار شد و در حالی که هشت سال در خانه اش تحت نظر بود، خفه شد. سردار اسعد. . .از مقام وزارت جنگ برکنار، بدون محاکمه بازداشت و اندکی بعد در زندان کشته شد. عبدالحسین دیبا (وکیل الممالک) زمیندار ثروتمند و عموی ملکه فرح دیبا، از مقام معاونت نخست وزیر خلع و در حالی که منتظر محاکمه بود، کشته شد."(13&lt;br /&gt;"این زمین ها که در استان حاصل خیز مازندران واقع شده بود از طریق مصادرۀ مستقیم، فروشهای اجباری و طرح ادعاهای مشکوک مبنی بر تعلق زمینها به املاک سلطنتی که در سدۀ گذشته مرسوم نبود، به دست آمده بود. سفارت انگلیس گزارش می دهد که شاه با علاقۀ شدیدی که به ثروت اندوزی داشت، زمین یک زمین دارِعمده را به بهانۀ توطئه علیه دولت مصادره می کرد، روستاهای فرد دیگری را بدلیل بی توجهی به منافع ملی ضبط می نمود و با منحرف کردن آبهای کشاورزی شماری از روستاییان را ورشکست می کرد. این ثروت، هزینۀ تأسیس هتلها، کاخها، شرکتها، مؤسسات خیریه و بنگاههای سلطنتی را تأمین کرد."(14&lt;br /&gt;"در زمان رضاشاه املاک عده ای از مالکین قدیم و خوانین ایلات و عشایر مصادره شد و علاوه بر اعمال سیاست تضعیف قدرت مالکین بزرگ ( به وسیلۀ مصادره اموال و تبدیل مال و اموال آنها به خالصه)، قسمت زیادی از این اراضی به املاک اختصاصی رضاشاه تبدیل شد. به طوری که وی خود جانشین مالکین بزرگ شده بود. سیاست رضاشاه در توقیف و مصادرۀ املاک، باعث تضعیف قدرت خوانین و سران ایلات و عشایر و وخامت اوضاع اقتصادی آنها شد و کار به جایی رسید که بعضی از آنها ناگزیر به فروش املاک خود شدند. برای نمونه خوانین بختیاری که سابقاً در دزفول، بهبهان و رامهرمز، گلپایگان و خمین و غیره املاک وسیعی داشتند ناچار به فروش آنها شدند."&lt;br /&gt;"عواید سالانه این املاک [خالصه] که مشتمل بر هشتصد ده بوده متجاوز از 500000 لیر انگلیسی برآورد شده است."(15&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطالعه ی کتب کلاسیک تاریخ اقتصاد ایران، جمع بندی محمد علی همایون کاتوزیان را تا حدود زیادی تأیید می کند. او در باره ی ماهیت مالکیت در تاریخ ایران به چنین جمع بندی ای رسیده است:&lt;br /&gt;"1- مالکیت مستقیم دولت بر زمین که در قرن های اخیر خاصه و سپس خالصه خوانده می شده، هر چند به نسبت های مختلف، اما همواره بسیار وسیع بوده است.&lt;br /&gt;2- دست کم در اصل، زمین های غیر قابل کشت و بایر، تماماً جزو املاک دولتی محسوب می شده اند.&lt;br /&gt;3- بیشتر زمین های قابل کشت دیگر از طرف دولت در اختیار افراد، معمولاً اعضای دربار و کارگزاران دولتی، قرار می گرفت. صاحب ملک از هیچ گونه امنیت قانونی برخوردار نبوده و تضمینی هم برای انتقال زمین به ورثه اش وجود نداشته است.&lt;br /&gt;4- از این گذشته، نظام های مختلف تیولداری وجود داشت.&lt;br /&gt;5- خرده مالکی به طور پراکنده وجود داشت. اما حتی در این مورد هم کشاورزان امنیت نداشتند.&lt;br /&gt;6- اراضی موقوفه عمومی و خصوصی وجود داشت. اولی از امنیت بیشتری برخوردار بود و دومی منبع درآمدی بود برای بازماندگان مالکان و تاجران ثروتمند. حریم هیچیک از این دو به استحکام مالکیت خصوصی در اروپا نبود، چه رسد به حرمت موقوفات اروپایی."(16&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته باید از این موضوع قافل نبود که در سده های پیشین، ایران دارای ساختاری طبقاتی بوده و این چنین نبوده است که سلطان، مالک همه چیز باشد و در اعمال و رفتار خود آزادی مطلق داشته باشد و در نقطه ی مقابل، حکام محلی، تیولداران، سران ایلات، بازرگانان شهر نشین و رهبران مذهبی فاقد هر گونه قدرت تأثیر گذاری در سیاست باشند. تأکید ما در این مقاله بر این نکته است که حق مالکیت این گروه ها، تحت تأثیر نیات و اهداف و یا توطئه چینی، غصب و حرص حاکم مافوق آنها و در نهایت سلطان تعریف می شده است.&lt;br /&gt;پیروان مکاتب وایدئولوژی های جدید باید درکاربرد مدل ها و روش های تحلیل وارداتی نهایت احتیاط را به خرج دهند و از مقایسه و تقلید بدون در نظر گرفتن ویژگی های اقتصاد و جامعه ی ایران پرهیز کنند. تاریخ چند هزار ساله ی ایران حاکی از آن است که موقعیت جغرافیایی و اقلیمی، ابزار و روش تولید، پراکندگی جمعیت، کمبود منابع آب، تهاجم اقوام بیگانه و استعمار، مانع تکوین مالکیت به مفهوم غربی آن در ایران شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در غرب مالکیت خصوصی و دمکراسی در یک رابطه ی دیالکتیکی، یکدیگر را تقویت کرده اند. شرط اصلی در هر معامله ای، برابری هر یک از طرفین پیمان و معامله است. اختلاف طبقاتی، ثروت، سابقه و القاب خانوادگی، نژاد یا قومیت، گرچه در بخش های دیگر زندگی اجتماعی افراد را از یکدیگر جدا و متمایز می سازند، ولی طرفین معامله در جریان داد و ستد، به عنوان فروشنده و خریدار، برابرند؛ از این رو، عمل مبادله در گوهر خود دمکراتیک است. از آنجائیکه یکی از شروط اولیه ی معامله، حق مالکیت است بنابراین تثبیت حقوق مالکیت باعث معاملات گسترده تر می شود که خود، دمکراسی را به همراه می آورد و دمکراسی به نوبه ی خود باعث تقویت مالکیت می شود و این روند دیالکتیکی ادامه می یابد. این حلقه ی مالکیت- دمکراسی در تاریخ ایران مفقود است. خواننده ی محترم با مطالعه ی بخش های دیگر این مقاله پی به این حقیقت خواهد برد که شباهت های فراوانی بین وضع کنونی در نظام جمهوری اسلامی با زمان محمد رضا شاه، رضاشاه و نظام تیولداری سده های قبل وجود دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متأسفانه تاریخ اقتصاد سیاسی ایران هنوز بر ذهن و اندیشه ی ایرانیان سنگینی می کند.&lt;br /&gt;آثاراین ارثیه را در ذهن حاکمان می توان جستجو کرد. اگر روش به دست آوردن ثروت مبتنی بر مالکیت است و مالکیت وابسته به قدرت سیاسی است و قدرت سیاسی ممکن است زیاد نپاید، بنابراین باید با سرعت هر چه بیشتر غارت کرد. اگر شرایط معامله برابر نیست و حاکم می تواند شرایط مورد نظر خود را در مبادله تحمیل کند، چرا تعداد معاملات را بیشتر و بیشتر نکند؟ اگر مالکیت محترم نیست و تفسیر حق مالکیت بنا به نظر حاکم است؛ چه فرقی بین دزدی و مالکیت وجود دارد؟ ثروت اندوزی هیستریک رضاشاه و محمد رضا شاه در اواخر سلطنتشان را با فرض وجود این ارثیه ی شوم می توان توضیح داد. رضا شاه که ظاهراً تا اواخر عمر، بخشی از خلق و خوی قزاقی و ساده زیستن خود را حفظ کرده بود چه نیاز به چنان ثروت اندوزی دیوانه وار داشته است؟&lt;br /&gt;فرهنگ و ادبیات ایران مملو از نصیحت و توصیه و اندرز در نفی مالکیت وساده زیستن و قناعت است. مال پرستی و دنیادوستی، افکاری شیطانی است و عرفان و ترک دنیا و پرهیزکاری، خواست خداوند. مردم ایران اگر نمی توانسته اند مالک ثروت ملی و عمومی خود باشند و اگر مالکیت آنها ثبات نداشت و اگر هیچ قانون و ضابطه ای از حق مالکیت انها دفاع نمی کرد پس بهتر آن بود که دل به مال دنیا نبندند و از ضبط و توقیف و دزدی آن ناامید و ناتوان از ادامه ی حیات نشوند. بعد از پیدا شدن نفت در ایران و تبدیل آن به منبع اصلی ثروت، باز این روال ادامه یافت. بجز مقاطع بسیار کوتاه در صد ساله ی اخیر، مردم ایران هرگز احساس مالکیت - چه برسد مالکیت برابر-  بر این ثروت ملی نداشته اند و اجازه داده اند حاکمان به انحاء مختلف آنرا بدزدند.&lt;br /&gt;این ارثیه در فرهنگ و در ضمیر ناخود آگاه مبارزان راه آزادی و عدالت نیز آثار خود را بر جا گذاشته است. جنبش چپ ایران بخصوص بعد از رضاشاه، بیش از آن که در پی احقاق حق مالکیت مردم بر منابع عمومی باشد در پی محدود نمودن استثمار بوده است. اگر فرض بر این باشد که سرچشمه های اصلی ثروت حاکمان و ستمگران از نفت و نه از استثمار نیروی کار بوده باشد؛ جنبش چپ راه را اشتباه رفته است و ای بسا در زمان هایی با انحراف اذهان مردم، آب در آسیاب دشمنان مردم ریخته است. در ادبیات چپ کنونی نیز کمتر شاهد پرداختن به مالکیت بیشتر مردم، توسعه و تولید ثروت هستیم و این اصول و لوازم اصلی سعادت ملت نادیده گرفته می شود. مثال بارز در این باره حاصل نظرسنجی ای بود که در اواخر دهه ی 1370 در مورد قیمت سوخت شد. 92 درصد مردم - و ما اضافه می کنیم کل جنبش چپ - مخالف واقعی کردن نرخ سوخت بودند. مردم حاضرند بیش از 40 میلیارد دلار یا به عبارتی 20 درصد تولید ناخالص ملی، سوبسید سوخت پرداخت شود. این بدین معنا است که مردم راضی به آنند که اموالشان در مقابل چشمانشان آتش زده شود ولی به دست دزدان غارت نشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمید برزگر از سوی جمعی از هواداران قدائیان خلق ایران - اکثریت&lt;br /&gt;خرداد 1386&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پا نوشته ها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- مارکس ، " گروندریسه" ، ترجمه باقر پرهام ، نشرآگاه ، 1363 ، ص 485&lt;br /&gt;2- ناصر کاتوزیان ، "دورۀ مقدماتی حقوق مدنی" ، نشر میزان ، 1385 ، ص 101- 103&lt;br /&gt;3- آیت الله حاج میرزا علی احمدی میانجی ، "مالکیت خصوصی در اسلام" ، نشر دادگر،      1382، ص 107&lt;br /&gt;4- همان ، ص 107&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.dollarsandsense.org/archives/2005/0905miller.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.dollarsandsense.org/archives/2005/0905miller.html&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;5- &lt;br /&gt;6- لیا لوین ، "پرسش و پاسخ در بارۀ حقوق بشر" ، ترجمه محمد جعفر پوینده ، نشر          قطره ، 1377 ، ص 164  &lt;br /&gt;7- ا. لمتون ، "مالک و زارع در ایران" ، ترجمه منوچهر امیری ، انتشارات علمی و فرهنگی     1377 ، ص 120&lt;br /&gt;8- همان ، ص 186&lt;br /&gt;9- همان ، ص 213&lt;br /&gt;10- همان ، ص 266&lt;br /&gt;11- همان ، ص 113&lt;br /&gt;12- یرواند آبراهامیان ، "ایران بین دو انقلاب" ، ترجمه احمد گل محمدی ، نشر نی ،            1384 ، ص 62 ، به نقل از میرزا محمد تقی لسان الملک، "ناسخ التواریخ"&lt;br /&gt;13- آبراهامیان ، ص 187&lt;br /&gt;14- همان ، ص 171&lt;br /&gt;15- سید جلیل محمدی ، "سیرمالکیت در ایران" ، مؤلف ، 1383 ، ص 114- 115&lt;br /&gt;16- محمد علی همایون کاتوزیان ، "اقتصاد سیاسی ایران" ، ترجمه محمد رضا نفیسی ،       نشر مرکز ، ص 59&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#330099;"&gt;بحثی در مبانی حقوق مالکیت خصوصی در ایران 2&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;مالکیت خصوصی اموال عمومی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در سال 1280 ه.ش. در ایران نفت اکتشاف و امتیاز استخراج و صدور آن به ویلیام دارسی داده شد. اقتصاد سیاسی ایران بعد از این تاریخ وارد مرحله ی جدیدی شد که تا کنون ادامه دارد. شاه، دولت و قدرت سیاسی پایه های اقتصادی و درآمدی خود را به مرور از املاک و زمین به نفت تغییر دادند.&lt;br /&gt;خاندان پهلوی تا دهه ی 1340 از زمین داران بزرگ ایران بودند و در عین حال ملاکین بزرگ، دستی بر قدرت داشتند؛ بعد از اصلاحات ارضی در 1341 و به خصوص پس از افزایش درآمد های نفتی در دهه های 1340 و 1350 ، ملاکین هشیار با فروش دهات خود تبدیل به طبقه ی جدیدی از سرمایه داران در ایران شدند. بررسی پیدایش طبقه ی سرمایه دار دهه ی 1350 و ردیابی روند ایجاد سرمایه های آنها، نشانگر آن است که عمده ی سرمایه های ملاکین سابق و همینطور افراد نوکیسه و تازه ثروتمند شده ی جدید از درآمد نفت حاصل شده است.&lt;br /&gt;شخص شاه و خانواده ی سلطنتی، ثروتمند ترین افراد ایران بودند. منشأ ثروت آنها املاک خالصه ی باقی مانده از زمان رضاشاه و بسیارمهم تر، درآمد نفت بود. عملاً هیچ کنترل و یا حسابرسی در مورد اینکه بخشی از درآمد حاصل از فروش نفت، قبل از اینکه به حساب خزانه واریز شود به حساب های شاه حواله گردد وجود نداشت. تخمین صحیحی از میزان ثروت شاه وجود ندارد.&lt;br /&gt;" اعضای خانوادۀ سلطنتی با بهره گیری از رونق اقتصادی، مبالغ هنگفتی را با شرایط بسیار مناسب از بانکهای دولتی وام می گرفتند و در حوزه های گستردۀ تجاری و صنعتی سرمایه گذاری می کردند. در اوایل دهۀ 1350، پهلویها ثروتمندترین خانوادۀ سرمایه گذار ایران بودند. خود شاه مالک بخشی از سهام دو کارخانۀ ماشین سازی، دو کارخانۀ خودروسازی، دو شرکت تولید کنندۀ آجر، سه شرکت معدن، سه کارخانۀ بافندگی و چهار شرکت ساختمانی بود. خواهر زاده اش شاهزاده شهرام، سهامدار اصلی هشت شرکت بزرگ فعال در کارهای ساختمانی، بیمه، تولید سیمان، بافندگی و حمل و نقل بود. سایر وابستگان نیز در 150 شرکت فعال در بخش های بانکداری، تولید آلومینیم، هتلداری و کازینوداری سهیم بودند."(17&lt;br /&gt;آنچه که شاه و خانواده اش در ایران گذاشتند و رفتند و بخشی از ثروت آنها بود، بعد از انقلاب مصادره وسرپرستی آنها را بنیاد مستضعفان عهده دار شد. این بنیاد بعد از انقلاب تا کنون ثروتمندترین مجتمع اقتصادی غیر دولتی ایران است.&lt;br /&gt;"پس از سازمان صنایع ملی سهم بنیاد مستضعفان از کارخانه های بخش خصوصی که پس از مصادره به تملک دولت درآمده بودند، بیش از دیگرنهادها بود. بنیاد مستضعفان در نخستین ماههای پس از پیروزی قیام بهمن به منظور نگهداری و ادارۀ دارائیهای منقول و غیر منقول مصادره شده خاندان پهلوی و وابستگان با آنها بنا نهاده شد. شمار شرکتهای تحت پوشش بنیاد در 1360 به 400 واحد رسید که از یک در صد تا صد درصد سهام آنها متعلق به بنیاد بود. بخش صنعتی دارای 111 کارگاه و کارخانه بود که صنایع فلزی، پلاستیک، نساجی، مصالح ساختمانی، مواد غذائی، شیمیائی، الکتریکی و لوازم تزئینی را در بر می گرفت. در کنار گروههای تولیدی نامبرده 42 شرکت دیگر عمدتاً در بخش لوازم بهداشتی و خانگی، امور وارداتی، خدماتی و کمیسیونری شرکتهای صنعتی اشتغال داشتند."(18&lt;br /&gt;"بنیاد مستضعفان با 83 میلیارد ریال کالا، حدود 5/5 درصد کل کالاهای تولیدی صنعتی کشور در سال 1361 را تولید می کرد."(19&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"درآمد ایران از راه فروش نفت در سال 1342، 555 میلیون دلاربود در سال 1347 به 958 میلیون دلار، در سال 1350 به 2/1 میلیارد دلار، . . . و پس از چهار برابر شدن قیمت نفت در بازار های جهانی، در سال 1355 به حدود 20 میلیارد دلار رسید."(20) افزایش قیمت نفت در جهان باعث ایجاد پدیده ی دیگری نیز در ایران شد. شرکت های خارجی میل زیادی پیداکردند تا در ایران سرمایه گذاری کنند. علت این علاقه، امکان بدست آوردن استفاده از انرژی و مواد اولیه ی ارزان در ایران بود. واضح است که از لحاظ حقوقی در دنیای قرن بیستم؛ هم نفت و هم فرصت های بالقوه ی ایجاد شده بواسطه ی نفت، متعلق به کل آحاد جامعه ی ایرانی بود ولی عملاً در زمان شاه، این ثروت ملی در اختیار عده ای بسیار معدود و عمدتاً وابسته به دربار قرار گرفت.&lt;br /&gt;مکانیسم انتقال سرمایه های نفتی به این افراد از راه تأسیس و گسترش بانک های سرمایه گذاری و در رأس آنها «بانک توسعه معدنی و صنعتی» ، «بانک اعتبارات صنعتی» و «بانک توسعه سرمایه گذاری ایران» انجام شد.&lt;br /&gt;"حمایت و کمک مالی رژیم، نقش مؤثردر بنیۀ مالی این بانک ها، به ویژه بانک های مختلط داشت. اعتبار بانک مرکزی به بانک های خصوصی از 5/4 میلیارد ریال در سال 1342 به 9/174 میلیارد ریال در سال 1356 رسید. علاوه بر این سپرده های شرکت ملی نفت ایران و سازمان بیمه های اجتماعی، عمده منبع تغذیۀ بانک های نامبرده به شمار می رفت."(21&lt;br /&gt;شرط دریافت تسهیلات از این بانک ها بقول آن زمانی ها داشتن «پارتی» بود. بسیاری از سرمایه گذاران مجبور بودند فردی از خانواده ی سلطنتی را در کسب و کار خود شریک کنند یا هدایایی به آنها بدهند تا بتوانند چندین برابر وثیقه ی خود نزد بانک، وام با بهره ی بسیار پائین دریافت کنند. بدین ترتیب طبقه ی خاصی در کشور با سرعتی باورنکردنی صاحب سرمایه ی کلان شد.&lt;br /&gt;چنین است که ما در اواخر سالهای حکومت رژیم شاه با نام اشخاص و خانواده هایی  برخورد می کنیم که حتی خودشان سرعت، سهولت و میزان سرسام آور ثروتمند شدنشان را باور نمی کنند. نام هایی نظیر احمد خیامی، رضائی، هژبر یزدانی، مراد آریا، خسروشاهی، لاجوردی، وهابزاده و غیره.&lt;br /&gt;"طبقه ی بالای اجتماع که در مجموع کمتر از یک هزار نفر را در بر می گرفت. . . نه تنهامالکیت بیشتر زمینهای وسیع تجاری بلکه حدود 85 درصد شرکت های خصوصی مربوط به بانکداری، کارخانه های تولیدی، تجارت خارجی، بیمه و ساختمان سازی شهری را نیز در اختیار داشتند."(22&lt;br /&gt;حمید صفری درکتابی که ظاهراً در سال 1356 نوشته است اشاره به مصاحبه ای می کند که علی رضائی صاحب گروه صنعتی شهریار با روزنامه ی لوموند انجام داده است که ذکر آن خالی از فایده نیست.&lt;br /&gt;"در سلسله مقالاتی که اریک رولو در روزنامه لوموند در اکتبر 1972 منتشر ساخت مصاحبه ای هم با علی رضائی درج گردیده که برای روشن شدن مسئله مطروحه ما بخشی از آنرا در اینجا نقل می کنیم. خود علی رضائی به فرستاده ویژه لوموند میگوید:«بدون کمک و حمایت شاهنشاه، من هیچگاه بمقامی که دارم نمیرسیدم.» و اما در مورد ماهیت کمک شاهنشاه، روزنامه فرانسوی مینویسد که 70درصد سرمایۀ اولیه علی رضائی و شرکایش عبارت بود از وام دولتی با بهرۀ اندک. مؤسسات او در تهران بمدت 5 سال و در خارج تهران بمدت 12 سال از پرداخت مالیات آزادند. نیروی برق ارزان و حمایت گمرکی بیدریغ موجب آن گردیده که طبق اعتراف خود علی رضائی بعضی از شرکتهای او سالیانه 50 تا80 درصد سود خالص از سرمایه گذاری بدست آورند. لوموند خاطر نشان میسازد که با چنین سود سرشاری سرمایه طی 3-2 سال مستهلک میگردد.(23&lt;br /&gt;  با وجود اختلاف دیدگاه ها در تحلیل ریشه های تحول در ده ی 1340 و 1350 که بین تاریخ نگاران اقتصادی وجود دارد و لی در مورد ویژگی های اصلی طبقه ی بسیار ثروتمند ایران در زمان شاه اکثراً مواجه با اجماع نظر می شویم. محققینی نظیر محمد رضا سوداگر، آبراهامیان و محمد علی همایون کاتوزیان در این مورد همعقیده اند که: " سرچشمه اصلی سود و درآمد سرمایه داران بزرگ نه استثمار نیروی کار بلکه چپاول بودجه های عمرانی دولت بود، که با افزایش مستمر درآمد نفت سیر صعودی می پیمود."(24&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحث ما دراین مقاله در مورد روند توسعه در زمان شاه و معایب و محاسن راه حل های اتخاذ شده نیست. بحث در مورد بی عدالتی و شکاف عظیم طبقاتی موجود در آن زمان هم نیست. این موضوعات را باید در جایی دیگر مورد بررسی قرار داد.&lt;br /&gt;موضوع مورد نظر ما مبانی حقوق مالکیت خصوصی در زمان پهلوی هاست.&lt;br /&gt;اگر حتی از دیدگاه لیبرالیسم و سرمایه دارای به موضوع بپردازیم؛ منابع طبیعی زیرزمینی در ایران که منشأ تولید اصلی ثروت در پنجاه سال اخیر است، متعلق به عموم آحاد مردم است. اگر فرد یا افرادی با توسل به زور یا خدعه و فریب، این ثروت ملی را به نفع خود مصادره کنند از لحاظ حقوقی دزد تلقی می گردند.&lt;br /&gt; طرفداران سرمایه داری و سوسیالیسم ممکن است در مورد حقوق افراد، با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند و سوسیالیست ها بهره کشی و غارت ارزش اضافی کارگران را خلاف حق و عدالت بدانند و طرفداران سرمایه داری چنین اصولی را لازمه ی ادامه ی حیات جامعه و برحق ارزیابی کنند. در ایران اما موضوع اصلی دزدی است نه استثمار.&lt;br /&gt;در ایران بنا به یک قرار داد اجتماعی بزرگ یعنی قانون اساسی، منابع زیرزمینی متعلق به همه بوده است. بنایراین به دخل و تصرف و تملک این اموال بدون آگاهی و رضایت صاحب مال و یا اخذ مال به زور، نامی جز دزدی نمی توان نهاد.&lt;br /&gt;شاید افرادی مدعی شوند که این دخل و تصرف در درآمد های ناشی از استحصال منابع ملی با رضایت صاحبان اموال بوده است. بررسی وضع و حال اقشار وسیع مردم بخصوص حاشیه نشینان شهری و روستائیان خلاف این ادعا را ثابت می کند.&lt;br /&gt;" اکثر روستا ها از امکانات داشتن برق، راه، آموزش و بهداشت محروم بودند. طبق سرشماری نفوس و مسکن در 1355 از سه میلیون واحد مسکونی روستائی بیش از 5/2 میلیون واحد، فاقد برق و نزدیک به 3/2 میلیون واحد از آب لوله کشی محروم بود. مصالح ساختمانی 65 درصد واحدهای مسکونی دهات از خشت، چوب و گل ترکیب یافته بود. از 5/3 میلیون خانوار روستائی 5/1 میلیون نفر(43 درصد) بدون یک فرد با سواد و 34 درصد تنها یک با سواد داشتند."(25&lt;br /&gt;کدام عقل سلیمی باور می کند که چنین وضعی با آگاهی و رضایت عمومی همراه بوده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبول حق مالکیت عموم مردم بر منابع انرژی در ایران زمان شاه، تبعات وسیعی بدنبال دارد.&lt;br /&gt;قدرتمندان در زمان شاه را شاید بتوان به دو گروه تقسیم کرد. آنهایی که با فرصت طلبی تمام، مشغول غارت منابع عمومی و استثمار زحمتکشان بودند و کاری به کار توسعه، حاکمیت ملی و سعادت مردم نداشتند. گروه دیگری حس وطن دوستی داشتند و آرزوی توسعه و پیشرفت ایران را در سر می پروراندند یا لااقل با چنین توهمی زندگی می کردند. تصور ناگفته و نانوشته ی گروه  اخیراین بود که عموم مردم ایران بخصوص افراد فقیر، حاشیه نشینان شهری و روستائیان، آگاهی بسیار پائینی دارند و اختیار کشور و منابع ملی را نمی توان بدست آنان داد و ایجاد سریع یک طبقه ی سرمایه دار، در نهایت منافع آنان را بهتر تأمین خواهد نمود. اگر به فرض، این نظریه صحیح هم باشد باز از لحاظ حقوقی قابل قبول نیست. اگر حتی مردم ایران را مهجور، دیوانه و یا صغیر هم فرض کنیم باز از لحاظ حقوقی حق مالکیت آنها سلب نمی گردد و ولی یا وکیل و یا قیم  مهجور، امانت دار مال وی می باشد و موظف است در اموال او دخل و تصرف به نفع خود ننماید. سوء استفاده از این اموال از دیدگاه حقوق مدنی خیانت در امانت تلقی شده و جرم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شواهد تاریخی حاکی از آن است که نه بزرگ سرمایه داران زمان شاه برای خود حق مالکیت قائل بودند و نه مردم حق مالکیت آنها را به رسمیت می شناختند. هر دو می دانستند که ریشه ی نهایی این ثروت یا دزدی است یا خیانت در امانت. از اینرو که بدون طرح دعوایی و یا نیاز به ارائه ی دلایل و مستنداتی معلوم بوده است که با تغییر قدرت سیاسی، مشروعیت حقوق مالکیت اموال این سرمایه داران از بین خواهد رفت. در واقع دزدی این جماعت با انتقال میلیاردها دلار در سال 1356 و 1357 به خارج، جنبه ی عریان و علنی به خود گرفت. اگر ثروت این گروه یا پدرانشان، حاصل کار و زحمت و یا ابتکار و مدیریت و خطرپذیری و یا حتی استثمار نیروی کاربود، نه خود به این سادگی تن به فرار می دادند و نه دراذهان مردم تصور اتهام دزدی به آنها پدید می آمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;دزدی اموال عمومی با شعار استقرار حکومت قسط اسلامی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مدت کوتاهی که از انقلاب 1357 گذشت عده ای راه و چاه پول درآوردن در سیستم جدید حکومتی را یاد گرفتند. با کاهش تب و تاب انقلاب و فروکش کردن انتظارات و فراموش شدن آمال و آرزوهای ملت و سرکوب نیروهای دگراندیش و از همه مهمتر با شروع جنگ، فضای امن و پنهان برای دزدی بیت المال فراهم شد. مکانیسم دزدی اموال عمومی و نفت تغییر کرده بود. باید ظاهر کار حفظ می شد و حکومت تظاهر به قسط اسلامی می کرد. کارخانه های دزدان قبلی به علت دست اندازی به بیت المال و نزدیکی به دربار مصادره شده بود و نمی شد آنها را تملک نمود ولی بر سر قصر ها، خانه ها، ویلا ها، باغات و املاک آنها که در مقابل دید مردم نبود، سرنوشت دیگری رفت. سران و وابستگان رژیم جدید با توجیه وجود خطر امنیتی، به مناطق گران قیمت شهر ها نقل مکان کردند. املاک ثروتمندان قدیم با قیمت هایی مسخره و با اقساطی بلند مدت به تملک این جماعت جدید درآمد.&lt;br /&gt;برای ادامه ی روند دزدی بیت المال، منبعی لازم بود که عظیم و دائمی باشد. بنابراین ما در دهه ی 1360 مواجه با پیدایش پدیده ای می شویم که بعد ها نام رانت بر آن گذاشته شد و از منابع اصلی دزدی درآمد نفت شد.&lt;br /&gt;در دهه ی 1360 طبق توافقی بین اقشارحامی جمهوری اسلامی، وزارت بازرگانی به هیئت مؤتلفه واگذار شد. دولت تصمیم گرفته بود ارز و بسیاری از کالاهای تولید داخل با قیمت ثابت حمایتی عرضه شود . در عمل این هر دو در بازار آزاد قیمت هایی بسیار بالاتر یافتند.&lt;br /&gt;عزت الله سحابی در این رابطه چنین می گوید:&lt;br /&gt;" وزارت بازرگانی کلیۀ کالاهایی را که در تجارت خارجی مبادله می شد لیست و طبقه بندی کرد. ده رشته واردات بود که مراکز تهیه و توزیع را تشکیل می دادند. تهیه و توزیع کالاهای شیمیایی، کالا و منسوجات، آهن و فولاد، ماشین آلات، علوفه و مواد کشاورزی و غیره. . . در دوره 59 تا 68 کل تجارت خارجی کشور را این مراکز انجام می دادند و همین مراکز یکی از منابع فساد و جمع آوری رانت شدند. چرا که بعد از اینکه ما از شورای انقلاب کنار رفتیم و دولت آقای موسوی روی کار آمد، وزارت بازرگانی مدتی در دست آقای آل اسحاق و عسگراولادی بود. آنها هم بچه های مؤتلفه و بازار را در مراکز تهیه و توزیع گذاشته بودند و اینها هم افکار خاص خود را داشتند مبنی بر اینکه دولت فقط وظیفه خدمت دارد  و نباید سودی ببرد لذا کالاها را با ارز دولتی وارد می کردند، یکی دو تومان روی آن می گذاشتند و آن را به بازار و تجار می دادند. تجار هم در بازار این کالاها را به قیمت بازار می فروختند. خود بنده چندین مورد را در بین پارچه فروشان، لوازم التحریر فروشان و غیره شاهد بودم که کالاها را با قیمت ارز دلار هفت تومانی می گرفتند و با قیمت دلار شانزده، هیجده، بیست و بیست و هفت تومانی در بازار می فروختند چرا که قیمت دلار سیر صعودی داشت و به این ترتیب رانت ها در آنجا جمع می شد."(26&lt;br /&gt;در دهه ی 1360 بخشی از کالاهایی که با دلار 7 تومانی وارد شده بود و یا کالاهایی که در کارخانجات داخلی تولید شده بود و به واسطه ی مواد اولیه و ماشین آلات وارداتی با دلار 7 تومانی، باید با نرخ ارزان در اختیار مردم قرار می گرفت، در انجمن اسلامی آهن فروشان و پارچه فروشان و غیره با بهایی بالاتر به فروش می رفت. هیئت مؤتلفه مأمور این دزدی بزرگ بوده است تا هم خود سهمش را ببرد و هم به دیگران برساند. دِین خمینی و عمالش به هیئت مؤتلفه در قبل از انقلاب بدین نحو پرداخت شد و از طرف دیگر گر چه آخوندها بر سریر قدرت بودند ولی در بحبوحه ی جنگ نیاز به دزدان حرفه ای تری داشتند تا رسواییشان پوشیده بماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روند سرمایه گذاری یا صحیحتر بگوئیم؛ انباشت سرمایه ی مسروقه در دهه ی 1360 به شرح زیر بوده است:&lt;br /&gt;شخصی که می خواست کارخانه ای تأسیس کند با ارتباطات با آخوند ها و گرفتن سفارش نامه های لازم، از وزارخانه ی مربوطه، موافقت اصولی تأسیس کارخانه اش را می گرفت. به عنوان مثال طرحی، نیاز به ده میلیون دلار داشت؛ پس از اخذ موافقت اصولی طرح، پیش فاکتور ماشین آلات به تأیید مراکز تهیه و توزیع می رسید که درظاهر مرکز کنترل قیمت ها بوده اند و درباطن مرکز فساد و همینطور غربال کردن متقاضیان؛ تا عمدتاً توصیه شده ها، تأیید شوند. خریدار با فروشنده ی خارجی توافقی در پنهان می کرد تا فروشنده بجای ده میلیون دلار، مبلغ بالاتری را؛ مثلاً دوازده میلیون دلار اعلام کند. خریدار دوازده میلیون دلار 7 تومانی از دولت می گرفت و برای فروشنده ارسال می کرد و پس از حمل ماشین آلات، دو میلیون دلار اضافی را از فروشنده پس می گرفت و به قیمت دلاری 70 تومان در بازار آزاد می فروخت. به جرأت می توان گفت که تمامی سرمایه دارانی که در دهه ی 1360 کارخانه ی خود را تأسیس کرده اند، از این راه سود برده اند و برای آنهایی که منصف تر بوده اند کل کارخانه، مجانی در آمده است و غیر منصف ها، علاوه بر این که کارخانه ی مجانی را صاحب شده اند، میزان زیادی نقدینگی نیز در بدو تأسیس کارخانه بدست آورده اند. در اواخر دهه ی 1360 کار بجایی رسید که عده ای فقط بدنبال اخذ موافقت اصولی و واردات ماشین آلات کارخانجات بوده اند و علاقه ای به راه اندازی آنها از خود نشان نمی دادند!&lt;br /&gt;مسعود نیلی معاون رئیس سازمان برنامه و بودجه درآن زمان در این باره می گوید:&lt;br /&gt;"اقتصاد سنتی هم از این شکاف بین قیمت ها ی رسمی و آزاد حداکثر سود را می برد و برد. بخش خصوصی هم یک بخش خصوصی تجاری و سنتی بود. این بخش در آن زمان بیشترین استفاده را از فرصت پیش آمده ناشی از سیاست های دو قیمتی کرد. هر چه فاصله بین نرخ ارز رسمی و غیر رسمی افزایش می یافت، آنهایی که توانایی دریافت موافقت اصولی از وزارت صنایع را داشتند، رانت استفاده از سهمیه ارزی به دست می آوردند که به اندازه فاصله دو قیمت رسمی و غیر رسمی ارز برای آن فرد سود آور بود. فاصله شمار موافقت های اصولی که در آن زمان صادر شده با سرمایه گذاری صنعتی که انجام شده بسیار زیاد است."(27&lt;br /&gt;هر اقتصاددانی اگر ریشه های ایجاد ثروت سرمایه داران جدید دهه ی 1360 را بررسی  کند اذعان خواهد کرد که این ثروت از درآمد نفت بوجود آمده است. هیچ علت دیگری؛ نظیر مدیریت، نولید و انباشت ارزش اضافی نیروی کار، خلاقیت و نوآوری، باعث اصلی ایجاد این ثروت نیست. بنابراین صاحبان این سرمایه ها دزدند. تمامی دلائل مبنی بر دزد بودن سرمایه داران زمان محمدرضاشاه، در مورد این گروه نیز صادق است. اینها بدون آگاهی، رضایت و توافق مالکان حقیقی درآمد نفت، اموال آنها را به تملک خود درآورده اند. اصلاح طلبان کنونی و طرفداران بازگشت مهندس موسوی باید چشم بر حقایق مسلمی ببندند تا ازیکی از سیاه ترین دوران های نقض حقوق مالکیت مردم در تاریخ ایران بگذرند.&lt;br /&gt;شاید عده ای شرایط جنگ و بی تجربگی حکومت جدید را علت این پدیده بدانند. شاید گروهی با ادعای بر پا شدن به اصطلاح، تظاهرات میلیونی مردم در تأیید عملکرد نظام، مخالف اطلاق عمل دزدی به این رفتار حکومت باشند. در جواب باید گفت که بحث ما در این مقاله، بر سر نیات و مکنونات قلبی مسببین این وضع نیست بحث بر سر نفس عمل انجام شده است حال این عمل با آگاهی یا با ناآگاهی کامل  انجام شده باشد در هر صورت تملک مال غیر بدون آگاهی و رضایت وی نامی جز سرقت ندارد. به علاوه ادعای رضایت صاحب مال و تفویض آن با میل و آگاهی به سرمایه داران جدید هم، به دور از حقیقت است.&lt;br /&gt;علیرغم اینکه این دوران، سال های اوج تظاهر و ریا در کشور است و سرمایه داران ، میزان ثروت خود را به شدت پنهان می سازند باز بنا به آمار رسمی و تحقیقات دکتر حسین عظیمی؛ در سال 1367 نه تنها تولید سرانه، نسبت به سال 1351 کاهش دارد بلکه الگوی توزیع درآمد نیز نامتعادلتر شده و فاصله ی طبقاتی افزایش یافته است.(28&lt;br /&gt;اگر زمانی، دادگاهی به وسعت این سرزمین تشکیل شود؛ وکیل مدافع محرومان برعلیه این سارقان، اقامه ی دعوای مستدلی خواهد کرد. از عوامل مشدده ی جرم یکی آنکه این نمک نشناس ها، در زمانی بسیار کوتاه که مردم ستم کشیده، آنها را به قدرت و ثروت و جاه و مقام رساندند شروع به دزدی کردند. در زمانی کمتر از 2-3 سال که از انقلاب گذشته بود! دوم آنکه این همه سرقت، در زمان جنگ اتفاق افتاده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمید برزگر از سوی جمعی از هواداران قدائیان خلق ایران - اکثریت&lt;br /&gt;خرداد 1386&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پانوشته ها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;17-  یرواند آبراهامیان ، "ایران بین دو انقلاب" ، ترجمه احمد گل محمدی ، نشر نی ،             1384 ، ص 538&lt;br /&gt;18- محمد رضا سوداگر، "رشد روابط سرمایه داری در ایران" ، نشر شعله اندیشه ،               1369 ، ص 465&lt;br /&gt;19- همان ، ص 468&lt;br /&gt;20- آبراهامیان ، ص 525&lt;br /&gt;21- حمید صفری ، "انحصارهای بین المللی در ایران" ، انتشارات حزب توده ایران ، 1358 ،      ص 69&lt;br /&gt;22- آبراهامیان ، ص 530- 531&lt;br /&gt;23- حمید صفری ، "وضعیت کنونی اقتصاد ایران" ، ص 119&lt;br /&gt;24- سوداگر ، ص 223&lt;br /&gt;25- همان ، ص 354&lt;br /&gt;26- بهمن احمدی امویی ، "اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی" ، گام نو ، 1382 ،               مصاحبه با عزت الله سحابی ، ص 23&lt;br /&gt;27- همان ، مصاحبه با مسعود نیلی ، ص 286  &lt;br /&gt;28- رجوع کنید به: حسین عظیمی ، "مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران" ،                نشرنی ، 1371 ، فصل: برآوردی از حجم فقر و محرومیت در کشور (67-1351)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#330099;"&gt;بحثی در مبانی حقوق مالکیت خصوصی در ایران 3&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;تورم، ابزار دزدی ثروتمندان از فقرا&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از دیدگاه مکاتب مختلف اقتصادی، مالیات و تورم، حق مالکیت خصوصی را مخدوش می سازند. در اقتصاد سرمایه داری، مالیات، وسیله ی تأمین درآمد دولت و هزینه های عمومی لازم برای بقای روابط تولیدی است. از طرف دیگر، مالیات، نقص ذاتی سرمایه داری؛ یعنی آسیب دیدن عدالت اجتماعی را تا حدودی جبران می کند. در نقطه ی مقابل، تورم مکانیسمی است که پولدارها را پولدارتر و فقرا را فقیرتر می کند. تورم مالیات معکوس است و عمدتاً سرمایه های اقشار فقیر را نشانه می رود و در روندی نامحسوس، اموال آنان را به نفع ثروتمندان غارت می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاریخ اقتصاد ایران، نشانگر آن است که خراج، دزدی و تورم، همیشه در کنار هم به ضرر حق مالکیت مردم عمل کرده ویکدیگر را تقویت کرده اند.&lt;br /&gt;"در اقتصاد های ماقبل صنعتی کاهش عیار مسکوکات، شیوۀ معمول برای افزایش دلبخواه حجم پول بوده است. این اقدام بر توان مالی حکومت ها می افزود و – با فرض ثابت ماندن کل عرضۀ کالاها و خدمات و سرعت گردش پول – موجب افزایش بهای کالاهای داخلی می شد و از این رو، به مثابۀ مالیات نامشهودی بر تودۀ مردم تحمیل می شد."(29&lt;br /&gt;" قران در آغاز [هنگام ضرب درسال 1205] معادل بود با دو مثقال (2/9 گرم) نقره و پس از اندک مدتی در زمان فتحعلی شاه مقدار نقرۀ آن را به یک مثقال و نیم نقره و سپس در زمان محمد شاه سی نخود کردند. در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه وزن آن را بیست و هشت نخود و سپس. . . . در سال 1289 یک قران 54/4 گرم نقره داشت."(30.&lt;br /&gt;"در قرن نوزدهم میلادی، ارزش برابری پول ایران، 410 درصد کاهش یافت."(31&lt;br /&gt;"در اواخر سال 1316 رژیم به کسر بودجه متوسل شد و حجم اسکناسهای در گردش را از 16/0 میلیارد ریال در سال 1311 به بیش از 74/1 میلیارد ریال در سال 1320 افزایش داد. این اقدام که با دو سال برداشت اندک و نامساعد محصول همزمان شده بود، شاخص هزینۀ زندگی را از میزان پایۀ 100 در سال 1315 به 218 در تابستان 1320 رساند. همچنان که یکی از مورخین، با اندکی اغراق نوشته است، نظام جدید رضاشاه «خانه ای ساخته شده بر روی تورم» بود."(32&lt;br /&gt;بررسی نرخ تورم در سی سال گذشته در ایران حاکی از آن است که فقط در دو سال، نرخ تورم یک رقمی بوده است. ما سال های وحشتناک 1374 با تورم 4/49 درصد، 1373 با 2/35 درصد، 1367 با 9/28 درصد و 1356 با 1/25 درصد را تجربه کرده ایم. در 15 سال از این 30 سال نرخ تورم، بالای 20 درصد بوده است.(33&lt;br /&gt;این نرخ تورم چه ارتباطی با حق مالکیت دارد؟ اگر تورم با نرخی بالا، برای مدتی گریبان یک اقتصاد و یک کشور را بگیرد، مشروعیت مالکیت به زیر سؤال می رود. به عنوان مثال؛ بهای زمین و ساختمان در سی سال گذشته در ایران 200 برابر شده است. ثروت صاحبان ملک با ثروت اشخاصی که ملک نداشته اند 200 برابر فرق کرده است. دو نفررا فرض کنید؛ یکی در سال 1356 یک آپارتمان داشته و دیگری فاقد آن بوده است. حالا بعد از این مدت، شخص اول 200 برابر بیش از نفر دوم، ثروت دارد. سؤال شخص دوم این خواهد بود که این ثروت از کجا آمده است و چرا آن دو با کار و تلاشی برابر در طول این سی سال دارای چنین اختلاف ثروتی شده اند؟&lt;br /&gt;تاریخ معاصر ایران، نشانگر آن است که همیشه، ثروتمندان با نزدیکی به قدرت، تسهیلاتی با بهره ی پائین تر از نرخ تورم، بدست آورده اند و بدون هیچ زحمتی، آن تسهیلات را تبدیل به ملک و کالا کرده اند و بعد از چند سال آن وام ها را با بهره اش بازپرداخت کرده اند و مفت و مجانی، صاحب ثروت کلانی شده اند.&lt;br /&gt;در یک دید کلان؛ می توان ادعا کرد که عمده ی ثروت موجود در ایران ناشی از ارزش کار چند نسل گذشته و فروش محصولات منابع طبیعی ایران در سال  های اخیر است. مکانیسم تورم، این ثروت عمومی را به ناعادلانه ترین وجه و بناحق، میان اقشار مردم، توزیع کرده است. بخصوص از سال 1351 به بعد، ثروت ثروتمندان، بواسطه ی تورم، سهم بیشتری از نفت برده است و فقر مردم در حاشیه، اجازه ی هر گونه استفاده از این حق عمومی را از از چنگ آنها ربوده است.&lt;br /&gt;از کارکرد های وحشتناک تورم در ایران آن است که در هنگام افزایش درآمد ملی، میزان غارت آن افزایش می یابد. از زمانی در چند سال پیش که قیمت نفت از بشکه ای 20 دلار به 60 دلار کنونی افزایش یافته است؛ قدرت خرید اقشار فقیر در ایران افزایش نیافته است. در دو سال اخیر، اجاره بهای آپارتمان های استیجاری در مناطق جنوبی تهران 40 تا 60 درصد افزایش یافته است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طرفداران راه توسعه ی سرمایه داری در ایران بخصوص آنهایی که بعد از فروپاشی بلوک شرق، ایمان و اعتقاد راسخ به معجزه ی مالکیت خصوصی به شیوه ی غربی پیدا کرده اند، این موضوع را درک نمی کنند که در ایران نمی توان از مردم انتظار داشت به ثروتمندان احترام بگذارند و مالکیت آنها را محترم بشمارند. بدون شناخت و اعتنا به ذهنیت تاریخی و روانشناسی مردم نمی توان ایده ای را به زور بر آنها تحمیل کرد. آنهایی که آگاه به مکانیسم دزدی هستند؛ می دانند چه خبر هست و آنهایی که آگاه نیستند؛ حس می کنند که ثروت ثروت مندان از راه های اصولی و مقبول بدست نیامده است.از دیدگاه مردم؛ ثروت اندوزی در ایران در بهترین حالت، حداقل باید همراه با زرنگی و فرصت طلبی باشد.&lt;br /&gt;از دید فلسفه ی حقوق، حق مالکیت نظیر حق آزادی یا حقٍ داشتن عقیده نیست. مالکیت جزو صفات ذاتی بشری و از حقوق اولیه نیست. مالکیت باید در نهایت حاصل کار و زحمت یا هوش و ذکاوت یا نوآوری و خطرپذیری یا صبر و پشتکار یا فرایند هایی از این قبیل باشد تا در انظار مردم محترم و مقبول بشود.&lt;br /&gt;سؤال نسل جوان فاقد مسکن، امکانات مالی و کار، این است که چرا باید مشروعیت ثروت بادآورده ی ثروتمندان را بپذیرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;حق مالکیت ، فقط برای ثروتمندان!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;از آغاز دوران سازندگی تا کنون نیز شاهد نقض حقوق مالکیت و دزدی منابع عمومی، توسط گروه های مختلف شریک در حاکمیت وسرمایه داران هستیم. روند آزاد سازی قیمت ها در دهه ی 1370 دنبال شد و نرخ های متفاوت ارز حذف و ارز تک نرخی شد. با وجود آنکه نرخ های دولتی دلار 175 تومانی به میزان کم  تا دهه ی 1380 ادامه یافت ولی عملاً در اواخر دهه ی 1370 ، دلار با افزایش صد برابری نسبت به دهه ی قبل، تک نرخی و آزاد شد.&lt;br /&gt;فلسفه ی پرداخت دلار 7 تومانی و بعد ها 75 نومانی و 175 تومانی به سرمایه گذاران در دهه ی 60 و اوایل دهه ی  70 این بود که تولیدات این بنگاه های اقتصادی با سوبسید دریافت شده، با نرخ سوبسیدی به دست مردم برسد  ولی این فلسفه در 1370 فراموش شد و در عرض کمتر از ده سال ثروت سرمایه داران از پنج تا صد برابر شد!&lt;br /&gt;فرض کنید شخصی در اواخر دهه ی 1360 با دلار 7 تومانی کارخانه ای به ارزش ده میلیون دلار سرمایه گذاری کرده و برای آن هفتاد میلیون تومان پول هزینه کرده است. او بدون تقبل هیچ ریسکی و بدون کار و تلاشی، در اواخر دهه ی 1370 ، هفت میلیارد تومان ثروت دارد! &lt;br /&gt;اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی در دهه ی 1370 از چپ اسلامی روی به راست اسلامی آورد و با آزادسازی قیمت ها، روال و مکانیسم غارت و دزدی شبیه به زمان قبل از انقلاب را پی گرفت. اصل بر دست اندازی به درآمد های نفتی است. نزدیکان به قدرت با گرفتن وام ارزی از صندوق ذخیره ی ارزی با بهره ی یک درصد بالاتر از نرخ لیبور(نرخ بهره ی بین بانکی) و با به جریان انداختن آن در کسب و کار اقتصاد تورم زده، ظرف چند سال بدون تلاش و کوششی، سرمایه های خود را چند برابر می کنند.&lt;br /&gt;بررسی ک نمومه ی تیپیک از تاریخچه ی ثروتمندان جمهوری اسلامی، می تواند مسیر دزدی  آنها را بهتر تو ضیح دهد.&lt;br /&gt;خانواده ی «تقی گنجی» که در ایران به گنجی مشهورند از جمله ثروتمند ترین افراد ایران فعلی هستند. آنها پنج برادر هستند که در زمان انقلاب افرادی بدون ثروت و امکانات و کارمند اداره های دولتی نظیر وزارت نفت و سازمان انرژی اتمی بوده اند. رسول گنجی می گوید در سال 1355 کارم را با قرض پنجاه هزار تومان از پدرم شروع کردم. وی بعد از انقلاب، «چسب رازی» را تأسیس می کند. تولید چسب به مفهوم وارد نمودن حلال ها ی نفتی و مواد پلیمری و مخلوط کردن آنها در ایران است. آنها با زد و بند با مسئولین در دهه ی 1360 نه تنها کار خود را گسترش می دهند بلکه با وارد کردن حلال های چسب و رنگ به میزان بیش از نیاز خود تبدیل به تاجر بزرگ در این رشته نیز شدند.در این دوران، ماشین پولسازی گنجی ها با تبدیل مواد اولیه ی وارداتی با نرخ دولتی و فروش آنها به نرخ بازار با حداکثر توان کار کرد.  آقای گنجی می فرماید: من و برادرانم شرکت شیمیایی رازی را با سرمایه ی ثبتی 10 میلیون تومان ایجاد کردیم . . و در حال حاضر ارزش دارایی های آن از 50 میلیارد تومان بیشتر است. گنجی ها از همان شروع کسب و کارشان پی به این موضوع برده بودند که برای دزدی های خود باید به دزد های بزرگتر سهم بدهند. رابطه ی گنجی ها با بیت رهبری، امامان جمعه ی تهران، ستاد آزادگان و بنیاد مستضعفان واضح و تا حدودی علنی است و بواسطه ی این روابط چنین امکاناتی بدست آورده اند. آقای حجاریان و دوستانش در اوایل ریاست جمهوری خاتمی ماجرای پشت پرده ی لاستیک دنا را بر ملا کردند. سهم عمده ی کارخانه ی تایر سازی دنا که متعلق به سازمان صنایع ملی بود به قیمتی حدود یک دهم قیمت کارشناسی شده به بنیاد فاطمیه فروخته شده بود که متعلق به آخوند هایی بود که در رأس آنها آیت الله محمد یزدی، رئیس قوه ی قضائیه ی منصوب خمینی بود. پرداخت این مبلغ هم به اقساط ده ساله تعیین شده بود. گویا سود سال اول کارخانه، معادل این مبلغ می شد و کارخانه مجانی در اختیار بنیاد فاطمیه قرار گرفت. چون این دزدی رو شده بود، بنیاد فاطمیه سهم خود از تایر سازی دنا را در زد و بندی به گنجی فروخت. ارزش سهام کارخانه، ظرف مدت کوتاهی چند برابر شد. البته آقای رسول گنجی این افزایش را مرهون مدیریت برجسته ی خود می داند! خانواده ی گنجی در اوایل دهه ی 1370 پروژه ی تایر سازی آرتاویل را شروع کردند. بخشی از ماشین آلات آن با ارز دلار7  تومانی و بخشی با ارز دلار75 تومانی خریداری شد.هنوز ماشین آلات کارخانه نصب نشده و کارخانه راه نیافتاده بود که با تغییر نرخ ارز، ارزش آن بیست برابر شد. با راه افتادن بورس تهران، فرصت دیگری برای اشخاصی پیدا شد که هم رابطه با حکومتی ها دارند و هم پول دارند. در ایران دسترسی به اطلاعات، حسابرسی و شناخت صحیح وضعیت مالی شرکت ها و کارخانجات نظیر کشور های پیشرفته نیست و رقابت آزاد و شفاف بسیار محدود تر از غرب است. لذا گنجی ها سهام کارخانه هایی را با قیمت بسیار پائین می خرند و در مدت کوتاهی با قیمت بالاتر می فروشند. لازمه ی این کار البته دسترسی به اطلاعات خاص از و ضعیت کارخانجات متعلق به دولت و بنیاد های حکومتی و امکان مشارکت مسؤلین مربوطه در امر دزدی است. با انتخاب بهترین راه های سرقت اموال عمومی، این تراست خانوادگی در حال حاضر سهام بیش از 84 شرکت را دارا می باشد که ارزشی برابر دو میلیارد دلار دارد.(34&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از شگرد های وابستگان به قدرت در جمهوری اسلامی تأسیس بنیاد های به ظاهر خیریه با کارکرد دست اندازی به درآمد نفت است. متأسفانه در مورد حجم و مکانیسم کار این بنیادها اطلاعت کمی در دسترس است. بیهوده نیست که مردم به طعنه لقب آقازاده ها را به صاحبان  آنها داده اند. آقازاده در زبان محاوره ی مردم یعنی تلفیق قدرت، مذهب و دزدی.&lt;br /&gt;بنیاد المکاسب ناصر واعظ طبسی ، بنیاد کوثر پسر امامی کاشانی ، بنیاد پانزده خرداد جنتی، بنیاد ری متعلق به ری شهری و ده ها بنیاد با اسامی مذهبی، کارکرد ی جز  گرفتن رانت های دولتی و دزدی ندارند.&lt;br /&gt;فقط گاهی به واسطه ی درگیری جناح های حکومتی اخباری به بیرون درز می کند که نشان از دزدی های کلان دارد.این اخبار همچون نور برقی، لحظه ای روابط مافیایی قدرت و ثروت را روشن می کند و دوباره تاریکی حاکم می شود. نظیر این خبر که مطرح شد و بلافاصله توسط رژیم جمع و جور شد:&lt;br /&gt;ستادمبارزه با قاچاق كالا در خردادماه امسال، حميد باقرى را به عنوان بزرگترين قاچاقچى كالا در كشور معرفی کرد!"• فرد دستگير شده با ادعاى ساخت كارخانه توليد خودروى لوكس «بنز» و «ب ام و» در گرمسار و نصب سوله و اشتغالزايى براى ۱۵۰۰ نفر اقدام به گرفتن ۶۰ ميليارد تومان وام كرده ولى در نهايت مكان سوله را تبديل به انبار جنس قاچاق كرده بود• مطابق مستندات موجود، وى بالغ بر ۲۰ هزار ميليارد ريال اعم از ريالى و ارزى به نظام بانكى كشور بدهكار است• نامبرده تاكنون يك ميليارد و ۱۱۵ ميليون دلار تسهيلات ارزى از بانك ها و معادل ۱۰۰ ميليون دلار نيز از حساب ذخيره ارزى دريافت داشته و تاكنون به هيچ يك از تعهدات خود در قبال بانك ها عمل نكرده است."(35&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر بعضی از افراد بر این است که باید سرنوشت توسعه ی کشور را بدست سرمایه داران بخش خصوصی داد. افرادی بدون مطالعه ی تاریخ و ماهیت مالکیت خصوصی در چین و با سهل انگاری تمام می خواهند  دارویی بر اساس نسخه ای درهم و مخدوش به خورد این ملت بدهند. شاید اگر این افراد جسارت بیان صریح تر نظرات خود را داشته باشند پیشنهادی برای ایرن مطرح می کنند که در بهترین حالت طرح یلتسین و حکایت دهه ی 1990 روسیه باشد. ما در اینجا نمی خواهیم وارد این بحث بشویم ولی از ذکر این نکته نمی توان گذشت که راه توسعه ی سرمایه داری و خصوصی سازی منابع ملی، حتی اگر منجر به توسعه ی اقتصادی شود باز نمی تواند حقوق مالکیت خصوصی  افراد را رعایت کند و در ایران با شدتی بسیار بیشتر از زمان روسیه ی یلتسین باید این حق را زیر پا بگذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;بهره ی مالکانه ی متعلق به مردم در ایران&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از زمان آدام اسمیت به بعد، همه ی اقتصاددانان قبول دارند که بخشی از بهای کالا را «بهره ی مالکانه» تشکیل می دهد. بهره ی مالکانه، برای کالاهایی صنعتی که در هر مکانی قابل تولید است و نیاز به مواد اولیه ی خاص و کم یاب ندارد و بازار مصرف در دسترس دارد، بسیار ناچیز است. در مقابل، بهره ی مالکانه، بخش اعظم بهای کالاهای نایاب را تشکیل می دهد. بهره ی مالکانه، تعلق به صاحب زمین، معدن و موقعیت و مزیت خاص دارد. از دیدگاه آدام اسمیت، جان مینارد کینز یا میلتون فریدمن؛ نفت و گاز ایران، موقعیت استثنائی جغرافیایی ایران، محیط زیست ایران، معادن ایران، جاذبه های توریستی ایران همگی بهره ی مالکانه ی عظیمی در بر دارد که متعلق به همه ی مردم ایران است.&lt;br /&gt;تولید ناخالص ملی ایران کمی بیش از 200 میلیارد دلاردرسال است. اگر بهای هر بشکه نفت خام 60 دلار بشود، تولید چهار میلیون بشکه نفت در روز در ایران، معادل 90 میلیارد دلار در سال ارزش دارد. تولیدات گاز در ایران با در نظر گرفتن این موضوع که ما دومین مالک بزرگ منابع شناخته شده ی گاز در جهان هستیم و تقریباً تمامی شهر های ایران گاز کشی شده است وارزش کلیه ی معادن کشور و صدها مزیت و ثروت ملی را باید به این لیست بهره ی مالکانه اضافه کنیم. ارزش بالقوه ی ایران یا به اصطلاح تجاری؛ سرقفلی ایران که علت اصلی علاقه ی شرکت ها ی چند ملیتی به سرمایه گذاری در ایران هستند؛ بواسطه ی مدیریت سرمایه داران ایرانی و یا حتی نیروی کار ارزان نیست بلکه به خاطر بهای مناسب انرژی و موقعیت ایده آل جغرافیایی ایران است. شاید بتوان با کمی سهل انگاری ادعا کرد که بیش از دو سوم مجموع ثروت بالقوه و بالفعل ایران از اموال عمومی تشکیل شده است و این میزان در آینده رو به افزایش خواهد بود.&lt;br /&gt;از دید حقوق مالکیت خصوصی، راه درست اداره کردن این اموال آ ن است که این اموال را درقالب یک شراکت بزرگ به جریان بیاندازیم و سود سهام هر مالک را به او بدهیم. هر نامی که می خواهید به این سیستم بدهید. ما نام آنرا سوسیالیسم ایرانی می گذاریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبل از طرح هرگونه طرح اقتصادی برای ادامه ی حیات شرافتمندانه ی مردم ایران باید از قالب های ذهنی وارداتی و الگو برداری های ساده انگارانه دست برداریم. اینجا دنیای دیگری است و زمان برای ما زمان دیگری است!&lt;br /&gt;از موسی غنی نژاد گرفته تا داریوش همایون ، از علی اکبر گنجی گرفته تا اتحاد جمهوری خواهان؛ همگی در تعریف مالکیت خصوصی در ایران دچار یک اشتباه فاحش هستند. ترم مالکیت خصوصی در آلمان یا ژاپن یک معنی دارد و در ایران معنایی دیگر. در ایران یا باید طرفدار سرمایه داری بود وحق مالکیت خصوصی افراد را فراموش کرد یا اگرفرض برصیانت از حق مالکیت خصوصی فرد ایرانی و محترم  شمردن آن است، باید راهی سوسیالسیتی برای اداره ی اقتصاد پیشنهاد داد.   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمید برزگر از سوی جمعی از هواداران قدائیان خلق ایران - اکثریت&lt;br /&gt;خرداد 1386&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پا نوشته ها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;29-  محمد علی همایون کاتوزیان ، "اقتصاد سیاسی ایران" ، ترجمه محمد رضا نفیسی ،        نشر مرکز ، ص 77&lt;br /&gt;30- همان ، ص77 ، به نقل از : سعید نفیسی، "تاریخ اجتماعی و اقتصادی ایران در             قرون معاصر"&lt;br /&gt;31- همان ، ص 78&lt;br /&gt;32- یرواند آبراهامیان ، "ایران بین دو انقلاب" ، ترجمه احمد گل محمدی ، نشر نی ،             1384 ، ص 184 ، به نقل از:              &lt;br /&gt;P. Avery, Modern Iran (London, 1965)     &lt;br /&gt;33- آمار از مقاله: سرگذشت 30 ساله تورم در ایران ، ماهنامه "اقتصاد ایران" ،                  اردیبهشت 1385        &lt;br /&gt;34- نقل قول ها از: مصاحبه با رسول تقی گنجی ، روزنامه "هم میهن" ، تاریخ                     25/2/1386&lt;br /&gt;35- روزنامه "ایران" ، تاریخ 9/3/1386&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5220563175804931714-99331867260839546?l=fadaian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fadaian.blogspot.com/feeds/99331867260839546/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5220563175804931714&amp;postID=99331867260839546' title='0 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/99331867260839546'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/99331867260839546'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fadaian.blogspot.com/2007/10/1.html' title='بحثی در مبانی حقوق مالکیت خصوصی در ایران'/><author><name>Fadai</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15821636869537331443</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5220563175804931714.post-7160502366191780377</id><published>2007-10-12T15:00:00.000-07:00</published><updated>2007-10-12T15:08:54.735-07:00</updated><title type='text'>چرا باید همراه جنبش فدائیان بود</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#cc0000;"&gt;چرا باید همراه جنبش فدائیان بود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بر همه چیز کتابت بُوَد&lt;br /&gt;                          مگر&lt;br /&gt;                             بر آب&lt;br /&gt;و اگر گذر کنی بر دریا ،&lt;br /&gt;از خون خویش&lt;br /&gt;                بر آب&lt;br /&gt;                     کتابت کن&lt;br /&gt;تا آن کز پیِ تو در آید&lt;br /&gt;داند که&lt;br /&gt;       عاشقان و&lt;br /&gt;                مستان و  &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سوختگان رفته اند &lt;br /&gt;این روزها مقالات زیادی راجع به جنبش فدائیان به چاپ می رسد؛ از مجله ی نقد نو گرفته تا سایت اخبار روز، از &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;افرادی نظیر مسعود نقره کار و الهه بقراط که جنبش فدائیان را مضر و خطرناک می پندارند تا اکبر معصوم بیگی و وهاب انصاري که در دفاع از فدائیان قلم می زنند. قبل از طرح موضوع، گفتنی است که این جنب و جوش ، خود نشان از اهمیت و زنده بودن ایده ی فدائیان دارد.&lt;br /&gt;برای جمع ما که همگی در دهه ی 1350 به دنیا آمده ایم و در دهه ی 1370 سیاست، سوسیالیسم و فدائیان را شناخته ایم و برای بسیاری از جوانان نسل دوم و سوم انقلاب، شناخت سلوک فدائیان، مسئله ای صرفا" تاریخی نیست. داشتن یک عقیده و آرمان، لازمه ی هر حرکت سیاسی است، به خصوص اگر حرکتی جمعی و جنبشی اجتماعی را مد نظر داشته باشیم و ای بسا بتوان از راه و رسم آنها بسیار آموخت.&lt;br /&gt;از میان مقالات نوشته شده اما، نوشته ی پ. هاشمی با عنوان "هویت گمشده"(2) از جنس دیگری است. ظاهراً او در ایران است و از نسل قبل از انقلاب. در نوشته ی او آرمان گرایی تحقیر نشده و شعور سیاسی محدود به عقل پوزیتیویستی نیست، بلکه لازمه ی سیاست ورزیدن می باشد و نكته ي مهم اينكه او انگشت بر نكته ي مهم "هويت " گذاشته است.&lt;br /&gt;ما در اين مقاله سعي مي كنيم ضروت احياء جنبش فدائيان را با نسل زمان انقلاب و دوستان خارج از كشور مطرح كنيم. مقاله ي پ. هاشمي بهانه اي براي اين امر است.&lt;br /&gt;در مقاله اي ديگر تلاش خواهد شد لزوم پيوستن به فدائيان را با نسل جوان و عمدتاً دانشجوي چپ، فعالان جنبش زنان و جنبش كارگري مطرح سازيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر ما خود را جریانی سیاسی فرض کنیم که در دهه ی 1380 می خواهد منافع 30-20 در صد مردم ایران را نمایندگی کند که کمترین امکانات جامعه در اختیارشان قرار گرفته است، چه عمل سیاسی باید انجام دهد؟&lt;br /&gt;در وهله ی اول موضوعی که به نظر می رسد تلاش برای ایجاد جامعه ای باز است تا بتوان فضایی ایجاد کرد که عقاید مختلف مطرح شوند و در رقابتی آزاد و شرافتمندانه، هر دیدگاهی، آراء بخشی از مردم را بدست آورد و در تضارب ایده ها و نظر ها، بهترین و معقول ترین آنها حاکم شود.&lt;br /&gt;پدران لیبرالیسم کلاسیک از موضوعی وحشت داشتند و آن تسلط آراء مردم نا آگاه بر سرنوشت جامعه و خود آنها است. اگر توسعه ی سیاسی اتفاق نیفتد و عقل، زمام امور را در دست نداشته باشد، جریان های پوپولیست با وعده های فریبنده، حمایت عوام را بدست می آورند و در غوغای هیجانات مردمی، دیدگاه هایی غیر عقلانی و طبعاً در درازمدت، غیر دمکراتیک بر سرنوشت آنها حاکم می شود.&lt;br /&gt;در ایران تجربه ی آزادی سال های 1358 و 1359 نشان از این نگرانی دارد و هیچکس نمی تواند مدعی باشد که جامعه ی ما اگر با یک آزادی سریع مواجه شود، چنین نگرانیی بی مورد است.&lt;br /&gt;بنابراین ما باید در پی شکستن فضای بسته ی سیاسی و اجتماعی فعلی باشیم و همزمان در پی ترویج دیدگاه های مترقی و دمکراتیک برای مردم مورد نظر خود.&lt;br /&gt;مثال بارز و موفق در این مورد ، کمپین یک میلیون امضاء است. این کمپین در واقع خواست های حقوقی مشخص و محدود و قابل فهمی را پیش رو گذاشته است و خانه به خانه و محفل به محفل آنها را مطرح می کند. بحث های فراوانی بر انگیخته می شود و آگاهی زنان در مورد قوانین، سنن و فرهنگ غیر دمکراتیک موجود بالا می رود. در عین حال این جنبش با فضای بسته ی حاکم بر خورد می کند و در درگیری ها و مبارزات روزانه که گاه به خیابان ها کشیده می شود، سعی در شکستن این فضا دارد.&lt;br /&gt;جریان سیاسی مورد نظر ما در پروسه ی مبارزاتی خود گذشته از نیروی قهر رژیم، نظیر پلیس و وزارت اطلاعات و بسیج، با جامعه ی مدنی جمهوری اسلامی برخورد خواهد کرد. جامعه ی مدنی رژیم، مجموعه ای از نهادها و فرایند هایی است که سلطه ی جمهوری اسلامی را مشروع جلوه می دهد و با تبلیغ خرافات و ایجاد ترس و نگرانی از تحول و مدرنیسم، مردم را در شک و تردید نگاه می دارد.&lt;br /&gt;مجموعه ی کارکرد هایی که آخوند ها را نمایندگان خدا و ولی فقیه را وارث امامان معصوم معرفی می کند، سیاست را بدون مذهب، ملعبه ی دست شیطان وشريعت را مقدس و غير قابل نقد مي داند.&lt;br /&gt;برای مبارزه با این جامعه ی مدنی، چپ ها همراه تمامی نیروهای مترقی اعم از ملی، ملی- مذهبی و لیبرال دمکرات هستند. در اینجا جنبشی نظیر جنبش روشنگری اروپا در قرن هیجدهم میلادی لازم است. حتی قبل از روشنگران فرانسوی اگر آثاری از نویسندگانی نظیر اراسموس  یا مونتنی بخوانید پی به اين حقيقت خواهيد برد كه اروپائيان از چه زماني تلاش براي كنار گذاشتن تعصب را آغاز كرده اند.&lt;br /&gt;"از نظر نهضت روشنگری، رسالت انسان، که به زندگی او معنا می بخشد، همانا تلاش به منظور فراچنگ آوردن گسترده ترین حد ممکن دانش مستقل و انتقادی است تا آن را از لحاظ فنی در طبیعت، و از راه عمل سیاسی و اخلاقی، در جامعه به کار ببرد. گذشته از این، انسان برای دستیابی به دانش نباید اجازه دهد که اندیشه ی او زیر تاثیر هیچ گونه قدرت و یا پیش داوری قرار گیرد؛ بلکه می بایست درونمایه ی داوری هایش را تنها با خرد نقاد خود تعیین کند."(3) تلاش روشنگران برای احقاق حقوق برابر برای آحاد جامعه بود که در اعلامیه ی حقوق بشر متجلی شد؛ مبارزه ی بی امان با جهل و تعصب، سلطه ی کلیسا و هر گونه تفکر خرافاتي که فرهنگ گذشته ی بشری ساخته است؛ در یک کلام فلسفه ی روشنگری خواستار آن بود که هر فهم فردی و یا اجتماعی به زیر نقد خرد نقاد کشیده شود و آنچه باقی می ماند پذیرفته شود؛ حال این فهم مسیحیت باشد، سلطنت و یا سنت. &lt;br /&gt;نهضت روشنگری صرفا" متکی به افکار عده ای فیلسوف نبوده است. "جامعه ی سده ی هجدهم منبع و سرچشمه ی روشنگری خود را بیش از آن که در نتیجه ی برخورد مستقیم با نگرش و کارهای فیلسوفان به دست آورد، مرهون فعالیت گروهی است که روشنگری را مردمگیر می کردند – روزنامه نگاران، نویسندگان و چالش گران جوان تالارها (سالون ها)." (4&lt;br /&gt;در بحث تنویر افکار مردم، چریک های فدائی خلق کار زیادی نکرده اند. شاید زمانه ی ما با زمانه ی آنها متفاوت است و جامعه ی مدنی حکومتی به شکل موجود در زمان آنها کارکردی نداشته است. به هر حال ما ارثیه ی بزرگی از آنها در این باب در دست نداریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کار نظری دیگری که لازم است تا گروه مورد نظر ما انجام دهد، ارائه ی یک برنامه ی عملی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است. باید امکانات و ضعف های جامعه را شناخت و بر اساس آنها قدرت را نقد و مردم را حول برنامه هایی موثر و مفید بسیج نمود. بخشي از اين حركت، منافع طبقات و اقشاري را پيگيري خواهد كرد كه چپ را از ديگر جريانات سياسي جدا مي كند. چریک های فدائی خلق در این باب نیز کار بزرگی نکرده اند. کتاب های مرجع مقاله ی پ. هاشمی را ما به دست آوردیم و دوباره خواندیم. از این ادبیات نه آگاهی سیاسی زیادی بدست می آید و نه رهنمود های تشکیلاتی مفیدی.&lt;br /&gt;چریک های فدائی خلق، لااقل برای نسل جوان سیاسی امروز مطالب مهم تئوریکی ندارند. پ. هاشمی نقل قول هایی از بیژن جزنی و صفائی فراهانی می آورد که به نظر ما نیز به طرز عجیبی تازه و مفید هستند ولی فکر نمی کنم او خود نیز معتقد به این امر باشد که با تجربه و آگاهی چریک های فدائی خلق می شد مسائل بعد از انقلاب را تجزیه و تحلیل و خیل عظیم هواداران را رهبری مدبرانه كرد.&lt;br /&gt;از منظر زمان کنونی که به فعالیت چریک های فدائی خلق در دهه ی 1340 و 1350 نگاه کنیم، موضوعی که مطرح می شود آن است که آنها تصوری از اینکه در زمانی کوتاه رژیم شاهنشاهی ساقط شود نداشتند. تقریباً تمامی تلاش آنها در جهت به حرکت در آوردن خلق خاموش و شکستن فضای خفه ی سیاسی بوده است و مطالعات نظری آنها در رابطه با راه های مختلف مبارزه متمرکز بوده است. از دیدگاه آنها بعد از گشایش فضای سیاسی، اندیشمندان دیگر، سیاستمداران مستقل، اقتصاد دان ها، متخصصان و کارشناسان و هنرمندان، می توانستند تصویر جامعه ای بهتر را بسازند. شاید بجز حزب توده ی ایران، آنهم بسیار قالبی و ذهنی، هیچ جریان اپوزیسیونی قبل از انقلاب، برنامه ای برای اداره ی جامعه در بعد از انقلاب نداشته است.&lt;br /&gt;در اینجا با تفاوت فاحشی بین شرایط موجود و شرایط سیاسی قبل از انقلاب 1357 مواجه می شویم. در عرض بیست و هشت سال اخیر، مردم، روشنفکران وسیاسیون ایران ماجراهای زیادی از سر گذرانده اند و تجارب هنگفتی به دست آورده اند. فضای سیاسی از لحاظ باز بودن، قابل مقایسه با سال های دهه ی 1340 و 1350 نیست. در حال حاضر نمی توان فقط با خواست های سلبی و نفی وضع موجود، مردم را به حرکتی منسجم و طولانی کشاند. آنچه ما می دانیم این است که قبل از انقلاب، صرفاً با شعار "مرگ بر شاه" و یا "هر حکومتی بعد از شاه بیاید بهتر از آن خواهد بود" مردم به حرکت در آمدند. ولی اکنون با مشکلات پیچیده ای که جامعه ی ایرانی با آنها مواجه است، نه به صلاح است بدون طرح برنامه ای و طرح آینده ی نسبتاً مشخص، مبارزه را شروع کرد و نه امکان آن وجود دارد که مردم را تنها با شعار مرگ بر فلان و يا با وعده هايي غير ممكن، به حرکت سیاسی تشويق كرد.&lt;br /&gt;بدین خاطر ما نیاز به ارائه ی دیدگاه های خود در بسیاری از موارد نظیر توسعه، آزادی، عدالت، جهانی شدن، رابطه با آمریکا، سنت و فرهنگ، مالکیت، بازار و بسیاری موارد دیگر داریم تا مردم مورد نظر خود را به سویی که مایلیم، دعوت به حرکت کنیم. بنابراین فرق وضع موجود با زمان چریک های فدائی خلق در این است که آنها نیاز به طرح برنامه ی سیاسی مشخصی نداشتند و بدین لحاظ نه تنها ما مطالب زیادی از آنها در رابطه با برنامه ی سیاسی نداریم بلکه اصولاً شباهت کمی بین دو عصر وجود دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس چه چیزبا ارزشی از چریک های فدائی خلق برای ما باقی مانده است؟ چرا ما مایلیم خود را دنباله رو راه آنها بدانیم، نام آنها را بر خود نهیم و از آنها نیرو بگیریم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چریک های فدائی خلق علاقه ای به خوشبختی شخصی شان نشان نمی دادند.&lt;br /&gt;علاقه ای به سازگار شدن با زندگی، یا یافتن جایگاه خود در جامعه اي ناعادلانه.&lt;br /&gt;آنها دچار شور عشق بودند؛ جهل و ذلت و خواری مردم ستمدیده، آرام و قرار از وجودشان مي ربود.&lt;br /&gt;عقل فایده گرا و میانه روی، در اندیشه ی آنها جایی نداشت.&lt;br /&gt;آدم هایی که به ضرورت جنگیدن در راه عقیده تا آخرین نفس، اعتقاد داشتند.&lt;br /&gt;در دیدگاه آنها، شکست، شرافتمندانه تر از نجنگيدن و تسلیم بود.&lt;br /&gt;تماشای تحمیق، غارت و ظلم عریان، بي قرارشان مي كرد؛ نه آنكه در گوشه ي امني، ظلم را تجزيه و تحليل كنند، بلكه زانگونه وجودشان از خشم و نفرت لبريز مي شد  تا راست قلب سپاه ظالم را نشانه روند.&lt;br /&gt;زندگی بدون جسارت اعتراض، ابتذال و فرومایگی بود.&lt;br /&gt;آنها بر خار بوته ی خون شکفتند و گردن فراز بر تازیانه ی تحقیر گذشتند. خدایی دیگر، آنها را از گونه ای دیگر آفریده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخوردی که با این طرز استدلال خواهد شد، آن است که این مطالب، شعر است نه دلیل. با برخورد احساسی نمی توان سیاست کرد. ما اکنون بیش از هر زماني نیاز به راهبرد عقلانی امور داریم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من سعی می کنم نشان دهم که عقل پوزیتیویستی و حسابگرانه، فقط بخشی از شعور سیاسی را تشکیل می دهد و آنان که گفتار و کردار سیاسی شان محدود به عقل فایده گرا شده است، نمی توانند فهم بالای سیاسی داشته باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگذارید مطلب را با سوالی ساده و عجیب از رفیق فرخ نگهدار شروع کنم. آیا او می داند چه تعداد فرخ نگهدار وجود دارد؟ آیا او می داند که به اصطلاح، خودش کدام آنها است؟ حداقل یکی از آنها را که شاید خود نگهدار نمی شناسد، معرفی کنم.&lt;br /&gt;کافی است فرخ نگهدار به خواب برود؛ بلافاصله او وارد نمایشی می شود که نویسنده ای، کارگردانی و صحنه گردانی دارد. به قدری نمایش ها تازه و غریب است که او شاید از وحشت از کابوسی برخیزد و ببیند تمام بدنش غرق در عرق است.&lt;br /&gt;چطور ممکن است او خودش چنین داستان هایی بسازد و فضاهایی را طراحی کند و از واقعه ی بعدی نمایش خبر نداشته باشد!؟ آيا ممكن است بازيگري يا كارگرداني، خود از صحنه اي كه مي آفريند به وحشت بيافتد؛ آن گونه كه ما از سقوط در پرتگاهی، در خواب، از وحشت فریاد می کشیم!؟&lt;br /&gt;این نویسنده و کارگردان خواب های او کیست و چه قصدی دارد؟ به چه نحو می توان با او ارتباط برقرار کرد؟ مهمتر از همه، او در رفتار بیداری فرخ نگهدار چه نقشی بازی می کند؟&lt;br /&gt;فلسفه ی آلمان بعد از سیستم سازان بزرگ نظیر کانت و هگل، راه دیگری طی کرد و به یکی از تاثیر گذار ترین فیلسوفان بر اندیشه ی قرن بیستم یعنی نیچه رسید. نیچه به زبانی دیگر سخن می گوید. نزد فلسفه ی او، آگاهی به مفهوم عقل، تنها بخشي از هویت فرد را تشکیل می دهد. اگر بخواهیم رفتار آدمی را صرفاً با روش افلاطون و یا کانت تفسیر کنیم، اورا تبدیل به آدم کوکی کرده ایم و هیچ از او نشناخته ایم. فروید راه نیچه را ادامه می دهد و در قرن بیستم، آدمی به سیاه چاله ها و اندرونی های وجود خود راه می یابد و تفسیری جدید از رفتار فرد و جامعه پدید می آید.&lt;br /&gt;نیچه "ابر انسان" خود را با چنین صفاتی می خواهد:&lt;br /&gt;"آنانی را که خویشتن را فدای زمین می کنند" ، "و کسانی که برای شناخت می زیند" ، "آنانی که کار می کنند و می سازند" ، " کسانی که به فضیلت خویش، عشق می ورزند زیرا فضیلت، خواست فروشد است و خدنگ اشتیاق" ، "کسانی که روان خود را با بخشندگی و به دور از پائیدن خویش بر باد می دهند" ، "آنان که آیندگان را بر حق می کنند و گذشتگان را نجات می بخشند، زیرا می خواهند جان بر سر کار کنونیان بگذارند" ، " آنان که بیش از آنچه نوید می دهند بجای می آورند" ، "آنان که روانی سرشار دارند" ، کسانی که "روانشان در زخم پذیری نیز ژرف است" ، آنان که "آزاده جان و آزاده دلند" و همه، "چکه های گرانی اند" و همچون بشارتگران، خود فنا می شوند.(5&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقاله ی پ. هاشمی اشاره به شروع روند اشتباهی در حیات فدائیان دارد که بر می گردد به سال های اول بعد از انقلاب که بخش بزرگ رهبران فدائیان تصمیم گرفتند چریک های فدائی خلق را تبدیل به "احزاب برادر" بکنند. ما صلاحیت آن که در این باره اظهار نظر بکنیم را در خود نمی بینیم؛ ولی از شواهد تاریخی چنین بر می آید که این رهبران با عدم اعتماد به نفس در برخورد با رومانتیسم سیاسی و عجولانه، جانب عقل و منطق خشک را گرفته اند و دوراندیشی کافی از خود نشان نداده اند. نمی دانم رفیق مجيد عبدالرحيم پور از تعاریف نیچه از ابر انسان چه برداشت می کند؟ آیا چنین تعبیر هایی در تور صید فکر سیاسی او می آید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مکانیزم حرکت مردم فقط بر اساس عقل حسابگر نیست. "نیچه بر آن است که در اسطوره، یعنی در گنجینه ی مشترک تجربه ها و فرانمود های بشری است که رویاها زبانی در خود می یابند و آبستن معناها می شوند. معناهایی که به انسان توانایی تفسیر معنای زندگی خود و کشمکش هایی را می بخشد که پیوسته با آنها درگیر است."(6&lt;br /&gt;مکانیسم اسطوره پیچیده است؛ ولی نقش آن در ساختن هویت جامعه انکار ناپذیر می نماید. خون سیاوش، بعد از اسلام تبدیل به حسین شهید می شود و در ذهن ناخودآگاه جامعه، بیژن جزنی وارث او می گردد. چنین است که زمانی که راجع به بیژن جزنی سخن به میان می آید، چیزی ناشناخته، آدمی را وادار به احترام به او می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مكتب ها و جنبش هاي چپ در قرن بيستم، چه در نقد قدرت و چه در ايجاد فضا و امكانات براي بسيج مردم، از حوزه ي رومانتيك بهره برده اند.&lt;br /&gt;هربرت ماركوزه از بانيان مكتب فرانكفورت مي گويد: " چشمگير تر از همه اين است كه تشكيلات قدرت حاكمه تا چه حد امروز قادر است نه تنها آگاهي، بلكه همچنين ناخودآگاهي و نيمه آگاهي فرد را دستكاري و اداره و كنترل كند. به اين جهت بود كه دوستان من در مكتب فرانكفورت، روانشناسي را يكي از شاخه هاي عمده ي دانش مي دانستند و معتقد بودند روانشناسي بايد در نظريه ي ماركسي ادغام شود."(7&lt;br /&gt;اتفاقي نيست كه جريانات چپ در آمريكاي لاتين، نام قهرمانان تاريخي خود را بر جنبش مي نهند و سمبل هاي تاريخي را مورد استفاده قرار مي دهند. " مثل قضيه ي ماسك كه نقشي بسيار مهم در محبوبيت تصوير انقلابيون بين مردم ايفا كرد: همه جاي دنيا، هركسي مي توانست با زدن يك نقاب، زاپاتيستا شود. به علاوه . . . نقاب زدن، يكي از مناسك رايج در فرهنگ هاي سرخپوستان مكزيكي دوران ماقبل كريستف كلمب بود، بنابراين قيام مردمي و يكي شدن چهره ها و زنده شدن خاطره ي تاريخي، همه با هم در يكي از ابتكاري ترين نمايش هاي انقلاب به اجراي نقش پرداخته است."(8&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما اگر در خيابان ببينيد مردي، دختري 8-7 ساله را كتك مي زند و كودك فرياد مي كشد؛ چه مي كنيد؟ بعضي ها پيش خود فكر مي كنند كه اين نتيجه ي فرهنگ پايين مرد است و تا وقتي جامعه با فرهنگ نشده است كاري نمي شود كرد. عده اي دخالت در كار مرد را غير متمدنانه فرض مي كنند و ترجيح مي دهند با پليس تماس بگيرند. عده اي به دنبال مرد قوي هيكلي خواهند گشت تا از او استمداد بطلبند. گروهي فكر مي كنند شايد مرد پدر دختر است و اگر جلوي كتك زدن او را بگيرند مرد بيشتر عصباني خواهد شد و شب در خلوت، كودك را شديدتر تنبيه خواهد كرد و ده ها فكر منطقي ديگر.&lt;br /&gt;ولي در فرهنگ كنوني ما درست و پسنديده آن است كه راست به طرف مرد برويد و دست او را بگيريد و مانع خشونت وي شويد. شايد اين تصميم، ساده و بي نياز از دليل عقلي باشد. مهر، كينه، عشق، شور، ايمان، انزجار، همدردي، پريشاني، رهايي، دلتنگي، شوق، وجد و آزادگي بي واسطه ي عقل آدمي را به عمل وا مي دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با جمشید طاهری پور مطلبی در میان نهم، که شیفته ی مدنیت و دمکراسی غرب شده است و از قله ی رفیع عقل و منطق به سیاست نگاه می کند و لاغیر.&lt;br /&gt;کشور آمریکا از پیشرفته ترین و ثروتمند ترین کشورهای جهان است. طبعا" آموزش و علم و تکنولوژی در سطح بالایی است و عقل در ارکان مختلف جامعه حاکم است. در همین کشور بیش از 95 درصد جمعیت آن اعتقاد به وجود خداوند دارند! (9&lt;br /&gt;چند سال پیش، دنبال یافتن جواب برای سوالی بودم که مؤمنین، در مقابل چند سؤال فلسفی در حوزه ی استدلال باقی می مانند؟ سؤال های ساده که تناقض تصور قدرت مطلق و یا مِهر مطلق را مطرح می نمود؛ نظیر این سوال که "آیا خداوند می تواند سنگی بسازد که خودش نتواند آن را بلند کند؟" حدس می زدم که جواب ها چیست و سؤالی در مقابل آن جواب می پرسیدم. معمولاً به سؤال چهارم یا پنجم نمی رسید که شخص عکس العمل نشان می داد و امری عزیز و مقدس در او به چالش گرفته می شد و بحث را رها می کرد. در واقع اعتقاد مذهبی یا اعتقاد به ذات باری، به خاطر دلایل منطقی و علمی نیست بلکه برای گریز از نگرانی ها، پوچی زندگی و یا اظطراب تنهایی است.&lt;br /&gt;آدمیان بارها و بارها تجربه می کنند که دعایشان مستجاب نمی شود؛ اصولاً انسانی که علم آموخته است باید این آگاهی را به دست آورده باشد که نمی شود به یکباره سلسله ی علت و معلول ها گسسته شود و معجزه ای رخ بدهد و باز شاهد آنیم که ایمان از دست نمی رود و ماجرا ادامه پیدا می کند.&lt;br /&gt;ما خود نیز در مواقعي اين چنینیم. ما وقتی در مقابل پرده ی سینما قرار می گیریم تا فیلمی را تماشا کنیم، کاملاً آگاهیم که قرار است عده ای هنرپیشه با کمک کارگردان و آهنگساز و گریمور برای ما نقش بازی کنند و همه ی این داستان فقط یک داستان است ولی اگر صد بار هم این ماجرا تکرار شود باز به محض شروع فیلم، گویی عقل و شعور خود را از دست می دهیم، گویی بخشی در ما می خوابد و بخشی دیگر هشیار می شود و در طول فیلم، می خندیم، خشمگین می شویم و یا حتی به گریه می افتیم؛ گریه ای که با خجالت آن را از دیگران پنهان می سازیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سیر تفکر جامعه ی غربی، بعد از شکوفایی علم و ادعاهای بزرگ عصر روشنگری، دوره ی رومانتیسم پدیدار می گردد و روایت های بزرگ را به چالش می گیرد و ادعاهای علمی را دوباره به حوزه های محدود باز می گرداند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گوته از قول دکتر فاوست چنین می سراید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرداگردم، این همه خرمن لغزان کتاب های&lt;br /&gt;کرم خورده و خاک خورده، . .&lt;br /&gt;و من هنوز به حیرتم که چرا دل در سینه ام&lt;br /&gt;نا آرام برای خواستی ناشناخته می تپد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیزیا برلین در این رابطه چنین می نویسد: " درباره ی رومانتیسم هر چه بگوئیم در این تردیدی نیست که این جنبش انگشت بر چیزی نهاد که کلاسیسیم ناگفته رهایش کرده بود، یعنی بر آن نیروهای ناشناخته و نیز بر این واقعیت که توصیف کلاسیسیم از انسان و توصیف دانشمندان یا افراد تاثیر گرفته از علم، همچون الوسیوس، جیمز میل یا ایچ.جی.ولز یا شاو یا راسل، از انسان، تمامیت انسان را بیان نمی کند. رومانتیسم به این شناخت رسید که جنبه هایی از هستی انسان، خاصه جنبه هایی از زندگی درونی انسان، وجود دارد که کاملا" نادیده انگاشته شده و بدین ترتیب تصویر او تا حد بسیار زیادی مخدوش و بی اعتبار است."(10&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شعور سیاسی، ترکیبی از شناخت دو حوزه ی عقلی و رومانتیک است و هر جریان جدی سیاسی باید در هر دو حوزه، امکان راهبری مغز و قلب مردم را دارا باشد.&lt;br /&gt;نسبت حوزه های عقل و رومانتیسم در جوامع مختلف، متفاوت است. عوامل فرهنگی، مذهبی، تاریخی، اقتصادی و بسیاری عوامل دیگر باعث این تفاوت هاست. آنچه ما از جامعه ی بسیار جوان و شرایط سیاسی بسیار متحول ایران درک می کنیم، آن است که رومانتیسم نقش بسیار بزرگی در تصمیم گیری های مردم ایفاء می کند. به این دلیل است که جوانان، حول سازمان هایی متشکل خواهند شد که عاقل و در عین حال رومانتیک  باشند.&lt;br /&gt;از جنبش چریک های فدائی خلق، می توان بسیار چیزها آموخت و راه و روش آنها را تقلید کرد. نقشی که فعالین جنبش رادیکال اجتماعی با انتخاب راه و نام آنان به خود می گیرند، قابلیت راهبری بخش رومانتیک ذهنیت مردم را به آنها خواهد داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال گذشته، صبح روزي كه قرار بود در ميدان "هفت تير" تظاهراتي برگزار شود، از وزارت اطلاعات به عده اي از برگزار كنندگان تلفن هاي مكرر شد و آنها را تهديد كردند كه دست از اين كار بردارند وگرنه عواقب سنگيني در انتظارشان خواهد بود.&lt;br /&gt;اينكه شخص، اعتقاد به حقوق برابر زن و مرد داشته باشد، قابل فهم در بعد عقلي است؛ اينكه او بخواهد اين عقيده را شايع كند و ديگران را آموزش و يا هشدار دهد، منطقي است ولي اينكه در آن صبح بداند كه قرار است كتك بخورد و شايد دستگير شود و با اين وجود به ميدان "هفت تير" برود و به رهبري تظاهرات بپردازد در حوزه ي عقل نيست. آدم عاقل معمولاً حساب هزار جور ماجرا را مي كند و دلايل مثبت و منفي اقدامي را مي سنجد و بعيد است كه دليلي براي به خطر انداختن خود پيدا كند.&lt;br /&gt;گفته ي جاودانه ي شكسپير از قول هملت بياد آدم مي آيد : "آري تفكر و تعقل همه ما را ترسو و جبان مي كند، عزم و اراده، هر زمان كه با افكار احتياط آميز توأم گردد رنگ باخته صلابت خود را از دست مي دهد، خيالات بسيار بلند، به ملاحظه همين مراتب، از سير و جريان طبيعي خود باز مي مانند و به مرحله عمل نمي رسند و از ميان مي روند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر ما سياست در ايران فعلي امري عقلاني و در عين حال احساساتي است. همان طور كه لازم است فعالين گروه مورد نظر ما،خود را مقيد به خرد نقاد كنند و دانش و علم سياست بياموزند، بايد انسان دوستي، عشق به آزادي و عدالت، و نفرت از ظلم و جهل را با محنت و ممارست جزو منش خويش سازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای پرهیز از سوء تفاهم های احتمالی، توضیحی لازم به نظر می رسد. علوم انسانی، نظير روانشناسی و جامعه شناسی سعی در شناخت حوزه ی رومانتیسم و چگونگی تاثیر گذاری عوامل مؤثر در آن را دارند و شاید روزی بشر توانایی تجزیه و تحلیل کل رفتار خود را به دست آورد ولی یک جریان سیاسی توانا و با تدبیر، نه به شناخت محدود فعلي این علوم تکیه می کند و نه منتظر آینده های دور می شود.&lt;br /&gt;طبیب های زمان های گذشته اطلاعی از مکانیزم تاثیرگذاري دارو های گیاهی خود بر انسان نداشتند ولی این ناآگاهی مانع از آن نمی شد که با آن داروها، بسیاری از بیماری ها را درمان نکنند و درد هایی را تسکین ندهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حال حاضر در ایران، مردم، سیاست پیشگانی صادق و فداکار می خواهند. آنان که در راه مبارزه حاضرند جان و مال و آزادی خود را به مخاطره بیافکنند. تجربه به آنها نشان داده که ساختار حکومت در ایران بسیار فسادپرور است و تا آن زمان که ساختار شفافی در نظام حکومتی پیدا نشده&lt;/span&gt;&lt;a name="OLE_LINK2"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a name="OLE_LINK1"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; است،&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; فقط می توان امید به قهرمانانی وارسته و پاک باخته داشت.&lt;br /&gt;مردم هویت احزاب و سازمان های سیاسی را در پروسه ی حیات تاریخی آنان و در دو حوزه عقل و آرمان می سنجند.&lt;br /&gt;کسانی می توانند با عقاید مردم مخالف باشند؛ ولی خطر آنجاست که منکر وجود چنین عقایدی باشند و یا به اين خوش باوری دچار شوند كه مي توان  همه ی این نوع عقاید را عقلاني كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; در باره ی رفقای خارج از کشور باید به نکته ای اشاره کرد.از دیدگاه ما حرکت موفق سیاسی، وابسته به همکاری نزدیک نیروهای داخل و خارج است و هر گونه تفرقه افکنی در این همکاری را خیانت به منافع زحمتکشان ایران می دانیم ولی در عین حال با این عقیده ی رفیق پ. هاشمی موافقیم که احیاء جنبش فدائیان، فقط در داخل کشور ممکن است. فعالين سیاسی خارح از ایران تنها می توانند به این جنبش کمک فکری کنند. تا زماني كه اين افراد فاقد اراده و تصميم لازم براي آمدن به ايران هستند، نمي توانند از ثمرات حوزه ي رومانيسم بهره اي بخواهند. &lt;br /&gt;از دیدگاه آرمان گرایی، رهبران سياسي خارج از كشور نمی توانند حتی یک هفته، زندگی ای مشابه زندگی حمید اشرف داشته باشند. آن گونه که او از سال 1349 تا 1355 به قول امیر ممبینی، مسیح وار صلیب خود را بر دوش کشید و بر ترس و شکنجه و مرگ ریشخند زد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپيده صلح‌جو&lt;br /&gt;از جانب گروهى از هواداران سازمان فداييان خلق ايران - اكثريت&lt;br /&gt;فروردین 1386&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پانوشته ها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- شعر مطلع مقاله از: ابوالحسن خرقانی (352-425قمری) بر گرفته از: "نوشته بر دريا، از ميراث عرفاني ابوالحسن خرقاني" ، تصحيح: محمدرضا شفيعي كدكني ، سخن ، 1385&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://amp.seenoip.com/nph-oasis.cgi/010100A/uggc/jjj.nxuone-ebbm.pbz/negvpyr.wfc=3frffnlVq=3d8797"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://amp.seenoip.com/nph-oasis.cgi/010100A/uggc/jjj.nxuone-ebbm.pbz/negvpyr.wfc=3frffnlVq=3d8797&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; -2&lt;br /&gt;3-  "فلسفه ی روشنگری" ، لوسین گلدمن ، ترجمه: شیوا کاویانی ، اختران ، 1385 ف ص41&lt;br /&gt;4-  همان ، مقدمه ی شیوا کاویانی ، ص12 &lt;br /&gt;5-  "چنين گفت زرتشت" ، فردریش نیچه ، ترجمه داریوش آشوری،  به نقل از : "نیچه" ، ستاره هومن ص 197&lt;br /&gt;6- "نیچه" ، ستاره هومن ، دفتر پژوهش های فرهنگی ، 1384 ، ص61&lt;br /&gt;7- "مردان انديشه" ، بريان مگي ، ترجمه: عزت الله فولادوند ، طرح نو ، 1374 ، مصاحبه با ماركوزه ، ص101&lt;br /&gt;8- "عصراطلاعات" ، مانوئل كاستلز ، ترجمه:حسن چاووشيان ، طرح نو ، 1385 ، جلد دوم ص109   &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.adherents.com/largecom/com_atheist.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.adherents.com/largecom/com_atheist.html&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; 9-&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;10- "ریشه های رومانتیسم" ، آیزیا برلین ، ترجمه: عبدالله کوثری ، ماهی ، 1385 ، ص222&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;           &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5220563175804931714-7160502366191780377?l=fadaian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fadaian.blogspot.com/feeds/7160502366191780377/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5220563175804931714&amp;postID=7160502366191780377' title='0 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/7160502366191780377'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/7160502366191780377'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fadaian.blogspot.com/2007/10/blog-post_2450.html' title='چرا باید همراه جنبش فدائیان بود'/><author><name>Fadai</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15821636869537331443</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5220563175804931714.post-4348618470551783914</id><published>2007-10-12T14:57:00.000-07:00</published><updated>2007-10-12T14:58:57.043-07:00</updated><title type='text'>در دفاع از تفسيري مناسب از سوسياليسم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;در دفاع از تفسيري مناسب از سوسياليسم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;ما براي رفقاي فدايي در برگزاري كنگره ي دهم آرزوي موفقيت داريم.&lt;br /&gt;حال كه در آستانه ي اجتماع رفقا در كنگره ي پيش رو هستيم، طرح نظرات و نيات كلي ما خالي از فايده نخواهد بود.&lt;br /&gt;ما در طي سال هاي گذشته با ديدگاهي پرسشگر، نظر مردم را راجع به سوسياليسم جويا شده ايم. تلاش شده است كه پرسش ها در زمينه هاي مختلف باشد و گستره ي تحقيق، تا حد امكان، گروه هاي متفاوتي از مردم را شامل شود. اين پرس وجو، صرفا"براي خود ما انجام شد تا بدانيم تكليفمان با خودمان چيست.&lt;br /&gt;بنا به نتايجي كه ما به آنها رسيده ايم، سوسياليسم در ايران آسيب هايي ديده است كه بايد آنها را شناخت. بدون درمان اين آسب ها نمي توان انتظار داشت كه اين ايده در ايران قابل دفاع باشد و سازمان هاي چپ صاحب كاراكتر و قدرت تاثيرگذاري شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اهم موارد اين آسيب ها:&lt;br /&gt;- دمكراسي&lt;br /&gt;تصور بر اين است كه سوسياليسم نمي تواند با دمكراسي همراه باشد.چپ ها خواستار ملي شدن كارخانجات، معادن و زمين هاي بزرگ كشاورزي هستند. اگر موفق شوند به قدرت برسند ديگر كار تمام است. معقول نيست اجازه دهند نوكران سرمايه، دوباره به قدرت برسند. به علاوه، چطور ممكن است ابزار توليد، مكررا" و به دنبال هر انتخابات، دولتي و خصوصي شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- توسعه&lt;br /&gt;تصور بر اين است كه چپ ها به فكر توسعه ي ايران نبوده اند. آنها برنامه اي مشخص و يا مدل توسعه اي ملي براي ايران ندارند و در نهايت مي توانند فقر را عادلانه ميان مردم تقسيم كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- جهاني شدن&lt;br /&gt;تصور بر اين است كه چپ ها در ايران، مخالف جهاني  شدن هستند. مسافرت مردم به دوبي، تركيه، عربستان و مالزي و يا شنيدن افسانه هاي پيشرفت كره ي جنوبي و چين، اين تصور را ايجاد كرده است كه ما از غافله ي تمدن عقب مانده ايم. چپ ها خواستار سوسياليسم هستند و دنيا با سرمايه داري اداره مي شود و راهي براي همخواني اين دو سيستم وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- واقع بيني&lt;br /&gt;تصور بر اين است كه چپ ها، آدم هاي آرمانگرا و بدين خاطر ماجراجويي هستند و حاضرند معيشت مردم را به بهاي آرزوهاي دوردست به خطر بياندازند. آنها بيش از آنكه ايده هايشان را بر واقعيت ها انطباق دهند، واقعيت هاي موجود ايران و جهان را مطابق ميل خود تحريف مي كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- دولتي بودن&lt;br /&gt;تصور بر اين است كه چپ ها خواستار دولتي بودن اقتصاد هستند و دولت مالك و متصديي ناكارآمد، فاسد و نالايق است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- تهديد&lt;br /&gt;تصور بر اين است كه اگر چپ ها به قدرت برسند، اختلافات با آمريكا بالا مي گيرد و كشور هاي ثروتمند رابطه ي خوبي با ايران نخواهند داشت. اين ماجرا ها باعث انزواي ايران و زندگي در سايه ي تهديد دائمي خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- منافع خصوصي&lt;br /&gt;تصور بر اين است كه چپ ها مخالف منافع خصوصي افراد هستند و حاضرند مصالح فرد را قرباني مصالح جمع كنند و اين در حالي  است كه در جهان فعلي، منافع شخصي، موتور محرك اقتصاد و عامل اصلي نو آوري و پيشرفت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- تاريخ سوسياليسم&lt;br /&gt;تصور بر اين است كه سوسياليسم از امتحان تاريخ سربلند بيرون نيامده است و در تمامي كشورهايي كه به قدرت رسيده، شكست خورده است و اكنون تمامي كشور هاي دنيا به روش سرمايه داري اداره مي شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- اتحاد با نيروهاي ديگر&lt;br /&gt;تصور بر اين است كه چپ ها با ديدگاه هاي افراطي خود، امكان ائتلاف يا اتحاد با ديگر نيروهاي ملي را ندارند و اگر جبهه اي مشترك هم ايجاد شود، دوام نخواهد آورد. به علاوه به قدري سعه ي صدر نزد چپ ها كم است كه خودشان حاضر نيستند با خودشان كنار بيايند و دائما" در حال انشعاب هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- اسلام&lt;br /&gt;تصور بر اين است كه جامعه ي ايران جامعه اي مذهبي است. چپ ها با عقايد آتئيستي و بی دینی خود نمي توانند جايي در چنين جامعه اي داشته باشند. چنانكه در هيچ كشور عرب و يا مسلماني، چپ ها نه تنها از طريق انتخابات به قدرت نرسيده اند بلكه نتوانسته اند حتي حزبي قوي و فراگير ايجاد كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- راهبري ملي&lt;br /&gt;تصور بر اين است كه ايده ي چپ قادر به پيگيري حقوق اكثريت مردم ايران نيست و منافع گروه هاي خاصي از اجتماع را به قيمت پايمال كردن حقوق گروه هاي ديگر پيگيري خواهد كرد، در نتيجه باعث اختلاف و افتراق بين مردم خواهد شد. چپ ها دشمنان قسم خورده دارند و جنگ و دعوا بين آنها و چپ ها تمامي نخواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد اين ايرادات براي بعضي از رفقا تازگي نداشته باشد و به نحوي به آنها خو گرفته باشند، ولي اگر در ایران بخواهيد كسي را دعوت به سوسياليسم بكنيد يا نظري سوسياليستي را در جمعي پيش ببريد بلافاصله با آنها روبرو خواهيد شد. در هر صورت چپ ها بدون مواجهه با اين انتقادها، تبديل به جرياناتي روشنفكر و فاقد توانايي رهبري مردم خواهند شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واضح است كه مخالفان سوسياليسم، در پيدايش چنين تصوراتي نقش داشته اند و انتظاري غير از اين هم از آنها نمي رود. موضوع اين است كه چپ هاي ما براي رفع اين شائبه ها و شبهات و يا پاسخگويي به سؤالاتي از اين دست چه كرده اند و مي خواهند چه بكنند؟&lt;br /&gt;براي جواب ندادن به اين سؤال ها راه هاي متنوعي وجود دارد:&lt;br /&gt;مي توان آنها را ساخته ي امپرياليسم و دشمنان خلق دانست كه موفق شده اند بخش بسيار محدودي از زحمتكشان را گمراه كنند.&lt;br /&gt;مي توان از جفاي روزگار و تبلیغات خصمانه ی دشمنان، گلايه كرد و خواستار گذشت زمان براي روشن شدن حقايق شد.&lt;br /&gt;مي توان صورت مسئله را پاك و ادعا كرد كه چنين شك هايي در اذهان مردم در باره ي سوسياليسم وجود ندارد.&lt;br /&gt;مي توان در برابر اين ايرادها تسليم شد و خواستار مدل توسعه ي سرمايه داري براي ايران شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئله ي اصلي هر جريان جدي سياسي، قدرت است. آيا سازمان فدائيان (اكثريت) به فكر به دست آوردن بخشي از قدرت هست يا مي خواهد صرفا" در موضع انتقادي ادامه ي حيات سياسي بدهد؟ آيا سازمان در پي به قدرت رساندن جبهه اي بزرگ تر  نظير اتحاد جمهوري خواهان در ايران هست؟ آيا سازمان در پي شكل دادن به افكار عمومي و اعمال فشار مردمي براي به كرسي نشاندن خواست هاي دمكراتيك خود هست؟&lt;br /&gt;اگر ما به فكر قدرت هستيم، بايد برنامه اي مورد قبول مردم ارائه دهيم و به ايراداتي از اين قبيل، جواب هايي قانع كننده بدهيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي پاسخگويي مسؤلانه به اين موضوعات بايد دو كار كرد:&lt;br /&gt;1- مطالعه ي عميق و همه جانبه راجع به ايران و نظريه ي سوسياليسم.&lt;br /&gt;2- ارائه ي تفسيري از سوسياليسم كه بتوان با آن جوابي براي اين سؤالات پيدا كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افراد و گروه هاي چپ در هر زمان و در هر كشوري به دو گروه تقسيم شده اند. آنهايي كه صرفا" كار مجرد روشنفكري كرده اند. آنها آزاد بوده اند هر نظري بدهند و در واقع مدافعين نظري ايده هاي عام و كلي سوسياليسم بوده اند. و گروه هايي ديگر كه در قالب احزاب، تشكل ها و اتحاديه ها در قدرت سهيم بوده اند و يا اراده ي قاطع براي بدست آوردن بخشي از قدرت را داشته اند. اين گروه ها مجبور بوده اند و هستند كه سوسياليسم را بنا به شرايط خاص زمان و مكان خود تفسير كنند و خواست هاي خود را با آن محدوديت ها وفق بدهند. احزاب كمونيست فرانسه و ايتاليا با آن همه افتخار پس از جنگ جهاني دوم، چرا راه سوسيال دمكراسي را رفتند؟ چرا احزاب كمونيست چين و ويتنام راه جهاني شدن را براي توسعه ي كشورهايشان بر مي گزينند و از بسياري از اصول قبلي خود عدول مي كنند؟ چرا احزاب چپي كه در آمريكاي لاتين به قدرت رسيده اند، برنامه هاي حداكثري سوسياليستي ندارند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تفسير ما از سوسياليسم توانايي پاسخ دهي به سوالات مطروحه را دارد و ما تلاش خواهيم كرد در طي ماه هاي آتي به آنها پاسخ قانع كننده بدهيم و دوستان را به مباحثه حول آنها دعوت كنيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر خلاف تعريفي كه در اكثر اسناد ارائه شده به كنگره ي دهم به چشم مي خورد، سوسياليسم، فقط آرزو هايي انسان دوستانه، آزادي خواهانه و عدالت طلبانه نيست. همه ي ايدئولوژي هاي موجود اين آرزوها را دارند و با توسل به آنها نمي توان مرزبندي سوسياليسم را با سرمايه داري، فاشيسم يا حكومت عدل علي مشخص كرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرمايه داري و سوسياليسم دو قطب نظرياتي هستند كه با آنها جامعه اي اداره مي شود. در حقيقت، سرمايه داري يا سوسياليسم خالص و ناب، وجود خارجي ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- اداره ي جامعه با برنامه و اراده ي آگاه، سوسياليسم است. حفظ آزادي عمل اشخاص و اداره شدن خود به خودي جامعه، توسط برآيند خواست ها و اراده هاي آزاد تك تك افراد، سرمايه داري است.&lt;br /&gt;- مالكيت دولتي ابزار اصلي توليد، سوسياليسم است. مالكيت خصوصي ابزار توليد، سرمايه داري است.&lt;br /&gt;- برنامه ريزي اقتصادي- اجتماعي براي تخصيص منابع، سوسياليسم است. دنبال كردن نشانه هاي بازار  براي تخصيص منابع، سرمايه داري است.&lt;br /&gt;- محدود بودن حقوق فردي مالكيت در برابر حقوق جامعه، سوسياليسم است. تقدس مالكيت فردي، سرمايه داري است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; به نظر ما سرمايه داري، راه مناسبي براي اداره ي ايران و توسعه ي آن نمي باشد.&lt;br /&gt;- در ايران دولت مالك بخش بزرگ ابزار توليد است، و در عين حال، در ايران يك بورژوازي متكي به خود و قدرتمند نظير اروپا و آمريكا وجود ندارد. بنابراين، خصوصي كردن دولت همراه با فساد، اتلاف منابع، ناكارآمدي اقتصاد و آسيب خوردن سرمايه هاي اجتماعي خواهد بود.&lt;br /&gt;- براي اداره ي اقصاد دولتي و همينطور كاهش تضاد ها و مشكلات حاد و مزمن اجتماعي، بايد برنامه ريزي كلان وجود داشته باشد.&lt;br /&gt;- به نظر ما سوسياليسم در ايران بايد كاركرد بازار را قبول كند. منتهي نمي توان انتظار وجود بازاري كامل را در ايران داشت. فساد، انحصار، روابط غير اقتصادي موجود، بازاري ناقص ساخته اند كه با ايده ي مكانيسم عرضه و تقاضاي سرمايه داري متفاوت است.  بايد بازار و برنامه ريزي، ابزار مكمل يكديگر باشند.&lt;br /&gt;- و اما مالكيت خصوصي. موضوعي كه تبديل به امري قدسي شده است و بعضي از دوستان، در دفاع از آن به مفاد اعلاميه ي حقوق بشر متوسل مي شوند.&lt;br /&gt;بحث اصلي در مورد حقوق مالكيت، مسئله ي ماليات هاست. ادعاي مخالفين سوسياليسم مبني بر طرفداري چپ ها از مصادره ي اموال سرمايه داران صحيح نيست.&lt;br /&gt;در بسياري از ايالات آمريكا، و بسياري از كشور هاي اروپايي و ژاپن، ماليات بر اموال و دارايي وجود دارد. اين نوع ماليات مورد انتقاد صريح نئوليبراليسم است و به عقيده ي آنها موجب تضييع حقوق اوليه ي افراد است. ماليات بر دارايي مي تواند در صد ناچيزي باشد و مي تواند آنقدر زياد باشد كه مالك را ترغيب به صرف نظر كردن از بهره برداري از آن دارايي بكند. به نظر مي رسد كه سوسياليست ها در ايران طرفدار ماليات هاي بزرگ نباشند ولي نمي توان با بهانه قرار دادن تقدس مالكيت و جار و جنجال تبليغاتي، اين ابزار كنترل كننده ي اقتصادي را از دست دولت گرفت.&lt;br /&gt;نكته ي مهم ديگر در اين باب اين است كه پرونده ي مافياي قدرت و ثروت در ايران  جدا از پرونده ي سرمايه داران است. بخش بزرگي از نوسرمايه داران ايران ثروت خود را از راه هاي غير قانوني و دزدي بدست آورده اند و بايد وضعيت آنها حسابرسي شود. نه تنها چپ ها بلكه هر نيروي ملي، مخالف شعار "ببخش و فراموش كن" در مورد اين مافيا خواهد بود.&lt;br /&gt;به هر شكل منظور ما از توضيحاتي چند جمله اي و مختصر در مورد مشخصه هاي سوسياليسم، آن است كه سوسياليست ها در اين موارد حرف براي گفتن دارند و در مقابل، طرفداران سرمايه داري، بر خلاف تبليغات فراوان، در مورد خاص ايران، دگم و غير مسئولانه اقامه ي دليل ميكنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرچه در اين مقاله، فرصت توضيح مفصل در مورد سوسياليسم نيست، ولي براي پرهيز از سوء تفاهم بايد اين نكته را اضافه كنيم كه سوسياليسم خود به خود وبه تنهايي همه ي مشكلات را حل نمي كند و نهايت آمال بشري نيست. سوسياليسم فقط بستري ايجاد مي كند كه در آن امكان توسعه ي انساني، آزادي و عدالت فراهم مي گردد. در اين خاك حاصلخيز گياهان زهرآگين نيز مي توانند برويند. &lt;br /&gt;بدون شك سوسياليسم بايد با آزادي هاي وسيع، مكانيزم هاي شفاف سازي كاركرد دولت، رشد فرهنگ عمومي و حاكميت عقل همراه باشد وگرنه اين ساختار مناسب، ثمرات نامناسب به همراه خواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در خواست ما از رفقا اين است كه در كنگره ي پيش رو، خواستار تفسير سوسياليسم با هدف پاسخگويي به خواست هاي مردم و تدوين برنامه اي براي هدف گيري دستيابي به قدرت و راهبري مردم بشوند.&lt;br /&gt;به نظر مي رسد دو گرايش، مانع عملي شدن اين خواست است. گرايش چپ روانه كه بي پروا خواستار ديكتاتوري پرولتاريا، تعميق مبارزات ضد امپرياليستي و آزادي نيروي كار از قيد و بند سرمايه است و كاري به كار وضع موجود ندارد و گرايش راست روانه كه خواستار مدل توسعه ي سرمايه داري براي ايران است.&lt;br /&gt;بطور مشخص مي توان به مقاله ي "در دفاع از سوسياليسم(3)" كه از جانب رفقاي داخل كشور مطرح شده است اشاره كرد. گرچه اين رفقا در اول مقاله شان گفته اند كه به جزئيات سوسياليسمي كه در پي آن هستند نمي پردازند، ولي مقاله ي مفصل آنها مشخص كننده ي اين نوع سوسياليسم هست. به نظر ما اين نوع ديدگاه ها در حوزه ي روشنفكري چپ قابل طرح مي باشند ولي در حوزه ي عمل سياسي، قادر به پاسخگويي به سؤالات مردم نيستند. و نبايد آنها را به سازماني سياسي كه در پي قدرت گيري است توصيه نمود.&lt;br /&gt;از سويي ديگر مي توان به مقاله ي "چند تز استراتژيك(ديدگاهي – برنامه اي)" نوشته ي رفقا ماشاء الله سليمي و منوچهر مقصود نيا اشاره كرد. &lt;br /&gt;به نظر اين دوستان، مدل رشد اقتصادي ايران، نظام سرمايه داري است.&lt;br /&gt;شرايط عيني اقتصاد ايران، تضادهاي حاد جامعه و وضعيت سياسي جهاني، مانع رشد موزون و قابل قبول مدل سرمايه داري در ايران است. با تسليم شدن به وضعيت موجود، آنچه در ايران اتفاق خواهد افتاد، شكلي كاملا" منحرف شده از سرمايه داري با اتلاف عظيم منابع انساني و مالي و تعميق بحران هاي اجتماعي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين هر دو نظر در عمل خواستار آنند كه در اين برهه ي حساس، سازمان و نيرو هاي چپ، از مسئوليت تاريخي خود شانه خالي كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آرزوی برگزاری کنگره ای پربار،  به همه ی دوستان از راه دور درود می فرستیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپيده صلح‌جو از جانب گروهى از هواداران فداييان خلق (اكثريت)&lt;br /&gt;آذر 1385&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5220563175804931714-4348618470551783914?l=fadaian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fadaian.blogspot.com/feeds/4348618470551783914/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5220563175804931714&amp;postID=4348618470551783914' title='0 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/4348618470551783914'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/4348618470551783914'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fadaian.blogspot.com/2007/10/blog-post_7193.html' title='در دفاع از تفسيري مناسب از سوسياليسم'/><author><name>Fadai</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15821636869537331443</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5220563175804931714.post-713364636503824572</id><published>2007-10-12T14:50:00.000-07:00</published><updated>2007-10-12T14:56:18.787-07:00</updated><title type='text'>به دنبال راهي عاقلانه براي جهاني شدن ايران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#330099;"&gt;به دنبال راهي عاقلانه براي جهاني شدن ايران&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;در دو مقاله ي پيشين: " جهاني شدن و جنبش چپ ايران" و " توسعه ي ايران دربستر جهاني شدن"، دلايلي بر اين ادعا آورده شد كه جهاني شدن، روندي اجتناب ناپذير است و اگر مورد پذيرش قرار نگيرد موجب عقب ماندگي و انزواي كشور خواهد شد. در باره ي مزيت هاي بزرگي كه ايران بطور خاص در پيوستن به جريان عظيم جهاني شدن دارد نيز بحث شد.&lt;br /&gt;اين مقاله تلاش دارد ثابت كند كه پيوند اقتصاد ايران با اقتصاد جهاني، هدايت كشتي توسعه در درياهايي با طوفان هاي سهمگين است و سكان دار اين كشتي بايد با قدرت، برنامه ريزي و درايت آن را هدايت كند. همزمان با ارائه ي دلايل جانبداري از سوسياليسم، به عنوان بهترين گزينه براي توسعه ي ايران در بستر جهاني شدن، خصوصيات بيشتري از تفسير ما از سوسياليسم مناسب ايران كنوني نيز مشخص خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بخش بزرگ اقتصاد ايران دولتي است.&lt;br /&gt;آقاي دانش جعفري در همايش«اقتصاد ايران در گام نهم» طي گزارشي رسمي اعلام كرد: "در حال حاضر بين 60 تا 65 در صد گردش كاري و مالي اقتصاد كشور، دولتي است و سهم بخش تعاون حد اكثر 5 در صد است و حد اكثر سهم بخش خصوصي از اقتصاد نيز 30 در صد است."  وزير امور اقتصادي و دارايي، چينش عمده ي اين سهم هارا بدين شرح اعلام كرد: " عمده ي فعاليت هاي اقتصادي در بخش خدمات، بازرگاني داخلي و كشاورزي، از آن بخش خصوصي است و حضور دولت در بخش هاي صنعت، انرژي و به ويژه نفت پر رنگ است."(1&lt;br /&gt;چند عامل در اين سخنان ناديده گرفته شده است و يا بايد به آن افزود.&lt;br /&gt;اولا" افزايش قيمت نفت، درآمد دولت و به دنبال آن سهم دولت از اقتصاد را طي سال جاري افزايش داده است. ثانيا" در اظهارات مقامات دولتي، بنيادهايي نظير بنياد مستضعفان، كميته ي امداد امام خميني، آستان قدس رضوي و غيره جزو بخش غير دولتي تلقي مي شود. همينطور سرمايه ي عظيم صندوق هاي باز نشستگي نظير صندوق بازنشستگي وزارت نفت و سرمايه ي سازمان تامين اجتماعي در بخش خصوصي طبقه بندي مي شود. ثالثا" از گفته ي جناب وزير آشكار است كه بخش هاي حساس و مؤثر اقتصاد در دست دولت است و بخش خصوصي آن بخش از اقتصاد را در دست دارد كه فاقد قدرت سياسي است.&lt;br /&gt;اجمالا" مي توان حدس زد كه دولت چيزي حدود 60 تا 65 در صد اقتصاد را در دست دارد.  15 تا 20 در صد اقتصاد نيز در دست بنگاه هايي است كه حكومت بسيار بيشتر از سهامداران آنها - اگر سهامداري داشته باشند!-  قدرت هدايت آنها را دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چگونه مي توان با اين اقتصاد وارد روند جهاني شدن شد؟&lt;br /&gt;امروزه بعد از فروكش كردن تب نئوليبراليسم و شوك درماني اقتصادي، كمتر اقتصادداني طرفدار خصوصي سازي و آزادسازي نظير دهه ي 1980 و 1990 مي باشد.&lt;br /&gt;هدايت اقتصاد دولتي به اقتصاد فعلي جهاني در 15 سال گذشته دو نوع بوده است كه روسيه و چين به عنوان نمونه هاي تيپيك اين دو نوع شناخته شده اند.&lt;br /&gt;ما براي مقايسه ي اين دو روند جهاني شدن به نوشته و تجربه ي شخصي جوزف استيگليتس كه در آن مقطع رئيس شوراي مشاوران اقتصادي كلينتون و اقتصاددان ارشد بانك جهاني بود رجوع مي كنيم. او در اين باره مي نويسد:&lt;br /&gt;" توليد ناخالص داخلي روسيه در دوره ي پس از 1989 هر ساله سقوط كرد. آن چه كه تصور مي شد يك كسادي زود گذر مربوط به دوران گذار باشد، حدود يك دهه يا بيشتر به درازاكشيد. به نظر مي رسيد كه كسادي هرگز به پايان نخواهد رسيد. ويراني – سقوط توليد ناخالص داخلي-  بيش از آن چه بود كه روسيه طي جنگ دوم جهاني تجربه كرد. در دوره ي 1940- 1946 ، توليد صنعتي اتحاد شوروي 24 در صد تنزل كرد. در دوره ي 1990 – 1999 ، توليد صنعتي روسيه قريب 60 در صد افت داشت... توليد دام و طيور به نصف تقليل يافت و سرمايه گذاري در كاخانجات تقريبا" به صفر رسيد.... البته، برنامه ي تثبيت، آزادسازي و خصوصي سازي، برنامه اي مربوط به رشد اقتصادي نبود، بلكه به عنوان پيش شرط رشدتنظيم شده بود. اما در عمل، اين برنامه، پيش شرطي شد براي سقوط اقتصادي. نه فقط سرمايه گذاري متوقف شد، بلكه سرمايه هاي موجود هم مستهلك شدند، تورم، پس اندازها را از بين برد، عوايد خصوصي سازي يا وام هاي خارجي تا حدود زيادي به مصارف نامناسب تخصيص داده شد. خصوصي سازي، همراه با باز كردن بازار هاي سرمايه، منجر به ايجاد ثروت نشد، بلكه اموال موجود را هم به تاراج داد. البته، منطق هم همين را حكم مي كرد. معدودي اليگارشي كه توانسته بودند با استفاده از قدرت سياسي، ميلياردها دلار ثروت جمع آوري كنند، بالطبع مي خواستند كه اين پول را با هزينه ي ناچيزي از كشور خارج كنند."(2&lt;br /&gt;" در حالي كه كيك اقتصاد ملي در حال كوچك شدن بود، تقسيم آن هم نا برابر صورت مي گرفت به طوري كه يك فرد روسي متوسط الحال، سهم كمتر و كمتري دريافت مي كرد. در سال 1989 ، اگر معيار 2 دلار در روز را در نظر بگيريم، تنها 2 در صد از كساني كه در روسيه زندگي مي كردند در فقر به سر مي بردند اما اين رقم در سال 2000 به بيش از 8/23 در صد رسيده است."(3&lt;br /&gt;" موفقيت چين طي دهه ي گذشته ، درست در مقابل ناكامي روسيه قرار دارد. در حالي كه چين در دهه ي 90 با نرخ متوسط 10 در صد در سال رشد كرد، روسيه به طور متوسط سالانه 6/5  در صد رشد منفي داشت. در پايان دهه ي مذكور دز آمد واقعي در مورد چين، حكايت از بيشترين كاهش فقر در تاريخ، در ظرف چنين مدت كوتاهي دارد و با معيار يك دلار در روز، تعداد فقراي چين از 358 ميليون نفر در سال 1990 به 208 ميليون نفر در 1997 رسيد."(4&lt;br /&gt;طيف هاي مختلفي از سياست هاي گوناگون كشورهاي مختلف وجود دارد ولي در تمامي نمونه هاي موفق توسعه و وفق با شرايط جهاني سازي، نشاني از عزم ملي، دولتي مقتدر، و اقتصادي با برنامه، مشخص است.&lt;br /&gt;دوستاني كه گرايش ليبراليستي دارند و خود را وطن پرست مي دانند بايد به اين موضوع دقت كنند كه شرايط ايران تحت حكومت جمهوري اسلامي، شباهت هاي زيادي به دهه ي نود روسيه دارد؛ ائتلاف آقازاده ها و سران سپاه، نبود شفافيت در خصوصي سازي ها، وجود منابع طبيعي، نبود يك بورژوازي قدرتمند، سست شدن هويت ملي و علائق سوسيال، همگي شباهت هاي دهشتناكي از دو وضع دارد.&lt;br /&gt;شايد عقيده ي گروهي بر اين باشد كه درد و رنج اين دوران گذار را به هر نحوي كه شده است بايد قبول و تحمل كرد تا به مرحله اي برسيم كه روسيه تحت حكومت پوتين به آن رسيده است.&lt;br /&gt; بر اين فرض دو انتقاد وارد است. اولا" از كجا معلوم ايران بتواند از اين ورطه ي هولناك جان سالم بدر برد؟ چه كسي مي تواند تضمين بدهد كه آزادسازي اقتصاد، خصوصي سازي گسترده و قبول شرايط "دبلیو – تی او"، منجر به آشوب هايي نخواهد شد كه حكومت مركزي را ساقط كند و يا در منطقه اي چنين پر آشوب يكپارچگي كشور به خطر نيفتد؟ ثانيا" به نظر مي رسد، روسيه با فاصله گرفتن از ليبراليسم و تحت سيطره ي دولتي توسعه گرا موفق به رسيدن به رشد بسيار بالاي فعلي خود شده است.&lt;br /&gt;حتي اگر مدل جهاني شدن چين، مورد نظر اين دوستان باشد و فرض بر اين باشد كه چين چهارنعل به سوي سرمايه داري مي تازد - كه از نظر ما فرض اشتباهي است- ، باز بيش از چند دهه مديريت با برنامه لازم است تا اين آرزو متحقق شود و در ميانه ي راه فاجعه به بار نيايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقايسه ي ايران با چين بايد با شرط احتياط بيشتري باشد.&lt;br /&gt;ما مدعي هستيم كه ايران داراي شرايط اقتصادي خاصي است كه الگوبرداري از هر گزينه اي را مشكل مي سازد. تا آنجا كه بخش اعظم اقتصاد، توسط دولت اداره مي شود ما شبيه چين هستيم ولي افتراق در آنجا حاصل مي شود كه مزيت هاي نسبي ايران را در نظر بگيريم. در مقاله ي قبل، توضيح داديم كه مزيت هاي بزرگ ايران، داشتن منابع عظيم انرژي و موقعيت جغرافيايي آن است. اين هردو عامل به نسبت بسيار بزرگي در آينده، شانس دولت را در موفقيت در عرصه ي رقابت جهاني، بزرگ و ثروتمندتر شدن و داشتن دست بالا در مقايسه با بخش خصوصي ايران بيشتر مي كند.&lt;br /&gt;بنابراين فرق ما با چين، هندوستان، برزيل يا ويتنام در اين است كه در آن كشورها، دولت مالك يك رانت بزرگ نيست. دولت يا بايد خود بنگاه هاي اقتصادي را بچرخاند تا سود بدست آورد يا بايد سود بخش خصوصي را به صورت ماليات اخذ كند تا امورش بگذرد. در ايران دولت، بدون هيچ تلاشي، بخش بزرگ درآمد كشور و همينطور كليد و ابزار موفقيت بخش هاي ديگر اقتصاد را در دست دارد.&lt;br /&gt;مخالفين سوسياليسم، حاضر نيستند به اين سؤال جواب دهند كه چگونه مي توان منابع زيرزميني انرژي ايران را خصوصي كرد؟ يا چگونه مي توان مزيت ها ي بزرگ موقعيت جغرافيايي ايران را خصوصي كرد؟&lt;br /&gt;اين سؤال ها پاسخي ندارند و از اين روست كه مي گوييم اداره ي بخش اعظم اقتصاد ايران حتي در صورت انتگراسيون آن با نظام سرمايه داري جهاني، باز بايد با مديريت سوسياليستي، همراه باشد. در چشم انداز چند ده ساله و با فرض توسعه ي سريع ايران، دولت همچنان مالك بخش بزرگتري از سرمايه و شانس و فرصت كشور خواهد بود.&lt;br /&gt;به نظر ما انديشه ي ليبراليسم اقتصادي در ايران، بيش از آن كه درست يا غلط باشد فاقد معني و مصداق عيني است. ليبراليسم در ايران گرچه خود توانايي ارائه ي يك راهبرد صحيح براي توسعه را ندارد ولي حاضر است به هر قيمتي كه شده سوسياليسم را تخطئه كند.&lt;br /&gt;از ديدگاه ليبرال هاي وطني، اگر مشخصات اقتصاد ايران به نحوي است كه دولت در آن نقش فائق را دارد، بنابراين ديگر شانسي براي توسعه و دمكراسي وجود ندارد! تجربه ي شكست خورده ي هفتاد ساله ي كمونيست ها، خود گواه اين مدعي است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما در اين بخش به ارتباط اقتصاد برنامه ريزي شده و نقش دولت مقتدر، با توسعه و جهاني شدن مي پردازيم.&lt;br /&gt;گمان نمي كنيم كسي در معجزه ي اقتصادي چين شك داشته باشد. اين معجزه چگونه اتفاق افتاده است؟ اقتصاد چين بعد از بيش از بيست سال خصوصي شدن دز سال 2003 چنين وضعي داشته است: ”صنايع دولتي 63 درصد دارايي هاي صنعتي چين را در اختيار دارند، 70 درصد فروش صنعتي چين را توليد مي كنند و 40 درصد نيروي كار شهري را در استخدام دارند."(5&lt;br /&gt;نوسازي و باز شدن درهاي چين بر عرصه هاي بين المللي، يك سياست دولتي آگاهانه بوده و هست، كه تا كنون توسط رهبري حزب كمونيست طراحي و هدايت شده است. تا آنجا يي كه ما به ياد داريم هر ساله اقتصاددان هاي ليبرال، رشد دو رقمي چين را موقتي ارزيابي كرده اند و هشدار داده اند كه اين سرعت رشد، تورم بالايي را بدنبال خواهد آورد و دست آوردهاي اقتصاد و ادامه ي روند توسعه، از بين خواهد رفت. ولي رشد اقتصادي مطلوب، تحت هدايت دولت ادامه دارد.&lt;br /&gt;مسلما" رشد بالاي اقتصاد چين وابسته به باز شدن درهاي چين بر عرصه هاي بين المللي است ولي شخص بايد چشم بر واقعيت هاي تاريخي ببندد تا ادعا كند كه اين رشد حاصل دست پنهان بازار بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطالعه ي روند توسعه و جهاني شدن در كشورهايي نظير ژاپن، كره ي جنوبي، تايوان، هنگ كنگ، سنگاپور و مالزي، همگي حاكي از وجود برنامه ريزي آگاهانه و كلان توسعه براي زماني طولاني بوده است.&lt;br /&gt;براي مثال مي توان تاريخ هنگ كنگ را كه ظاهرا" آزادترين اقتصادهاي جهان را دارد و مورد علاقه ي اقتصاددان هاي ليبرال هم هست، مورد بررسي قرار داد.&lt;br /&gt;" كمك اصلي دولت هنگ كنگ به انعطاف پذيري و توانايي رقابت شركت هاي كوچك، دخالت گسترده ي آن در حوزه ي مصرف جمعي بود. عنصر اصلي در اين دخالت، برنامه ي مسكن دولتي بزرگي بود كه از حيث تعداد افرادي كه در آن اسكان مي يافتند مقام دوم را در جهان سرمايه داري داشت. در دهه ي 1980 اين برنامه 45 درصد از جمعيت هنگ كنگ را اسكان داد. اگر چه نخستين خانه هايي كه ساخته شد كيفيتي اسفناك داشت، به تدريج با احداث شهر هاي بزرگ جديد كه كاملا" به وسايل رفاهي شهري مجهز بودند، كيفيت آنها بهتر شد. دراواخر 1980 ،دولت ارتقاي اين برنامه را به عهده گرفت و ساختمان هاي قديمي را تخريب يا نوسازي كرد، و براي مستاجران آن ها كه خانه هاي خود را از دست داده بودند ساختمان هاي جديدي ساخت. علاوه بر اين، طي چند سال يك سيستم فراگير آموزش همگاني، بهداشت همگاني، حمل و نقل عمومي يارانه اي، خدمات اجتماعي، و مواد غذايي يارانه اي اجرا شد كه يارانه ي چشمگيري براي درآمدهاي غير مستقيم نيروي كار محسوب مي شد.«شيفر» تاثير نيروهاي غير بازاري بر هزينه هاي خانوار كارگران يدي در سال هاي&lt;br /&gt;4-1973 را محاسبه كرد: به طور ميانگين 2/50 درصد كل هزينه هاي يك خانوار به صورت يارانه پرداخت مي شد.(6&lt;br /&gt;مطالعه ي تاريخ توسعه در كره ي جنوبي نيز مؤيد نظر ماست.&lt;br /&gt;"دولت براي حمايت از بازار هاي داخلي، اقدامات حمايتي قدرتمندي را به اجرا در آورد. با وجود اين، با توجه به قدرت خريد محدود بازار هاي داخلي، دولت تصميم گرفت استراتژي صادرات همه جانبه بر اساس توليد صنعتي را به اجرا گذارد. دولت كره با استفاده از كنترلي كه بر نظام بانكي و مجوز هاي صادرات- واردات داشت، شركت هاي كره اي را به ادغام در يكديگر و ايجاد شبكه هاي عمودي و بزرگ «چابول»(7 مجبور كرد كه استقلال مالي نداشتند. تا سال 1977، شركت هاي كره اي داراي بيش از 500 كارگر، در حالي كه تنها 2/2 درصد شركت ها را تشكيل مي دادند، 44 درصد نيروي كار را در اختيار داشتند. دولت يك هيئت برنامه ريزي اقتصادي ايجاد كرد كه مجموعه اي از برنامه هاي پنج ساله را طراحي و اجرا مي كرد. اين هيئت شركت هاي كره اي را به سوي بخش هايي هدايت مي كرد كه از لحاظ ايجاد خوداتكايي يا افزايش توان رقابتي كره در اقتصاد جهاني، براي اقتصاد ملي اهميتي استراتژيك داشتند. به اين ترتيب، كره ي جنوبي به گونه اي اصولي در مسير توسعه ي صنعتي گام بر مي داشت و در زمينه ي صنايع نساجي، پتروشيمي، كشتي سازي، فولاد، ماشين آلات الكتريكي، لوازم الكترونيك مصرفي، و در «در دهه ي 1980» صنايع خودروسازي، كامپيوتر هاي شخصي و ميكروالكترونيك سرمايه گذاري چشمگيري كرد.... دربرخي از تصميمات استراتژيك سازمان هاي دولتي غالبا" اشتباهات فاحشي وجود داشت كه به موانع اقتصادي مي انجاميد. ولي دولت همواره براي جبران زيان ها، تبديل مجدد كارخانه ها، و تامين وام هاي جديد آماده بود."(&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطالعه ي مشخص وضعيت ايران، پيچيدگي مسير توسعه را بيشتر نمايان مي كند. شانس و مزيت نسبي ايران در بخش هايي است كه ما در مقاله ي قبلي خود بيان كرده ايم. عوارض سرمايه گذاري در اين حوزه ها، بايد كنترل شود تا توسعه اي متوازن متحقق شود. اين سرمايه گذاري ها عموما" در پروژه هايي بزرگ است.&lt;br /&gt;ما در بخش خصوصي ايران، سرمايه داراني سراغ نداريم كه سرمايه، تخصص و يا جرئت سرمايه گذاري يا شراكت با سرمايه گذاري خارجي براي سرمايه گذاري در اين قبيل پروژه ها را داشته باشند.&lt;br /&gt;اين پروژه ها به نسبت سرمايه گذاري لازم، تعداد شغل بسيار كمي ايجاد مي كنند. مشاغل در صنايع پايين دستي صنايع پتروشيمي، نفت و گاز، و معادن و فلزات ايجاد مي شود.  ايجاد انگيزه و امنيت لازم، در صنايع پايين دستي، اراده اي آگاه را مي طلبد و مكانيسم بازار به تنهايي امكان رقابت آنها با رقباي خارجي را بوجود نخواهد آورد.&lt;br /&gt;به علاوه بدون نيروي كار تحصيل كرده، نمي توان فن آوري را جذب كرد، بايد براي آموزش نيروي كار، سازمان دهي ملي انجام داد. شركت هاي جهاني هنگام تصميم گيري براي سرمايه گذاري خود به دنبال پايگاه هاي توليد كم هزينه هستند، اما هزينه ي كم به معناي كمترين دستمزد هاي دنيا نيست. هيچ شركتي حاضر نيست در كشور هاي فقير افريقايي با كارگراني حتي با دستمزد هاي كمتر از صد دلار در ماه سرمايه گذاري كند. آنان كارگران، مهندسان، و مديران نسبتا" كم دستمزد اما تحصيل كرده مي خواهند.&lt;br /&gt;اين پروژه هاي بزرگ، اكثرا" خارج از شهر هاي بزرگ هستند و عموما" مسائل زيست محيطي جدي دارند لذا برنامه ريزي هاي ملي و استاني براي اسكان خانواده هاي نيروي كار، ايجاد زير ساخت هاي لازم و مراقبت از محيط زيست لازم است.&lt;br /&gt;و نهايتا"، سرمايه گذاري خارجي، صرفا" براي فروش ذخاير زيرزميني و يا ايجاد كار نيست. علت اصلي،  ياد گرفتن از آنهاست. بايد اين ياد گرفتن را سامان داد و تبديل به يك ارزش ملي كرد. از علل اصلي موفقيت چيني ها در پيدا كردن راهشان به سوي توسعه ي موفق، همين امر است.&lt;br /&gt; " كساني كه چيزي را به چيني ها مي فروشند و مي خواهند كه به فروش خود ادامه دهند، بايد چيزي داشته باشند كه چيني ها نتوانند از آن تقليد كنند. اين رقابت محلي به طور اتفاقي ظاهر نشده است. خارجي ها براي فعاليت در چين مجبور به سرمايه گذاري مشترك هستند. سرمايه گذاري مشترك بخشي از استراتژي چين براي به دست آوردن فن آوري است، به طوري كه سرانجام آنان چگونگي ساخت محصولاتي را كه با شركاي خود آغاز كرده اند ياد مي گيرند. اين سرمايه گذاري هاي مشترك، مشكلات عمده اي را براي شركاي خارجي ايجاد مي كند."(9 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا كنون دو خصوصيت سوسياليسم، يعني مالكيت بر عمده ي بخش هاي كليدي توليد و لزوم برنامه ريزي متمركز و آگاهانه، مورد بحث واقع شده است. سومين مشخصه ي سوسياليسم مورد نظر ما، جانبداري آن از عدالت اجتماعي است. در اينجا، ما عدالت را به عنوان ابزاري براي رسيدن به توسعه يافتگي و ورود به جهاني شدن بررسي مي كنيم نه به عنوان هدفي در خود.&lt;br /&gt;باز شدن در هاي كشور به عرصه هاي جهاني، تحولات اقتصادي و اجتماعي را به شدت تسريع مي كند. در مورد ايران، بدون شك بسياري از كارخانجات ورشكست خواهند شد و در مراحل اول جهاني شدن، امكان آن وجود دارد كه اقشار وسيعي از كارگران بيكار شوند. به علاوه، روند جهاني شدن چه در كشور هاي ثروتمند و چه در كشورهاي فقير، باعث افزايش فاصله ميان طبقات اجتماعي شده است.&lt;br /&gt;اگر امكانات وسيع و شتاب انگيزي كه جهاني شدن به وجود مي آورد به حال خود رها شوند، فرصت هاي  نابرابر، موجب شكاف عميقتر طبقاتي مي شوند.&lt;br /&gt;منطق اقتصاد جهاني، سرمايه داري هار  است. اين نوع سرمايه داري، نه علاقه اي به مسائل انساني دارد و نه مي تواند نظير سرمايه داري هاي ملي گذشته، مقيد به مسائل ملي و تاريخي سرزمين خود باشد. تجربه ي برخورد بيرحمانه ي سرمايه هاي جهاني در ماجراي بحران اقتصادي 1997 كشورهاي آسيايي گواهي است بر اين مدعي.&lt;br /&gt;يك كارخانه دار ايراني، شايد دغدغه ي وضع زندگي كارگر خود را داشته باشد و در تعيين دستمزد وي يا بيكار كردنش ملاحظاتي را در نظر بگيرد ولي از يك سرمايه دار، كه از آن سر دنيا آمده است نمي توان چنين انتظاراتي داشت.&lt;br /&gt;گفنه ي لستر تارو در اين باره مخوف است: "نابرابري درآمدها، ويژگي ذاتي سرمايه داري است. مهم ترين انگيزه براي كارآيي، به حداكثر رساندن سود است « چيزي كه به ندرت در شركت هاي سوسياليستي ديده مي شود»، اما در عين حال مستلزم كنار گذاشتن افرادي است كه سرمايه داري به آنها نياز ندارد «سالمندان، بيماران، بيكاران» و به حداقل رساندن دستمزدهايي است كه به نيروي كار خود پرداخت مي كند."(10&lt;br /&gt;چنانچه ذكر شد، يكي از عواملي كه در تاريخ توسعه ي كشورهاي موفق، مي توان رديابي كرد، وجود يك وفاق و عزم ملي است كه در دوران اوليه توسعه آنها وجود دارد. براي حفظ و تقويت اين عزم ملي، بايد ثبات اجتماعي و مشروعيت عمومي برنامه ي گذار وجود داشته باشد.&lt;br /&gt;جوزف استيگليتس در اين باره مي نويسد:"اقتصاددانان اغلب از چسبي كه جامعه را به هم همبسته نگه مي دارد، با عنوان «سرمايه ي اجتماعي» ياد مي كنند. خشونت اتفاقي و سرمايه داري مافيايي را غالبا" بازتاب سست شدن سرمايه ي اجتماعي مي دانند، ولي در برخي از كشورهاي اتحاد شوروي سابق كه من به آنها سفر كردم، در هر جا مي شد نمود هاي اين سست شدن سرمايه ي اجتماعي را ملاحظه كرد. مشكل فقط سوء رفتارچند مدير نبود، دزدي همراه با هرج ومرج در همه ي اشكال آن وجود داشت. براي مثال، در قزاقستان گرمخانه هاي گياهي زيادي مي بينيد كه شيشه ندارند. بديهي است كه گرمخانه ي بدون شيشه ديگر قابل استفاده نيست. در نخستين روز هاي گذار، به قدري اعتماد به آينده كم بود كه هر كس هر چه به دستش مي رسيد مي دزديد. هر كس فكر مي كرد، ديگري ممكن است شيشه هاي گرمخانه ها را بدزدد و در آن صورت گرمخانه«و هر چه در آن است» از بين خواهد رفت. اما گرمخانه به هر حال بايد از بين مي رفت، معقول بود كه هر كس هر چه به دستش مي رسيد ببرد - حتي اگر بهاي شيشه ناچيز باشد.-&lt;br /&gt;روش گذار اقتصادي در روسيه باعث تضعيف اين سرمايه ي اجتماعي شد. يكي ثروتمند مي شد نه به اين خاطر كه سخت كار كرده يا سرمايه گذاري كرده، بلكه به اين دليل كه از ارتباط هاي سياسي اش براي گرفتن اموال دولتي به بهاي ارزان در جريان خصوصي سازي استفاده مي كرد. قراردادهاي اجتماعي كه شهروندان را به هم پيوند مي دهند، گسسته شده بود، زيرا كه بازنشستگان مي ديدند كه دولت اموالش را به ثمن بخس مي فروشد ولي ادعا مي كند كه پولي نداردكه حقوق بازنشستگي آنها را بپردازد."(11&lt;br /&gt;در ايران، ما مواجه با مشكلات حاد اجتماعي هستيم. نيازي نيست در اينجا رده بندي مقام ايران در ميزان اعتياد، فساد، بزهكاري، تخريب محيط زيست در جهان را ذكر كنيم تا اين مطلب ثابت شود. هر روز مي توان اين آمار تاسف آميز را در روزنامه ها خواند.&lt;br /&gt;جهاني سازي، نيروي جديدي در جهت گسست روابط اجتماعي به عرصه خواهد آورد. اگر دولت قدرتمند نباشد و جانبداري مؤثر از عدالت اجتماعي نكند ترس آن وجود دارد كه اساس اجتماع بهم بريزد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهارمين مشخصه ي سوسياليسم مورد نظر ما كه لازمه ي ورود موفق ايران به جرگه ي كشور هاي جهاني شده است را مي توان به نحو بسيار مختصر چنين بيان كرد:&lt;br /&gt;يكي از چسب هاي اجتماعي مهم در ايران فعلي، مذهب است ولي استفاده ي ابزاري بي حد و مرز جمهوري اسلامي  از مذهب، اكثر مردم را تبديل به افرادي متظاهر كرده است كه در اعتقادات آنها چند پارگي وحشتناك وجود دارد.&lt;br /&gt;با آغاز روند ورود ايران به جهاني شدن، چنين چسبي شل خواهد شد. بايد ايده اي ملي و اجتماعي، جايگزين آن شود. اين ايده قطعا" بايد از تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم نشات گرفته باشد. رها كردن جوانان به حال خود و تشويق آنان به پيگيري حقوق فردي خود و ترويج ليبراليسم و انديويدواليسم، فضاي پيدايش جنايتكاران اقتصادي و اجتماعي را ايجاد خواهد كرد.&lt;br /&gt;بنابراين ما نمي توانيم هر نوع آزادي را در صدر آماج خود قرار دهيم؛ بخصوص آزادي هايي كه باعث سست شدن وفاق عمومي شود.&lt;br /&gt;ما بحث در اين مورد را باز نمي كنيم چرا كه نگران آن هستيم كه كل بحث به كناري گذاشته شود و فقط به اين بخش، آنهم بسيار سطحي پرداخته شود. اگر دوستاني علاقه دارند به ديدگاه ما راجع به آزادي بپردازند، پيشنهاد ما اين است كه به مجموعه ي سه مقاله ي سپيده صلح جو كه نظرات ما را مفصل تر بيان كرده است بپردازند.  به طور كلي به نظر ما گر چه آزادي هاي فردي/ليبرالي مهم هستند ولي در شرايط فعلي ايران، ايجاد عزمي ملي و منطبق بر عقل و انصاف كه توسعه ي كشور را نشانه گيرد، آزادي هاي اجتماعي گسترده تري به همراه خواهد آورد تا تقدس مالكيت فردي و يا آن نوع آزادي كه  هر كس هر چه خواست بگويد و هر گونه خواست زندگي كند.&lt;br /&gt;به قول كالينيكوس يك جامعه ي عادلانه به چيزي بيش از ساختاراجتماعي عادلانه نياز دارد؛ چنين جامعه اي خصايص اجتماعي را كه از طريق آن، افراد انگيزه مي يابند نسبت به يكديگر رفتاري عادلانه داشته باشند را نيز شامل مي شود.(12&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حميد برزگر از سوى جمعى از هواداران سازمان فداييان خلق ايران - اكثريت&lt;br /&gt;آذر 1385&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پا نويس ها:&lt;br /&gt;1-     روزنامه "سرمايه" ، 1385.5.18&lt;br /&gt;2-     جوزف استيگليتس ، "جهاني سازي و مسائل آن" ، ترجمه حسن گلريز ، نشر ني ، 1384 ، ص 180&lt;br /&gt;3-     استيگليتس ص 191&lt;br /&gt;4-     استيگليتس ص 223&lt;br /&gt;5-     لستر تارو ، "برندگان و بازندگان جهاني شدن" ، ترجمه مسعود كرباسيان ، انتشارات علمي و فرهنگي ، ص 233&lt;br /&gt;6-     مانوئل كاستلز ، "عصر اطلاعات" جلد سوم ، ترجمه احد عليقليان ، انتشارات طرح نو ، ص 312  به نقل از:&lt;br /&gt; Schiffer J. (1983) "The Hong Kong Growth Model Reconsidered", University of Hong Kong, Centre for Urban Studies.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7-     "چابول" به مجتمع هاي بزرگ مالي-توليدي-بازرگاني گفته مي شود. مهمترين آنها سامسونگ، لاكي گلداستار، دوو، و هيوندايي مي باشند.&lt;br /&gt;8-     كاستلز جلد سوم ، ص 300 به نقل از:&lt;br /&gt;Lim, Hyun (1982) "Dependent  Development in Korea: Seoul National University Press.&lt;br /&gt;9-     تارو ، ص 110&lt;br /&gt;10-تارو ص 238&lt;br /&gt;11-استيگليتس ص 199&lt;br /&gt;12-الكس كالينيكوس ، "مانيفست ضد سرمايه داري" ، ترجمه اقبال طالقاني، نشر آزادمهر ، 1384 ، ص 132&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;   &lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5220563175804931714-713364636503824572?l=fadaian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fadaian.blogspot.com/feeds/713364636503824572/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5220563175804931714&amp;postID=713364636503824572' title='0 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/713364636503824572'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/713364636503824572'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fadaian.blogspot.com/2007/10/blog-post_5878.html' title='به دنبال راهي عاقلانه براي جهاني شدن ايران'/><author><name>Fadai</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15821636869537331443</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5220563175804931714.post-5229315404376355718</id><published>2007-10-12T14:43:00.000-07:00</published><updated>2007-10-12T14:49:11.848-07:00</updated><title type='text'>توسعه ي ايران در بستر جهاني شدن</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#330099;"&gt;توسعه ي ايران در بستر جهاني شدن&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;" &lt;span style="font-size:130%;"&gt;بر پايه ي شواهد باستانشناختي، مردم فلات ايران از هزاره ي چهارم قبل از ميلاد وارد تجارت بين المللي شده بودند زيرا در معابر و خانه هاي مردم اين دوره، اشيايي به دست آمده كه در آن محل يافت نمي شده است و مي بايست از جاهايي بسيار دورتر وارد شده باشند."(1&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مقاله ي پيشين (2) دلايل عام مبني بر ناچار بودن كشور ها به قبول جهاني شدن و پذيرفتن قوانين بازي در عرصه ي بين المللي ارائه شد.  در تاييد اين امر همين بس كه 149 كشور عضو دبلیو-تی او   هستند و 30 كشور نيز در حال ورود به آن مي باشند. (3.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر ما، گذشته از دلايل عام كه شامل حال همه ي كشور ها از جمله ايران مي شود، دلايل خاصي وجود دارد كه نشانگر آن است كه حركت به طرف جهاني شدن با شرط درایت و اراده ی حکومتی عاقل، به نفع مردم ايران است.&lt;br /&gt;اين موضوع، هم پوشاني گسترده اي با مسئله ي توسعه در ايران دارد كه مهمترين طرح و برنامه ي هر جريان سياسي است. بحث جهاني شدن و تاثير آن در توسعه ي اقتصادي - اجتماعي ايران بسيار گسترده است و نمي توان در قالب يك مقاله ي كوتاه به شرح آن پرداخت. ما سعي مي كنيم فقط به رئوس اين مقوله بپردازيم و در چند بخش با مثال هايي مشخص، مطالبي را مطرح نماييم. بديهي است هر بخش، بنا به ميل و كنجكاوي خوانندگان محترم، قابل بررسي مفصل تر مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مزيت هاي اصلي اقتصاد ايران، يكي داشتن منابع زيرزميني و از جمله مهمترين آنها نفت و گاز است و ديگري موقعيت جغرافيايي آن.&lt;br /&gt;مزيت هاي نسبي ديگر ايران، نظير جمعيت جوان و تحصيل كرده، وجود حداقل زير ساخت هاي لازم براي توسعه، داشتن اقليت بزرگ و موفق ايراني در خارج از كشور، زمين فراوان براي توسعه ي كشاورزي و غيره در درجات بعدي اهميت قرار دارند. نقاط ضعف ايران در راه توسعه، مديريت فاجعه بار كلان در كشور، ضعف فرهنگ كار و توسعه، نبود تكنولوژي پيشرفته و يا قابل قبول در بخش هاي بزرگي از اقتصاد، ندانستن قوانين بازي در عرصه ي جهاني و عدم قابليت استفاده از فرصت هاي بزرگ منطقه اي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آنچه كه در صنعت نفت ايران اتفاق افتاده است و يا مي افتد به سختي مي توان اطلاع جامع و درستي به دست آورد. اطلاعات اين حوزه به شدت محافظت مي شود.&lt;br /&gt;از اخبار پراكنده اي كه درز مي كند مي توان به اين نتيجه رسيد كه اكتشاف در سطح بسيار نازلي است، چراكه نياز به تكنولوژي هاي پيشرفته، اطلاعات ماهواره اي و تخصص هاي ويژه دارد كه ما فاقد آنها ييم.&lt;br /&gt;استخراج با اتلاف زياد صورت مي گيرد. امروزه در استخراج نفت از تكنولوژي هاي بالايي استفاده مي شود. شناسايي دقيق محل حفر چاه، تزريق گاز به چاه و تجزيه و تحليل رفتار چاه توسط گرفتن اطلاعات دقيق و شبيه سازي آن با كامپوتر، باعث افزايش ميزان استحصال نفت چاه خواهدبود.&lt;br /&gt;اصولا" بين 25% تا 50% ذخيره ي نفت هر چاه قابل استخراج نمي باشد و بنا به اين كه با چه سطح فن آوري استخراج انجام مي پذيرد، اين مقدار نفت ديگر غير قابل استحصال مي شود و  به اصطلاح چاه مي ميرد. ظاهرا" 35% تا 40% نفت چاه هاي ايران هرگز استخراج نمي شود.&lt;br /&gt;از اين محصول به دست آمده در پالايشگاه هايي بسيار قديمي نظير پالايشگاه آبادان به جاي اين كه محصولات با ارزش حاصل شود مقدار زيادي قير و مازوت و مايعات پست نفتي به دست مي آيد و در واقع نفت خام ضايع مي شود.&lt;br /&gt;در حال حاضر شركت نفت مواجه با كمبود تجهيزات و دكل هاي حفاري است. دكل هاي خريداري شده اكثرا" دست دوم و از كشور هاي فاقد تكنولوژي بالاي اين رشته مي باشند. (4&lt;br /&gt;در ميادين مشترك نفت و گاز با كشور هاي ديگر مي توان به مقايسه اي دست يافت.&lt;br /&gt;حوزه ي پارس جنوبي بزرگ ترين مخزن متمركز گاز جهان است و دو كشور ايران و قطر به طور مشترك از آن بهره برداري مي كنند.&lt;br /&gt;قطر بزرگ ترين قرار داد صادراتي گاز مايع جهان را با آمريكا بسته است.&lt;br /&gt;" بنا به گزارش بريتيش پتروليم رشد توليد گاز قطر در سال 2005 چهار برابر بيشتر از ايران بوده است."‌(5&lt;br /&gt;مجهز ترين دكل هاي استخراج گاز در اختيار قطري هاست و دكل  هاي استخراج ايراني ها دكل هاي كهنه ي رومانيايي است.&lt;br /&gt;سايت حكومتي بازتاب در اين باره خبري به شرح زير دارد:&lt;br /&gt;" بوروكراسي شديد در سيستم نفتي كشور، زمينه‌ساز بر باد رفتن منابع سوختي كشور و تاراج آنها از سوي كشورهاي همسايه شده است.&lt;br /&gt;به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در حال حاضر، كشور قطر با تعداد نوزده دستگاه دكل حفاري دريايي، در حال حفاري از چاه‌هاي گازي مشترك با ايران و برداشت گاز است، حال آن‌كه ايران، تنها با سه دستگاه دكل حفاري برداشت گاز انجام مي‌دهد و با اين حساب، قطر شش برابر ايران از منابع تثبيت‌شده مشترك خود با كشورمان گاز برداشت مي‌كند.در دو سال گذشته، شش دستگاه دكل حفاري خارجي از حوزه فعاليت‌هاي حفاري ايران خارج شده و مسئولان مربوطه نيز تلاش نتيجه‌بخشي براي جبران آنها نكرده‌اند.گفتني است، هم‌اكنون پروژه‌هاي حفاري نفتي و گازي ايران، دست‌كم به ده دكل حفاري جديد نياز شديد دارد، ولي به دليل بوروكراسي حاكم در ايران، حضور شركت‌هاي مالك دكل، پيچيده و مشكل شده است."(6&lt;br /&gt;ورود سرمايه و تكنولوژي  شركت هاي غول نفتي، باعث تحول در فن آوري مديريت و بهره وري كار در بخش نفت و گاز خواهد شد. اگر در اين معامله، آ ن ها سهمي ببرند نام آن غارت منابع ملي تلقي مي شود ولي اگر منابع خودمان را از بين ببريم و يا با اتلاف فراوان بدست آوريم نام آن را چه بايد گذاشت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايران در رده بندي كشورها بر اساس منابع اثبات شده ي گاز طبيعي مقام دوم و در منابع اثبات شده ي نفتي مقام سوم جهاني را دارد. اين منابع، شانس و فرصتي در اختيار ايران قرار مي دهد تا محصولات پالايشگاهي و پتروشيمي با مزيت نسبي بي نظير در آن توليد شود. سهم ايران از اين توليدات در جهان، كمتر از يك در صد مي باشد.&lt;br /&gt;اين توليدات در ايران به قدري سود آور است كه اكثرا" در كمتر از سه سال، سودي بيش از مقدار اوليه ي سرمايه گذاري خود حاصل مي كنند.&lt;br /&gt;طرح متانول جزيره ي خارك در عرض يكسال و نيم به اندازه ي ارزش سرمايه گذاري اوليه ي خود سود داد. آقاي منوچهري مدير عامل فاز هاي 6و7و8 پارس جنوبي در مورد اين پروژه ها مي گويد: " درآمد ساليانه ي اين پروژه در 15 سال اول 1/4 ميليارد دلار است كه اين رقم در مقابل 250 ميليون دلار سرمايه گذاري كسب مي شود."(7&lt;br /&gt;هيچ طرح بزرگ جديد پتروشيمي و توليدات محصولات نفتي در هفت كشور بزرگ صنعتي جهان قدرت رقابت با طرح هايي كه مي توانند در نزديكي منابع نفت و گاز ايران تاسيس شوند را ندارد. در صورت جلب علاقه ي شركت هاي بزرگ نفتي و شيميايي جهان به سرمايه گذاري در ايران، نه تنها منابع عظيم بالقوه ي ايران بالفعل خواهند شد بلكه بسيار مهمتر از آن، زمينه ي وسيعي براي راه اندازي صنايع پايين دستي شيميايي و پليمري و ايجاد ميليون ها فرصت كاري بوجود خواهد آمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع انرژي ايران فرصت طلايي ديگري بوجود مي آورد و آن توليد محصولات انرژي بر نظير فلزات است.&lt;br /&gt;در اواخر دهه ي شصت كه ايران بعد از سال ها انزوا در هاي خود را كمي به سوي جهان پيشرفته گشود، حدس زده مي شد كه امكان بالقوه ي صد ميليارد دلار سرمايه گذاري در ايران وجود دارد. از جمله ي اين طرح ها، توليد 5/6 ميليون تن فولاد اسفنجي توسط سرمايه گذاري ژاپني ها در جزيره ي قشم بود. توليد اين طرح قرار بود بعد از سه سال به 12 ميليون تن افزايش يابد. سوخت لازم از طريق بندر عباس به آنجا مي رسيد. آلماني ها قرار بود نيروگاه برق آنجا را بسازند و استراليايي ها هتل ها و بخشي از ساختمان هاي پارك صنعتي قشم را. سنگ آهن آن قرار بود از ايران و هندوستان تامين شود و بازار توليدات آن جنوب شرقي آسيا و چين پيش بيني مي شد. اين طرح اجرا نشد. امروزه اگر گذرتان به جزيره ي قشم بيافتد، جوانان زيادي خواهيد ديد كه كوچكترين شانس پيدا كردن كار ندارند و نگاهشان به جستن كار در امارات و بحرين و يا واردات كالاي قاچاق است.&lt;br /&gt;هنوز كه هنوز است، عليرغم چند بار افتتاح صوري طرح آلومينيم المهدي توسط رفسنجاني و خاتمي اين طرح به توليد نهايي نرسيده است. در شرايطي كه قيمت آلومينيم در جهان در عرض چند سال گذشته 3 برابر شده است توليد سالانه ي 300 هزار تن آلومينيم طرح المهدي خواب و رويا مي نمايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مزيت نسبي دوم بزرگ ايران موقعيت جغرافيايي آن است. همان موقعيتي كه هخامنشيان را به فكر كشيدن راه شاهي و اشكانيا ن را به فكر بنيان گذاري جاده ي ابريشم انداخت.&lt;br /&gt;در دور و بر ايران بيش از ده كشور هستند كه به درياي آزاد راه ندارند و ايران بهترين راه ترانزيت مسافر، كالاي بازرگاني و انتقال انرژي براي آن ها مي باشد. منابع نفت و گاز آسياي ميانه، آذزبايجان، درياي خزر، افغانستان، خانگيران، پارس جنوبي و بازار هاي موجود در شرق و غرب ايران، فرصتي استثنایی براي اين كشور ايجاد کرده است. اگر فقط لوله هاي انتقال نفت و گاز را كه از ايران امكان گذر دارند را در نظر بياوريد ايران پر از خطوط لوله خواهد بود.&lt;br /&gt;خط راه آهن بندرعباس به كشورهاي آسياي ميانه مي توانست و هنوز هم ميتواند رگ حياتي انتقال كالا به آن ها باشد و اين در حالي است كه اجراي اين پروژه بيش از 28 سال  زمان برد و هنوز يك شبكه مدرن ريلي تلقي نمي شود.&lt;br /&gt;در اوايل دهه ي پنجاه به ايران توصيه شد كه به فكر ايجاد يك فرودگاه بزرگ بين المللي مدرن باشد چرا كه پيش بيني مي شد حجم مسافر بين اروپا و آسيا به شدت گسترش يابد. تهران در بين شهر هاي ميان راه آسيا، اروپا و افريقا بيشترين مزيت را داشت. تهران در بهترين فاصله بين سه قاره بود، منابع نفت براي عرضه ي سوخت ارزان تر به هواپيما ها داشت و از همه مهم تر داراي ارتفاع بالاي هزار متر از سطح دريا بود كه بيشترين فايده را براي فرود و برخاستن هواپيما ها داشت. اين فرصت، با به سرانجام نرسيدن پروژه ي فرودگاه بزرگ تهران كه اكنون به طرح ناقص و مسخره ي آن نام امام خميني نهاده اند بر باد رفت و فرودگاه دوبي جانشين آن شد. پيش بيني مي  شود كه فرودگاه دوبي در سال 2012 يكي از بزرگترين فرودگاه هاي جهان و همچنين خط هوايي امارت با جابجايي 33 ميليون نفر مسافر در آن سال تبديل به يكي از بزرگترين خطوط هوايي جهان شود.(8&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايران داراي مزيت هاي تركيبي دو موقعيت ذكر شده نيز هست.&lt;br /&gt;ايران مي تواند نفت و گاز تركمنستان، ازبكستان، قزاقستان و آذربايجان را بخرد و با ايجاد مجتمع هاي پالايشگاهي و پتروشيمي در استان هاي شمالي ايران آن ها را تبديل به محصولات با ارزش كند و يا حداقل سوخت مورد نياز خود را توليد نمايد. اين كشور ها مجبورند نفت و گاز خود را با سرمايه گذاري سنگين خطوط لوله، هزينه ي پومپاژ و حق ترانزيت به كشور هاي در راه و با صرف هزينه ي زياد، در سه هزار كيلومتر دورتر به اروپا بفروشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئله ي حياتي براي كشورهاي جهان اين است كه بتوانند " توليدمحصول جهاني " بكنند. محصول جهاني يعني محصولي كه داراي استانداردهاي جهاني است و قيمت آن مي تواند در شرايط بازار آزاد جهاني قابل رقابت باشد.&lt;br /&gt;در ايران اگر بتوان توليد محصول جهاني كرد، بازار هاي وسيع منطقه اي در دسترس است. در صورت شراكت با توليد كنندگان بزرگ جهاني و انتقال فن آوري آن ها به ايران، مي توان بازار اكثر همسايگان ايران و كشورهاي آسياي ميانه را بدست آورد. از ساختن راه و ساختمان گرفته تا سد و نيروگاه و پالايشگاه از خدمات مخابراتي گرفته تا محصولات غذايي واتوموبيل.&lt;br /&gt;ايران اين شانس را دارد كه با اين كشورها مي تواند زبان و فرهنگ مشترك داشته باشد و از موقعيت تاريخي و جغرافيايي خود حداكثر بهره را ببرد.&lt;br /&gt;براي آن كه فقط يك نمونه از موارد متعددي را ذكر كرده باشيم كه توليد درون گراي صنعتي چه بلايي  مي تواند بر سر اين كشور بياورد كافي است به سرنوشت غمبار ساخت اتوموبيل در ايران توجه كنيم.&lt;br /&gt;در جهان سالانه 65 ميليون اتوموبيل توليد مي شود. چندين سال است كه همه ي كارشناسان اقتصاد جهاني مي دانند فقط شركت هايي در رقابت باقي خواهند ماند كه توليد ساليانه ي آن ها بالاي ده ميليون اتوموبيل باشد. بدين لحاظ توليدكنندگان يا از ادامه ي توليد منصرف شدند يا كارخانه ي خود را به بزرگتر ها فروختند و يا با يكديگر ادغام شدند.&lt;br /&gt;عقل سليم حكم مي كند كه براي توليد ساليانه يك ميليون دستگاه اتوموبيل، بايستي ابتدا به فكر بازار مصرف آن بود. پر واضح است كه اگر بخواهيم هر سال يك ميليون اتوموبيل توليد و آن هارا روانه ي شهر هاي كشور خودمان كنيم در مدت كوتاهي، كل مملكت تبديل به يك پاركينگ بزرگ مي شود. براي دستيابي به بازارهاي خارجي، بايستي اتوموبيلي توليد كرد كه قابل رقابت با اتوموبيل هاي مدرن و روزآمد و پيشرفته ي جهان باشد. تا سال گذشته پيكان با تكنولوژي 50 سال پيش انگلستان به تعداد 300 هزار دستگاه در سال در ايران توليد مي شد. هنوز موتور پژوي آر-دی و وانت پيكان با همان موتور قديمي و با مصرف بنزين 5/2 برابر موتور هاي روز دنيا توليد مي شود.&lt;br /&gt;بديهي است كه نمي توان تمام صنعت حجيم قطعه سازي با ده ها هزار كارگر در ايران را تعطيل كرد. بديهي است كه بدون شراكت با يكي از شركت هاي بزرگ توليد اتوموبيل جهان نه "ايران خودرو" بلكه هيچ خودرو سازي در جهان شانس بقا ندارد. همه ي اين داستان احمقانه در شرايطي اتفاق مي افتد كه بنا به نظر گروه رنو – نيسان، اگر ايران شرايط آن ها را براي تاسيس شركتي مشترك بپذيرد و توليد رنو لوگان در ايران شروع شود، بازار هاي منطقه به تسخير آن ها در خواهد آمد. طرح بزرگ توليد رنو لوگان قرار بود همزمان در روماني، روسيه، ايران، مراكش و كلمبيا شروع شود. توليد در روماني شروع شد و حتي توليد آن ها در بازار فرانسه حضور دارد. توليد در روسيه سال گذشته آغاز شد و در ايران مانده اند كه به چه نحوي سهم بيت رهبري را از فروش آن بيرون بكشند و به يك شركت خارجي اجازه دهند در كنترل قيمت گذاري مافياي اتوموبيل ايران، دخالت داشته باشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر ما اقتصاد و سياست در ايران دو بيماري اساسي دارند. يكي نبود عقلانيت و ديگري نبود شفافيت.&lt;br /&gt;يكي از محققين جهاني شدن "جن شلت" علاوه بر انقلاب ارتباطات، عامل عقلانيت و گسترش آن را از مشخصات جهاني شدن مي داند. شلت مي گويد كه عقلانيت واقعيت را بر اساس دنياي عيني تعريف مي كند و اصول تصميم گيري را در عالم واقع جستجو مي نمايد. مهم تر اينكه عقلانيت بر اساس منافع و فعاليت هاي انساني هدايت مي شود و يك پايه ي كليدي علمي دارد و درك پديده ها را مبتني بر روش هاي تحقيقي، عيني و ميداني تلقي مي كند عقلانيت كنوني عقلانيت ابزاري است و انسان را از آسمان بر روي زمين مي آورد.(9)&lt;br /&gt;جمهوري اسلامي بنا به ذات و ساختار خود امكان قبول جهاني شدن را ندارد. جامعه ي مدني آخوند ها بر اساس بسط خرافات و تحميق كار مي كند و گسترش فضاي عقل باعث نابودي آن هاست. جمهوري اسلامي راضي به ورود سرمايه و آمدن فرهنگ پيشرفته ي كار و مديريت در ايران نخواهد شد.&lt;br /&gt;آن ها براي حفظ توليد خودرو هاي مزخرف با مصرف وحشتناك سوخت، بنزين را ارزان عرضه مي كنند و ده ها ميليارد دلار سوبسيد مي دهند و چون بنزين حدود شش سنت يورو و گازوئيل ليتري كمتر ازيك و نيم سنت يورو عرضه مي گردد، هيچ خودرو سازي به فكر بهبود توليد نمي افتد و بدين ترتيب چرخه ي حماقت، خود را تكرار و تشديد مي كند.&lt;br /&gt;عدم شفافيت روابط اقتصادي نيز با ورود شركاي خارجي خدشه دار خواهد شد.&lt;br /&gt;طبق آخرين اطلاع از جانب سازمان " شفافيت بين الملل " كه درجه ي گسترش فساد را در كشور ها مي سنجد، ايران از لحاظ شفاف بودن اقتصادش در رده ي 93 ميان كشور هاي جهان است.(10)&lt;br /&gt;متاسفانه در فرهنگ ما يك گرايش غلط وجود دارد كه هر خارجي كه به ايران مي آيد يا جاسوس است يا به دنبال دزدي و غارت آمده است. اين شبه فرهنگ، توسط جمهوري اسلامي به شدت تبليغ مي شود ولي واقعيت غير از اين است.&lt;br /&gt;درست است كه سرمايه گذاران خارجي حاضرند دست به زد و بند با مقامات فاسد محلي بزنند ولي در جهان صنعتي فساد به اين سادگي ها نيست. تمامي شركت هاي بزرگ جهاني به صورت سهامي اداره مي شوند و سهامشان در بازار هاي بورس قابل خريد و فروش است. آن ها سيستم هاي پيشرفته ي حسابداري و حسابرسي دارند و اسناد ماليشان در معرض ديد بازرسان بورس ها هستند. آن ها حداقل براي ارا ئه ي حساب هايشان به سهامداران و كنترل بر اموالشان قادر به قبول فساد گسترده در حد جمهوري اسلامي نيستند. ماجراي رسوايي شركت استات اويل نروژ كه به پسر رفسنجاني و مقامات شركت نفت ايران رشوه داده بود مثال كوچكي از اين ماجرا است.‌&lt;br /&gt;جهانی شدن، عامل ورود عقل ابزاری به جامعه است و به تنهایی شرط کافی برای حاکمیت عقل و شفافیت روابط تولیدی در جامعه نیست منتهی بر خلاف نظر بعضی از جامعه شناسان چپ، دلیلی بر تضاد آن با اداره ی آگاهانه و عاقلانه ی جامعه در ایران وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ورود ايران به جرگه ي كشور هاي جهاني شده، عواقبي جدي نيز به دنبال دارد. به نظر ما ديدگاه ليبراليسم قادر به حل و يا كنترل مناسب اين عواقب نيست. ما در مقاله ي ديگري دلايل خود را براي طرفداري از راهبري پيوستن ايران به جهاني شدن توسط سوسياليسم ارائه خواهيم داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما توجه دوستان فدایی را به اين نكته جلب مي كنيم كه متاسفانه به عقيده ي بسياري از مردم، فعالان سياسي چپ در ايران در پي توسعه يافنگي و ايجاد و بهره برداري از مزيت هاي نسبي ايران و افزايش ثروت ملي نيستند و نمي توان از آن ها انتظار داشت تا توسعه را در دستور كار خود قرار دهند. به نظر ما بدون حل اين معضل و پاسخگويي به اين شائبه و برخورد با واقعيت هاي موجود، نمي توان ادعاي طرفداري از زحمتكشان ايران را داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمید برزگر از جانب گروهی از هواداران فداییان خلق ایران (اکثریت)&lt;br /&gt;مهر 1385&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پانويس ها:&lt;br /&gt;1-     "سهم ارزشمند ايران در فرهنگ جهاني" ، عبدالحميد نير نوري،  انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1375 ، ص551&lt;br /&gt;2-     " جهاني شدن و جنبش چپ ايران " حميد برزگر&lt;br /&gt;3-     &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.wto.org/english/thewto_e/whatis_e/tif_e/org6_e.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.wto.org/english/thewto_e/whatis_e/tif_e/org6_e.htm&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;4-     "كمبود دكل هاي نفتي " ، روزنامه سرمايه، ۱۳۸۵/۰۸/۱۱&lt;br /&gt;5-     "رشد توليد گاز قطر 4 برابر بيشتر از ايران است"، روزنامه جوان، 29/03/1385&lt;br /&gt;6-     "بوروكراسي نفتي و تاراج سرمايه هاي ايران"،  سايت بازتاب، 1/06/1385&lt;br /&gt;7-     " فاز هاي 6و7و8 پارس جنوبي تابستان امسال به بهره برداري مي رسند"، همشهري،  19/01/1385&lt;br /&gt;8-     &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ekgroup.com/AnnualReports/Index.asp"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.ekgroup.com/AnnualReports/Index.asp&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;9-     " ايران و جهاني شدن "، محمود سريع القلم، انتشارات مركز مطالعات استراتژيك، 1384 ، ص 42&lt;br /&gt;10-   &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.transparency.org/policy_research/surveys_indices/cpi/2005"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.transparency.org/policy_research/surveys_indices/cpi/2005&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;   &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5220563175804931714-5229315404376355718?l=fadaian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fadaian.blogspot.com/feeds/5229315404376355718/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5220563175804931714&amp;postID=5229315404376355718' title='0 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/5229315404376355718'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/5229315404376355718'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fadaian.blogspot.com/2007/10/blog-post_8484.html' title='توسعه ي ايران در بستر جهاني شدن'/><author><name>Fadai</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15821636869537331443</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5220563175804931714.post-3307011616463265531</id><published>2007-10-12T14:27:00.000-07:00</published><updated>2007-10-12T14:34:23.888-07:00</updated><title type='text'>جهاني شدن و جنبش چپ ايران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;"جهاني شدن و جنبش چپ ايران"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ازجمله قوانيني كه ماركس كشف كرد تاثير پذيري شكل روابط اجتماعي از ميزان رشد ابزار توليد در جامعه است. اين نظريه در جامعه شناسي جديد همچنان از ملاك هاي تحليل يك جامعه و چگونگي تكامل زندگي اجتماعي مي باشد و حتي در انديشه ي راستگرايان مكتب شيكاگو و يا آينده نگر هايي نظير الوين تافلر، نشانه هاي فراواني از آن وجود دارد.&lt;br /&gt;بنا بر اين ديدگاه، روابط انسان ها در توليد و همكاري آنان در يك سازمان اقتصادي و به تبع آن روابط اجتماعي، مستقل از اراده ي آگاه آنان است، اما با ميزان معيني از تسلط انسان بر طبيعت و در نتيجه با سطح مشخصي از نيرو هاي توليدي مطابقت دارد.&lt;br /&gt;سطح معيني از توسعه و تكامل ابزار و تكنولوژي، مستلزم شكل خاصي از همكاري و تقسيم كار در پويش توليد است. همكاري و تقسيم كار در يك مزرعه ي بزرگ كه در آن از تراكتور و كمباين و كود شيميايي استفاده مي شود، ضرورتا" متمايز از نوع همكاري و تقسيم كار در يك واحد توليدي ارباب- رعيتي است، كه كاربرد ابزار و آلات ابتدايي را در كشت ايجاب مي كند. بنا بر اين، به راحتي مي توان پذيرفت كه وسايل توليد، سازمان توليد را تعيين مي كند.&lt;br /&gt;اما روابط انسان ها در توليد، به يك واحد اقتصادي (مزرعه، كارخانه و غيره) كه در آن پويش توليد تحقق مي يابد محدود نمي شود. براي نمونه، يك كارخانه نساجي را مي توان در نظر گرفت كه ماشين آلات آن در كشور ديگري ساخته شده است، مواد خام آن از جايي ديگر به دست مي آيد و سوخت آن از دياري ديگر تامين مي شود. با در نظر گرفتن اين مسائل است كه نظام پيچيده ي روابط اجتماعي كه در بر دارنده ي روابط انسان هاست و خارج از اراده و كنترل مردمان است، به وجود مي آيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سي سال اخير تحولات تكنولوژيك شگرف، باعث تغييرات اساسي در روند توليد كالا و محصولات شده است و به دنبال آن روابط توليدي و روابط اجتماعي، مطابق آن تغيير كرده است. از جمله ي اين پديده ها روند "جهاني شدن" است.&lt;br /&gt;" رشد و گسترش صنعت حمل و نقل هوايي، دسترسي به دورترين نقاط جهان را در مدت زماني كوتاه و با هزينه اي كم ميسر ساخته است. در فاصله ي چند دهه، تعداد مسافرت هاي هوايي متجاوز از 100 برابر شده است. رشد و گسترش تصاعدي ارتباطات ماهواره اي و تكنولوژي فيبر نوري، گردش آني حجم انبوه اطلاعات را در پهنه ي جهان ميسر ساخته است. در فاصله ي 1995- 2000 ظرفيت فيبر هاي نوري اقيانوسي از 50 به متجاوز از 10 هزار GBPS رسيده است. بين 1980 تا 2002 تعداد ميزبان هاي (host) اينترنتي از 200 به بيش از 10 ميليون افزايش يافته است." ( 1&lt;br /&gt;با گسترش اينترنت، ايميل ،كاهش هزينه ي خدمات تلفني، تلفن موبايل و گسترش كنفرانس هاي الكترونيكي، دنيا به شدت به هم مرتبط شده است. تجزيه ي چرخه و روند توليد كالا و پخش كردن اجزاء آن در كشورهاي مختلف و در عين حال امكان مديريت و كنترل آن ها و حمل و نقل گسترده ي محصولات، به واسطه ي تكنولوژي هاي جديد ميسر گرديده است.&lt;br /&gt;در حال حاضر شركت هاي فراملي قادرند برنامه ي توليدي و عمليات مالي خود را به صورت همزمان در چندين كشور هماهنگ كنند و در واقع به عمليات اقتصادي جهاني مبادرت ورزند و محصولاتشان را در تمام دنيا به فروش برسانند.&lt;br /&gt;" از سال 1945 تا كنون هزينه ي حمل كالا از طريق دريا به طور متوسط 50 در صد،  هزينه هاي حمل و نقل هوايي 80 در صد و هزينه هاي مكالمات تلفني بين المللي 99 در صد كاهش يافته است." (2&lt;br /&gt;" وقتي شركت پراكتر اند گمبل در داخل چين به توليد و فروش صابون و شامپو مي پردازد و منافع بدست آمده را صرف سرمايه گذاري براي طرح هاي توسعه ي خود در كشور مذكور مي كند، گر چه هيچ پولي از مرز هاي ملي جا به جا نمي شود اما اين فعاليت بخشي از جهاني شدن است. صادرات خودرو هاي تويوتا به اروپا و سرمايه گذاري ژاپني ها در تامين مالي وام مسكن امريكا، هر دو جنبه هايي از جهاني شدن است. يك كامپيوتر قابل حمل مونتاژ شده در تايوان كه بخش داخلي آن مربوط به شركت اينتل است، سيستم عملياتي آن متعلق به مايكروسافت است، صفحه ي نمايش تخت ژاپني دارد و تراشه ي حافظه ي آن كره اي است و با علامت تجاري فروشندگان چند مليتي بسيار متنوع عرضه مي شود، نمونه ي ابتدايي جهاني شدن است. پانچ كردن فرم هاي بيمه ي آمريكايي در جاماييكا، گروه هاي طراحي مشترك نرم افزار مستقر در هندوستان و آمريكا، مراكز تلفن آمريكايي مستقر در ايرلند، بخشي از واقعيت هاي جهاني را تشكيل مي دهند." (3&lt;br /&gt;آنهايي كه با جهاني شدن مخالف هستند بايد اين واقعيت را قبول كنند كه پذيرش نقش تعيين كننده ي تحولات تكنولوژيك به معناي جبر تاريخي رشد ابزار توليد است و روابط اجتماعي در بستر جهاني شدن و تحت تاثير اين فناوري شكل خواهد گرفت. براي ما جاي تعجب دارد كه افرادي كه با رويكردي علمي به سير تحولات جهان مي نگرند و بخصوص آن هايي كه خود را مجهز به تئوري ماركسيستي تحليل جوامع مي دانند چگونه تاثير درجه ي رشد نيرو هاي توليدي را بر اشكال جديد روبناي اجتماعي، فرهنگي و سياسي جهان نمي بينند. دوستاني كه در جنبش چپ هستند ممكن است از روند جهاني شدن ناراضي باشند و از لحاظ اخلاقي آن را محكوم نمايند ولي نمي توان به لحاظ عيني و علمي اين تحول عظيم جهاني را ناديده گرفت يا به مقابله با اساس آن پرداخت.&lt;br /&gt;براي كشوري مثل ايران، اوضاع حتي نظير كره ي شمالي نيست كه بتواند مرزهايش را ببندد و خود را از چرخه ي تكامل جهاني خارج كند. كالاهاي چيني از راه قاچاق وارد خواهند شد و توليد كنندگان داخلي را ورشكست خواهند كرد. برنامه هاي تلويزيوني آمريكا و اروپا از راه ديش هاي ماهواره اي فرهنگ مردم را تغيير خواهند داد و فرار سرمايه ها و نخبگان جامعه كمر اقتصاد را خواهد شكست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جدا از بعد فلسفي پديده ي جهاني شدن، بعد سياسي آن مطرح است. به عقيده ي دوستاني در جنبش چپ، جهاني سازي ترفند كشورهاي امپرياليستي براي غارت هر چه بيشتر جوامع عقب مانده است.&lt;br /&gt;فريبرز رئيس دانا معتقد است كشورهاي پيشرفته سرمايه داري توسط ابزاري نظيرWTO ، بانك جهاني و صندوق بين المللي پول و با راهبرد كاهش تعرفه هاي گمركي و تعديل ساختار اقتصادي كشور هاي جهان سوم، موانع موجود براي گسترش سرمايه داري را از پيش رو بر مي دارند و عامدانه و آگاهانه با صدور سرمايه و ايجاد پايگاه هاي اقتصادي در اين كشور ها، روند غارت منابع طبيعي و استثمار نيروي كار آن ها را تثبيت و تشديد مي كنند. (4&lt;br /&gt;به گمان ما اين نظر گر چه حاوي نكات صحيحي مي باشد ولي تمام واقعيت را مطرح نمي كند.&lt;br /&gt;" بهترين راه براي پي بردن به اين موضوع  بررسي وضعيت دو كشور چين و هندوستان است: دو كشوري كه گسترده ترين فقر در دنيا را دارند. هر دو كشور تقريبا" دو دهه ي قبل به جهت گيري معطوف به خارج روي آوردند كه موجب رشد بالا تر آن ها در دهه هاي 1980 و 1990 شد. چين در سال 1978 سياست هاي اقتصادي معطوف به خارج جسورانه اي را در پيش گرفت. هندوستان نيز در دهه ي 1980 به طور محدود و در دهه ي 1990 به طور منظم و با جسارت شروع به باز كردن اقتصاد منزوي خود كرد. بر اساس بر آورد هاي بانك جهاني  طي دو دهه ي منتهي به سال 2000 در آمد واقعي ( توليد ناخالص داخلي) چين به طور متوسط سالانه ده در صد و درآمد هندوستان 6 در صد رشد پيدا كرد. در اين سال ها رشد اقتصادي هيچ كشوري در دنيا به سرعت چين نبود و ميزان رشد كمتر از 10 كشور ( كه به استثناي چين ميزان فقر و اندازه ي جمعيت آن ها با هندوستان قابل مقايسه نبود ) بيش از هندوستان بود. بر سر فقر اين كشور ها چه آمد؟ همان طور كه عقل سليم پيش بيني مي كند فقر كاهش پيدا كرد.&lt;br /&gt;بر اساس گزارش بانك توسعه ي آسيايي، ميزان فقر بر آورد شده در چين از 28 در صد در 1978 به 9 در صد در سال 1998 كاهش پيدا كرد. بر اساس برآورد هاي رسمي هندوستان، فقر آن كشور از 51 در صد در سال 1977 به 26 در صد در سال 2000 كاهش پيدا كرد. اين رقم با آنچه در هندوستان طي يك ربع قرن پيش از اصلاحات اقتصادي و با رشد سالانه ي بسيار ناچيز 5/3 در صد رخ داد مقايسه كنيد. در دوره ي مذكور فقر ثابت ماند و در حدود 55 در صد در نوسان بود....سه دهه ي گذشته شاهد معكوس شدن نقش افريقا  و آسيا بود: 11 در صد فقراي جهان در دهه ي 1970 در افريقا زندگي مي كردند و 76 در صد در آسيا. در سال 1998 اين رقم در افريقا به 66 در صد رسيد در حالي كه سهم آسيا به 15 در صد كاهش يافت. آشكار است كه اين روند معكوس ناشي از مجموعه ي عملكرد رشد بسيار متفاوت است."(5&lt;br /&gt;" در سال 2000 دنيا در مجموع به اندازه ي 33000 ميليارد دلار توليد داشت."(6)  يعني به ازاء هر فرد در جهان 5000 دلار ثروت در سال توليد مي شود. " در نيمه ي دوم قرن بيستم كل توليد جهان 6 برابر افزايش يافت."(7‍&lt;br /&gt;بنا به پيش بيني ها روند ثروتمند شدن جهان، به واسطه ي تكنولوژي هاي نوين همچنان ادامه خواهد داشت. منتهي متاسفانه ميزان توليد و توزيع ثروت در جهان بشدت متفاوت است. روند جهاني شدن همچون كارواني از نعمات بشري در حركت است. هر كشوري كه توانسته خود را با آن همراه كند جان سالم بدر برده است و آنها يي كه موفق به اين امر نشده اند در وادي انزوا، فقر و فراموشي گرفتار آمده اند.&lt;br /&gt;رابطه ي معني داري بين افزايش ميزان تجارت هر كشور و ميزان توليد آن وجود دارد.&lt;br /&gt;" در نيمه ي دوم قرن بيستم ارزش صادرات جهان 60 برابر شده است."(8&lt;br /&gt;" طي سه دهه ي اخير، تجارت جهاني  با سرعت بي سابقه اي رشد كرده است. ميزان تجارت جهاني نسبت به توليد نا خالص جهان در فاصله ي 1970 تا 2000 از 26% به 50% افزايش يافت. اما رشد سريع تجارت بين المللي عمدتا" در كشور هاي صنعتي و  12كشور در حال رشد محدود بوده است. 90% كشور هاي در حال رشد از رشد ناچيزي بر خوردار بوده اند.  "(9&lt;br /&gt;براي بخش بزرگي از جهان فقير در بحث توسعه ي اقتصادي، موضوع كلي، شكست خوردن از جهاني شدن مطرح نيست بلكه كنار گذاشته شدن يا ناديده گرفته شدن مطرح است.&lt;br /&gt;دستمزد پايين كارگران به تنهايي ديگر تعيين كننده ي تصميم گيري شركت هاي فراملي براي رفتن يا نرفتن به كشوري نيست. هيچكس حاضر نيست در سيستان و بلوچستان سرمايه گذاري كند. حتي منابع زيرزميني نمي تواند بليط ورود به جهاني شدن را تهيه كند. در نيجريه و عراق منابع غني زير زميني وجود دارد ولي در نهايت، خارجي ها در آن كشور ها در كمپ هاي نظامي با حمايت ارتش نفت استخراج مي كنند و با پايين ترين قيمت مي برند و رد پايي از جهاني شدن در آن كشور ها بر جا نمي گذارند.&lt;br /&gt;بين توانايي جذب سرمايه گذاري مستقيم خارجي و موفقيت اقتصادي رابطه ي نزديكي وجود دارد. تصادفي نيست كه چين در ميان كشورهاي جهان سوم بزرگترين جذب كننده ي سرمايه گذاري خارجي است و موفق ترين اقتصاد در حال توسعه ي دنيا را دارد.&lt;br /&gt;اگر بخواهيم بدون پرده پوشي و صريح با موضوع رقابت در عرصه ي توليد برخورد كنيم با واقعيت هاي تلخي روبرو مي شويم.&lt;br /&gt;" متجاوز از دو سوم صادرات جهان، توسط شركت هاي چند مليتي انجام مي پذيرد كه بخش قابل ملاحظه ي آن متعلق به 100 شركت بزرگ فرا ملي است. در آمد فروش اين 100 شركت نزديك به 50% توليد ناخالص جهان مي با شد."(10&lt;br /&gt; " طبق آمار سازمان ملل، 97% تمام اختراعاتي كه در جهان به ثبت رسيده است مربوط به كشور هاي توسعه يافته ي صنعتي است كه بخش عمده ي آن متعلق به آمريكا است."(11&lt;br /&gt;اكنون كشور ها مجبور هستند براي بدست آوردن فناوري ها از صاحبان خارجي آنها، راه حل هايي پيدا كنند. متوسل شدن به واسطه هاي دست دوم و سوم، مشكلي از آنها حل نخواهد كرد.&lt;br /&gt; حاد بودن اين موضوع زماني معلوم مي شود كه دقت كنيم كه به طور كلي در جهان، يك جا به جايي از اقتصاد هاي صنعتي به اقتصاد هاي مبتني بر دانش، و از توليد به خدمات در جريان است. در ليست 100 شركت قدرتمند جهان، تعداد شركت هايي كه در زمينه ي كامپيوتر، ارتباطات، بيو تكنولوژي، بيمه و بانكداري فعالند دائما" رو به افزايش است.&lt;br /&gt;در چنين شرايطي بحث بر سر اين نيست كه يك كشور در حال توسعه، مثلا" براي ورود مايكروسافت يا مرسدس بنز به كشور خود، شرايطي سخت و از ديدگاه خود ملي تعيين كند. متاسفانه بحث بر سر آن است كه چگونه شرايطي فراهم نمايند تا آن ها مايل به سرمايه گذاري در آن كشور بشوند. براي شركت هاي چند مليتي مقدور است كه ايران و افغانستان را كنار بگذارند و در مالزي و تايلند سرمايه گذاري كنند.&lt;br /&gt; به هر ميزان نفرت كه از فعاليت 100 شركت بزرگ دنيا داشته باشيم، باز اين سؤال مطرح مي ماند كه آيا شانسي وجود دارد كه بدون مشاركت با آنها در عرصه ي رقابت جهاني توانايي لازم را داشته باشيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جهاني شدن، عدالت و انسان دوستي را در جهان زير سؤال برده است.&lt;br /&gt;" سرانه توليد ناخالص داخلي واقعي در افريقا از اواسط دهه ي 1960 نيز پايين تر رفته است. در افريقا از هر ده نفر نه نفر با روزانه كمتر از دو دلار زندگي مي كنند و در كنگو نه نفر از ده نفر با كمتر از يك دلار در روز زندگي مي كنند."(12&lt;br /&gt;"در حال حاضر بيش از 13 ميليون نفر در افريقا در معرض خطر مرگ از گرسنگي بسر مي برند."(13&lt;br /&gt;" طي سال هاي 1980 – 1993 در آمد يك ميليارد نفر كاهش يافته است. همچنين در 70 كشور در حال توسعه، متوسط در آمد سرانه كمتر از آن است كه در دهه ي 1980 بود."(14&lt;br /&gt;در هر دقيقه، 8 كودك از فقر در افريقا جان مي بازند."(15&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دل هر انسان شرافتمندي از اين وضع به درد مي آيد. مخالفين آگاه جهاني شدن، انسان هايي با وجدان هايي بيدار هستند كه در مقابل  اين نابرابري، در عين ثروت بي كران جهان ثروتمند ساكت نمي نشينند. جنبش هاي سوسياليستي نيز خواستار طرح هايي جديد براي كمك به جهان فراموش شده و تجديد نظر در روند افزايش نا برابري جهاني هستند.&lt;br /&gt;چپ ها در ايران نيز بايد با اين بي عدالتي در عرصه ي جهاني مخالفت نمايند. ولي راه مبارزه كدام است؟&lt;br /&gt;فريبرز رءيس دانا در اين باره مي نويسد : " موريس لوين برگر رئيس جمهور ميزبان در نشست 25 ژانويه ي 2001 در داووس در نطق افتتاحيه ي خودش گفت كه در جهاني سازي شكاف ميان غني و فقير، انهدام محيط زيست، بكارگيري دانش و دانش اندوزي در راه سود، و شكاف ميان فرهنگ جهاني و اصول گرايي ملي و مذهبي را افزايش داده است. او در پايان سخنان خود از سردمداران اقتصاد جهاني خواست كه آزادي را با عدالت، همبستگي و مسئوليت پذيري مشترك همراه كنند.... هم زمان با اجلاس داووس نشست هاي موازي زيادي برقرار شد. در پورتوالگره در حدود 15 هزار نفر از نمايندگان مردم عادي از 120 كشور جهان گرد آمدند تا راه كار هاي مقابله با جهاني سازي را بررسي كنند. آنها آموختند كه جمعي نا همگون اما گسترده اند، آموختند كه در جمع خودشان گروه هاي محيط زيستي ها، اتحاديه هاي كارگري كشور هاي ثروتمند، رعاياي فقير و ضعيف كشورهاي كم توسعه، سوسياليست ها كمونيست ها، آزاديخواهان و ملي گرا ها را دارند."(16&lt;br /&gt;واقعيت آن است كه كشورهاي جهان سوم نمي خواهند جهان اول، معيار هاي كار يا محيط زيست يا استانداردهاي اجباري توليد براي آنها تعيين كنند. آنها نمي خواهند حق مالكيت معنوي، حق انحصاري اختراع و نام هاي تجاري جهان اول را به رسميت بشناسند.&lt;br /&gt;واقعيت آن است كه اعتراضات كارگران و بيكاران به جهاني سازي در جهان ثروتمند با اعتراضات فقراي جهان سوم، در دو جبهه ي متضاد است. زماني كه كارگران سنديكاي نساجي آمريكايي دست به تظاهرات مي زنند يا كشاورزان فرانسوي با تراكتورهاي خود، راه ها را مي بندند، نگران آنند كه جهاني سازي رقابت بين آنها و كارگران جهان عقب مانده را دامن مي زند. آنها نگران از دست دادن كارشان هستند.&lt;br /&gt;از سوي ديگر به عقيده ي بعضي ها، مبارزين واقعي جهاني سازي، نهضت القاعده و آقاي احمدي نژاد هستند. از جهان ثروتمند، بجز با زور و تهديد و باجگيري نمي توان امتياز گرفت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولي سوسياليست هاي ايراني نمي توانند امكانات و حقوق مردم ايران را فداي مبارزه اي غير عقلاني و متحجرانه كنند.&lt;br /&gt;حتي اگر فرض كنيم چپ هاي ايران، آنقدر وارسته باشند كه منافع محرومان جهان را به منافع خود و خلق خود ترجيح دهند، باز اين سؤال پيش مي آيد كه چگونه مي خواهند آن را به انجام برسانند؟&lt;br /&gt; به نظر ما براي اين مبارزه جهاني، راهكارهايي وجود دارد. اين مبارزه بايد در ابعاد جهاني و با در نظر گرفتن ابعاد پيچيده و عيني موجود طراحي شود. متاسفانه طرح اين مواضع در حوصله ي اين مقاله نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين مقاله صرفا" به مباني جهاني شدن مي پردازد. ما خواهان آن هستيم كه اگر دوستان، انتقادي بر آن وارد مي بينند مطرح كنند. دو موضوع باقي مي ماند كه در مقاله هاي بعدي ارائه خواهد شد. اول : آيا ايران امكان و شانس پيوستن به قافله ي رشد و تو سعه، در بستر جهاني شدن را دارد و اين كه در حال حاضر كدام مسير به نفع ايران است؟ دوم : اين ليبراليسم است كه امكان ورود سالم و بدون بحران ايران به باشگاه جهاني شدن را مي دهد يا سوسياليسم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذكر اين نكته ضروري است كه به نظر ما تعيين موضع نسبت به جهاني شدن، پايه و اساس بسياري از تحليل ها و تصميم گيري هاي سياسي است. نمي توان مهم ترين مسائل مطرح در بحث توسعه در جهان را به مدت بيست سال ناديده گرفت و حاضر نبود راجع به آنها وارد بحث شد. جهاني شدن پديده اي در آن سوي درياها نيست، در خانه ي هر ايراني، در بيكار شدن هر كارگر، در فقير يا ثروتمند شدن هر روستايي نقش بازي مي كند.&lt;br /&gt;براي شما مثالي مطرح كنيم. راه كارگر، محور مبارزات مردم ايران را مبارزات كارگري قرار داده است. بحث ما مخالفت يا موافقت با اين نظر نيست، بحث اين است كه اين دوستان در چه فضايي نظر مي دهند. اكثر اعتراضات كارگري در ايران، به علت عدم دريافت حقوق و به خاطر تعطيل شدن واحد هاي توليدي است و خواهد بود. آيا اين وضع و اين نوع اعتراضات، از همان انواعي است كه ما در تاريخ جنبش كارگري مي خوانيم؟ آيا همچنان، محور مبارزات كارگري در ايران، براي افزايش دستمزد، بهبود شرايط كار و بر عليه منافع سرمايه داران خواهد بود؟&lt;br /&gt; بند 3 سند سياسي كنگره ي اخير اين دوستان كه در حوزه ي تخصصي ايشان است و مربوط است به نيروي كار، حاوي مواضعي كاملا" متناقض در مورد نيروي كار رسمي است!  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; در خواست ما از دوستان فدايي اين است كه قبل از ورود ما به بحث در مورد شرايط مشخص ايران براي جهاني شدن يا نشدن، بحث تئوريك اين نوشته را مورد بررسي قرار دهند. اين نوشته مقاله اي نيست كه در باب مسائل گذرا باشد. قصد و تلاش ما طرح بحثي مهم و دعوت از دوستان به دامن زدن به آن است. بحثي كه شبيه تابو هاي مذهبي است و بسياري حاضر نيستند كه به آن نزديك شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حميد برزگر از سوى جمعي از هواداران سازمان فداييان خلق ايران - اكثريت&lt;br /&gt;مهر 1385&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; پانويس ها:&lt;br /&gt;1- هادي زماني ، "ايران، فرصت ها و چالش هاي جهاني  شدن" ، انتشارات بال ،1384،&lt;br /&gt; ص 30&lt;br /&gt;2- احمد گل محمدي، "جهاني شدن، فرهنگ، هويت"، نشر ني، 1381، ص63&lt;br /&gt;3- لستر تارو، "برندگان و بازندگان جهاني شدن"، مترجم: مسعود كرباسيان، انتشارات علمي و فرهنگي، 1383، ص12&lt;br /&gt;4- رجوع كنيد به: فريبرز رئيس دانا، "جهاني سازي، قتل عام اقتصادي" انتشارات نگاه ،1383&lt;br /&gt;5- جاگديش ناتوارلعل بهاگاواتي، "دفاع از جهاني شدن"، مترجم: مسعود كرباسيان، انتشارات علمي وفرهنگي، 1384، ص89&lt;br /&gt;6- محمود سريع القلم، "ايران و جهاني شدن"، انتشارات مركز تحقيقات استراتژيك، 1384، ص24&lt;br /&gt;7- هادي زماني ، ص53&lt;br /&gt;8- همان، ص53&lt;br /&gt;9- همان، ص18&lt;br /&gt;10- همان، ص26&lt;br /&gt;11- همان، ص66&lt;br /&gt;12- لستر تارو، ص242&lt;br /&gt;13- &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.freerepublic.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.freerepublic.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;14- محمد مهدي بهكيش، "اقتصاد ايران در بستر جهاني شدن"، نشر ني، 1384، ص43&lt;br /&gt;15- &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.worldvision.org/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.worldvision.org&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;16- فريبرز رئيس دانا، ص367&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5220563175804931714-3307011616463265531?l=fadaian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fadaian.blogspot.com/feeds/3307011616463265531/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5220563175804931714&amp;postID=3307011616463265531' title='0 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/3307011616463265531'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/3307011616463265531'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fadaian.blogspot.com/2007/10/blog-post_2599.html' title='جهاني شدن و جنبش چپ ايران'/><author><name>Fadai</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15821636869537331443</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5220563175804931714.post-2507782913677863978</id><published>2007-10-12T14:08:00.000-07:00</published><updated>2007-10-12T14:25:22.189-07:00</updated><title type='text'>دمكراسي و جامعه ي مدني در ايران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;"دمكراسي و جامعه ي مدني در ايران"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;اخوان الصفا ، به معني برادران نيكوكار و مهربان، نام جمعيتي پنهاني در ايران است كه در قرن چهارم هجري به منظور پاك كردن دين و فلسفه و سياست از فساد، به پيكار علمي برخاست.&lt;br /&gt;مبارزات اخوان الصفا، سياسي و عقلي بود، چه، براي دگرگون كردن نظام حكومت به تغيير نظام عقلي مسلط بر حيات مسلمانان مي پرداختند و معتقد بودند از راه تربيت و روشن كردن فكر و ذهن مردم بهتر مي توان در مقابل بيگانگان ايستادگي كرد. در آن زمان، هر صداي اعتراضي عليه افكار حاكم بر دستگاه خلافت، با تهمت "زنديق" خاموش مي شد. با وجود اين، اخوان الصفا از ابراز عقايد خود نمي هراسيدند و با رعايت اصول پنهان كاري، نوشته هاي خود را در باره ي موضوع هاي مختلف عرضه مي داشتند. به عقيده ي آنان بايد مذهبي بر اساس اصول و تعليمات درست اديان و مذاهب مختلف به وجود آورد كه برگزيده ي افكار همه را در بر داشته باشد....از مجموعه ي رسائل اخوان الصفا ، پنجاه و دو رساله با نسخه هاي خطي بسيار، بر جاي مانده است كه نمودار توجه و اقبال گسترده ي مردم به آن ها بوده است." (1)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي اينكه به بحث دمكراسي در حال حاضر ايران بپردازيم، ناچار بوديم قدري در باره ي مفاهيم آزادي و دمكراسي و مباني اين بحث توضيح بدهيم. من تلاش كرده ام در دو مقاله ي قبلي خود كه خوشبختانه در بخش "ديدگاه ها" موجود و قابل ارجاع مي باشد، مقدمات و كلياتي در اين مورد بنويسم. موضوعي كه در اين باره ناگفته مانده است ، بحث "جامعه ي مدني" است، كه من به اختصار راجع به آن توضيحي مي دهم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جامعه ي مدني" را مي توان به مجموعه ي نهادها و فرايند هاي اجتماعي اطلاق كرد كه خارج از فعاليت رسمي حاكميت قرار مي گيرند و امكان مشاركت افراد جامعه را در امر مديريت جامعه فراهم مي كنند. اين نهادها (نظير اصناف، جمعيت ها، انجمن ها، گروه هاي اجتماعي ، رسانه ها...) و فرايند ها ( نظير رفتار هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي همچون حمايت ها، اعتراض ها، اعتصاب ها، آيين هاي ملي و مذهبي و...) را شامل مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در فلسفه ي سياسي غرب شايد بتوان به سه ديدگاه اصلي در باره ي جامعه ي مدني به شرح زير اشاره كرد:&lt;br /&gt;- ديدگاه ليبراليسم كلاسيك كه بنيان گذاراني نظير "هابز" ، "روسو" ، "لاك" و "دوتوكوويل" دارد. تاكيد آن ها بر قرارداد اجتماعي در مقابل وضع طبيعي ، و قوانين عرفي در مقابل قوانين الهي است. از ديدگاه ليبراليسم، هميشه خطر آن وجود دارد كه دولت ها به دخالت و تحكم در امور شهروندان بپردازند. جامعه ي مدني كه متشكل از اصناف، انجمن ها و گروه هاي داوطلب براي مقاصد مختلف است، مانع از سلطه ي بلامنازع دولت است. اين تعريف در سال هاي اخير ملاك نوشته هاي سياسي است.&lt;br /&gt;- هگل جامعه ي مدني را يكي از برهه هاي زندگي اخلاقي مي انگاشت، كه زندگي فرد را تنظيم مي كنند، و دو برهه ي ديگر آن خانواده و دولت است. هگل مي نويسد در خانواده منافع خاص به يك وحدت طبيعي و باز انديشيده نشده  تعالي مي يابند و منافع خصوصي با منافع اعضا ي ديگر خانواده وحدت پيدا مي كنند و روابط بين اعضاء را محبت و علاقه هدايت مي كند. جامعه ي مدني بر خلاف خانواده، حوزه ي باز انديشيده شدگي و با واسطه ي عقل است كه در آن شخص منافع خصوصي خود را با منافع گروهي ديگر در رابطه اي ديالكتيكي، مشترك مي بيند. جامعه ي مدني از ديدگاه هگل، عرصه ي آموزش و اعتلاي فرد در جامعه است. او معتقد است كه مآلا" جامعه ي مدني در اعتلاي خود در دولت ،كه بازتاب و مرحله ي بالاتر جامعه ي مدني است، مستحيل مي شود. بايد به اين موضوع دقت كرد كه تعريف هگل از دولت با تعريف رايج كنوني تفاوت هايي دارد. در ديدگاه هگل، دولت تجلي اعلاي عقل و عامل تشكل يك ارتباط ايده آل بين افراد جامعه است.&lt;br /&gt;- آنتونيو گرامشي (1892-1937) مبارز و متفكر بزرگ جنبش سوسياليستي، نظريه ي ماركس گراي دولت را بسط داده است. سؤالي كه ذهن گرامشي را به خود مشغول مي داشت اين بود كه چرا عليرغم وقوع بحران اقتصادي و سياسي پس از جنگ و كاهش مشروعيت دولت، نيرو هاي چپ موفق به سازماندهي كارگران ايتاليا و كسب قدرت نشدند و در عوض فاشيست ها با كسب آراي اكثريت و از جمله بخش مهمي از آراي كارگران، و از طريق مكانيسم هاي پارلماني، كنترل دولت را به دست گرفتند. در تلاش براي يافتن پاسخي به همين سؤال بود كه او به تحليل سلطه ي طبقه ي مسلط و مكانيسم هاي استمرار آن پرداخت.&lt;br /&gt;در نظرگاه گرامشي حكومت به معناي عام و گسترده، داراي دو كاركرد اساسي است كه هر يك از آن ها الزامات  و نهادهاي خاص خود را دارد: سلطه و هدايت سياسي- نظامي و هدايت يا رهبري اخلاقي، فكري و فرهنگي.&lt;br /&gt; هر نظامي براي بقاي خود  علاوه بر حاكميت سياسي- نظامي نيازمند مشروعيت مردمي يا جلب پشتيباني آزادانه  و رضايت  بخش هاي كما بيش مهمي از مردم است و صرفا" با اتكا بر قوه ي قهريه ي خود نمي تواند حاكميت خويش را تثبيت و تضمين، و امور جامعه را در جهت مطلوب خود اداره كند. وظيفه ي تامين سلطه و هدايت سياسي- نظامي را كه طبعا" با كاربرد قهر و قواي نظامي و انتظامي و دادگاه و زندان همراه است، دولت انجام مي دهد كه بخشي از حكومت به معناي گسترده است. وظيفه ي هدايت و رهبري اجتماعي يعني فكري، اخلاقي و فرهنگي بر عهده ي نهادهايي است كه در جامعه ي مدني شكل مي گيرند. در هر عمل سياسي و در زندگي حكومت به ناگزير چشم انداز دوگانه ديده مي شود: زور و رضايت، قدرت و هدايت، خشونت و تمدن.&lt;br /&gt;"گرامشي، گفته ي هنري ديويد تورو، فيلسوف آمريكايي را در كتاب "نافرماني مدني" قبول دارد كه مي گويد : همه ي انسان ها حق انقلاب را قبول دارند، و آن حق رد وفاداري به حكومت و مقاومت در برابر آن است، در هنگامي كه جباريت يا ناكارآمدي آن زياد و تحمل&lt;br /&gt; ناپذير باشد، اما تقريبا" همه مي گويند فعلا" چنين نيست!&lt;br /&gt;به عقيده ي گرامشي كار ويژه ي دولت هاي پيچيده و غير شفاف آن است كه مردم خود را قانع سازند كه لحظه ي جاري هر قدر بحران زده باشد، زمان در گرفتن انقلاب نيست. اين را مي توان با اين واقعيت توضيح داد كه جامعه ي مدني با دستگاه سلطه ي ايدئولوژيك و فرهنگي خود بين فرد و دولت ايستاده است." (2)&lt;br /&gt;" خاصه ي دولت هاي پيچيده ي بورژوا آن است كه شفاف نيستند زيرا داراي جامعه ي مدني هستند و جامعه ي مدني به عنوان صافي هاي حمايت كننده عمل مي كنند. در غرب بين جامعه ي مدني و دولت رابطه اي خاص بود و در هنگامي كه دولت متزلزل مي شد ساختار خشن جامعه ي مدني به يكباره آشكار مي شد، دولت فقط سنگر بيروني بود و پشت آن نظام نيرومندي از قلعه ها و سنگربندي ها ايستاده بود."(3)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زماني كه در عرض كمتر يك سال از شروع تظاهرات بر عليه شاه، بساط رژيم سلطنتي با آن همه دستگاه هاي عريض و طويل سركوب، بر چيده شد، بسياري از سياسيون حيران ماندند. شايد اگر در سال 1355 يا حتي نيمه ي اول 1356 انتخاباتي آزاد در ايران برگزار مي شد، شاه اكثريت آراء را بدست مي آورد و طرفداران خميني حتي 5 درصد آرا مردم را هم به دست نمي آوردند. پيچيدگي موضوع دمكراسي و مشروعيت نظام حكومتي در اين نوع مقاطع تاريخي رخ مي نمايد.&lt;br /&gt;در واقع رژيم شاهنشاهي با حذف كليه ي مراجع مياني علمي، سياسي،  اجتماعي، بخصوص در دهه ي پنجاه با سياست هايي نظير راه اندازي حزب رستاخيز،  باعث تضعيف فوق العاده ي جامعه ي مدني طرفدار خود شد و بدين ترتيب خاكريز ها و سنگرهاي دفاعي خود را از بين برد.در جبهه ي مقابل، روحانيت با سابقه ي بيش از هزار سال مديريت جامعه ي مدني خود توانست نظر مردم را به جانب خود جلب كند و حكومت بي دفاع و لخت و عريان سلطنتي را با سرعت و سادگي غير قابل باوري شكست دهد.&lt;br /&gt;از آن پس جمهوري اسلامي با تبحري قابل تامل توانسته است رژيمي ايدئولو‍‍ژيك ايجاد كند كه جامعه مدني را به خوبي مي شناسد و مديريت مي كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطالعه ي نظريات متفكرين سياسي در باب جامعه ي مدني قطعا" در شناخت وضع موجود مفيد است ،ولي به نظر ما نوشته هاي گرامشي مي تواند از همه بيشتر راه گشا باشد.&lt;br /&gt;رژيم جمهوري اسلامي شباهت بيشتري به حكومت هاي فاشيستي دارد تا حكومت نظاميان ديكتاتور. ابزار سلطه ي رژيم بر روشنفكران و اقشار آگاه جامعه، رعب و وحشت و زندان است ولي بر توده ي وسيع مردم اين چنين نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر خميني در آغاز پيروزي انقلاب بر اين بود كه جامعه ي سياسي را به غير آخوندها بسپارد و خود با نهادها و فرايندهاي جامعه ي مدني روحانيت، آن را كنترل كند. بعد از مدتي، كل روحانيت چنين تواني در خود ديد كه دخالت بيشتري در دولت بكند ولي هرگز نهاد روحانيت را  بطور كامل وارد حكومت نكرد. روحانيت، در ظاهر مستقل از حكومت باقي ماند. بودجه ي آنها ظاهرا" از خمس و زكات و مال امام تامين مي شود و ساخت قدرت آن ها مستقل از دولت است. در واقع جمهوري اسلامي با حفظ روحانيت در حوزه ي جامعه ي مدني، ابزار تسلط فرهنگي و ايدئولوژيك خود را حفظ كرد و گسترش داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در عرصه ي اقتصادي، جمهوري اسلامي با تجربه ي تاريخي روحانيت، دست به تاسيس انواع بنگاه هاي خيريه زد. مهمترين آن ها "كميته ي امداد امام خميني" است. اين نهاد با بودجه ي بسيار بالاي خود كه تركيبي از بودجه ي دولتي و كمك هاي مردم است به مردم فقير و آسيب ديده ياري مي رساند. بودجه ي اين نهاد از كل بودجه ي سازمان بهزيستي كه مسئول رسمي چنين كمك هايي است بيشتر شده است. اين نهاد ها ظاهرا" دولتي نيستند و دعاي خير مستمندان پشتوانه ي اعمال داوطلبانه و خدا پسندانه ي مسئولين آنهاست!&lt;br /&gt;در عرصه ي امنيتي، جمهوري اسلامي اقدام به تاسيس "بسيج" كرده است. در هيچ روستا و محله اي نمي توان مسجدي پيدا كرد كه در كنار آن تابلو ارتش بيست ميليوني نباشد. آدم هايي كه در مسجد رفت آمد دارند و يا در بسيج محل عضو هستند، معلوم نيست افراد دولت هستند يا اهالي محل. مسلما" در لحظات حساس، نظير روزهاي انتخابات و ياانجام تظاهرات ، آنها عينا" مانندعمال رژيم عمل مي كنند و در بقيه ي اوقات سال، عامل سيستم نيستند و ظاهرا" كاركردشان در حوزه ي جامعه ي مدني مي گنجد. اين افراد عموما" حقوق رسمي دريافت نمي كنند ولي امتياز هاي متنوعي نظير وام بدون بهره، سفر هاي زيارتي، كمك هاي جنسي و رانت هاي كوچك ديگر دريافت مي كنند.&lt;br /&gt;حمايت غير مستقيم و يا كنترل نا محسوس صد ها بنياد مذهبي، صندوق قرض الحسنه، حسينيه،  امام زاده، انجمن اسلامي و شوراي اسلامي و در عين حال تظاهر به اين كه اين نهادها مستقل از حكومت هستند، حاكي از آن است كه رژيم جمهوري اسلامي آگاهانه از ابزار جامعه ي مدني در جهت سلطه ي خود بر مردم استفاده مي كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي آگاهي بيشتر از مكانيسم غير شفاف و پيچيده ي جامعه ي مدني جمهوري اسلامي يك مورد را بررسي مي كنيم.&lt;br /&gt;وظيفه ي "كميته ي امداد امام خميني" و " سازمان بهزيستي" در بسياري از موارد، مشابه است. منتهي طرز بر خورد مردم با آن ها متفاوت است. شخصي كه از سازمان بهزيستي كمك دريافت مي كند، خود آگاه يا ناخودآگاه آن را جزو حقوق خود مي داند و اگر در اين سرويس دهي نقصي ببيند، زبان به اعتراض مي گشايد. ولي افرادي كه از كميته ي امداد كمك دريافت مي كنند آن را نهادي دولتي نمي بينند و سرويس گرفتن از آن را جزو حقوق خود نمي دانند و اگر حتي نارسايي در اين مورد مشاهده كنند، باز مي گويند: خدا پدرشان را بيامرزد، همان قدر هم كه كمك مي كنند دستشان درد نكند!&lt;br /&gt;كميته ي امداد امام خميني بيش از  4.5 ميليون نفر را تحت حمايت هاي خود قرار داده است(4). اين افراد خود را به نوعي رهين منت مذهب، روحانيت، و جمهوري اسلامي&lt;br /&gt; مي دانند و قانع كردن آنها به مبارزه براي احقاق حقوقشان كاري است دشوار و نيازمند&lt;br /&gt; رمز گشايي از مكانيسم سلطه ي جمهوري اسلامي است.&lt;br /&gt;شايد بتوان ادعا كرد كه حتي جريان هاي سياسي مترقي نيز اسير بازي جامعه ي مدني رژيم هستند و جايي كه حكومت بخواهد تمركز دارند و جايي كه نخواهد مو ضوع به فراموشي سپرده مي شود. بنا به  تاييد رژيم، هر ساله 35 ميليارد دلار سوبسيد انرژي بذل و بخشش مي شود!(5). اين سوبسيد به ناعادلانه ترين وجه ممكن بين اغنيا و فقرا تقسيم مي شود. هيچ فقيري خبر ندارد به چه ميزان به او ظلم  مي شود، هيچ بيكاري نمي داند چرا بيكار است ، هيچ مفلوكي نمي داند كه چرا خدا به او غضب كرده است، و صد داد و صد بيداد كه صدقه ي جمهوري اسلامي از بخش نا چيز حق اين خلق ستمديده، برايشان آبرو و مشروعيت مي خرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حوزه ي فرايند هاي جامعه ي مدني نيز حكايت بر اين منوال است.&lt;br /&gt;اگر به مطالب كتب درسي دبستاني كودكان ايران نگاهي بياندازيد، متوجه خواهيد شد كه چه مقدار خرافات در قالب دروس تعليمات ديني، فارسي، عربي و تاريخ و غيره به خورد كودكان مي دهند. تمام سيستم تبليغ رژيم در عرصه ي هنر و ادبيات، در راديو تلويزيون و سينما، در مساجد و مناسبت هاي مذهبي، تبليغ خرافات و متزلزل كردن بنيان هاي تفكر علمي، عمل مي كند. تامين بودجه و ترغيب و هدايت انواع مراسم مذهبي از مراسم عاشورا گرفته تا دعاي كميل بطور سيستماتيك انجام مي گيرد. هر سال ميليون ها نفر با سوبسيد دولتي به حج عمره و تمتع، به سوريه و مشهد و جمكران فرستاده مي شوند. در هر نقطه ي كشور امامزاده اي پيدا شده است كه دعاي مردم را مستجاب مي كند.&lt;br /&gt;به نظر ما جمهوري اسلامي از القاء ايدئولوژي خود بر مردم عاجز است و خود نيز به اين نتيجه رسيده است كه مردم به عقايد متروك و خرافي، اعتقاد كامل و راسخ پيدا نخواهند كرد. كاركرد فرايند هاي جامعه ي مدني جمهوري اسلامي در اين است كه اجازه ندهد مردم متكي بر عقل و تفكر علمي بشوند. به هرحال تبليغات و فعاليت هاي گسترده ي فرهنگي رژيم، بي تاثير نيست. در حال حاضر مي توان اشخاص زيادي را يافت كه خود در خانه حجاب بر سر نمي كنند ولي ترس آن دارند كه اگر چادر از سر زنان برداشته شود، فساد جامعه را فرا خواهد گرفت. اين شك در دل خيلي ها كاشته شده است كه اگر مذهب از امور جامعه كنار برود و تبديل به امر شخصي گردد، مردم از ديوار خانه هاي هم بالا خواهند رفت. هستند افرادي كه زندگي كاملا" غير مذهبي دارند ولي وقتي به زيارت مي روند شك به جانشان مي افتد و طلب معجزه اي مي كنند!&lt;br /&gt;در عرصه ي سياسي نيز چنين است. تبليغات انحرافي، خيلي ها را دودل كرده است كه آيا واقعا" دشمن يا دشمناني در كمين منافع ايرانيان هستند. اگر جمهوري اسلامي سرنگون شود جنگ داخلي و توحش در انتظار اين مردم است. در جهان متمدن معنويت از بين رفته است. پلوراليسم سياسي يعني ناكارآمدي و از اين قبيل ادعاها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمهوري اسلامي به شدت در مقابل وجود رقيب در جامعه ي مدني حساس است. هر گونه جمع صنفي، فرهنگي، علمي، مذهبي و حتي ورزشي اگر از حدي قوي تر شود، زير فشار قرار مي گيرد. تهمت هاي وابستگي به بيگانگان، كار سياسي  در جهت خلاف منافع ملي و غيره، انگ هاي از پيش تهيه شده اي هستند كه با آنها اين جمع ها محدود و سركوب مي شوند. براي مثال مي توان به ماجراي حمله به حسينيه ي دراويش گنابادي در قم و آتش زدن آن و دستگيري تعداد زيادي از پيروان آن ها اشاره كرد. اين فرقه بيش از ديگر فرق صوفيه مقيد به مناسك مذهبي هستند و هيچگونه دخالتي در سياست ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدون در نظر گرفتن مكانيسم جامعه ي مدني و عدم شناخت آن نمي توان تحليل صحيحي از دمكراسي در ايران داشت و حركت سياسي واقع بينانه اي را پي گرفت. در عمل، حذف مكانيسم جامعه ي مدني، راه بر دو انحراف مي گشايد: يكي فرصت طلبي و ديگري انفعال!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستان و گروه هايي سياسي هستند كه فكر مي كنند مشكل اصلي، نبود آزادي ميان مردم است و راه چاره در بدست آوردن آزادي احزاب، آزادي بيان، آزادي مطبوعات و آزادي تجمعات و از اين قبيل است. اگر فرض را بر اين بگيريم كه مشكل واقعا"در نبود اين آزادي هاست، سؤال اين خواهد بود كه چگونه آنها را بدست آوريم. پارادوكس اين راهبرد در اين است كه مردم بايد به اين نظر برسند كه مشكل در اينجاست تا بتوان آن را تبديل به يك شعار و خواست توده اي كرد. ولي مردم بر اين باور نيستند و اسير مكانيسم هاي سلطه ي جامعه ي مدني جمهوري اسلامي هستند. لذا اين نيروهاي سياسي با پيدايش بحران هايي سياسي، به خيال خوش تغيير و تحول هاي اساسي مي افتند و اميد دارند به يكباره با يك جست قدرت را بدست آورند و زماني كه بحران فروكش مي كند و يا انتخاباتي بر گزار مي شود، به انفعال مي افتند و در دل، مردم را نا آگاه و بي لياقت مي پندارند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;براي پرهيز از اين موضوع كه نوشته ي ما دو انحراف فوق الذكر را تشديد كند، تو ضيح زير ضروري است.&lt;br /&gt;در ايران،اگر از اكثريت قاطع مردم چه فقير چه غني، چه شهري چه روستايي، چه كارمند دولت چه كارمند بخش خصوصي سوال شود كه آيا از دولت راضي است يا خير، جواب مي دهد : خير.&lt;br /&gt; با كمال تعجب مي توان در برخورد اول با يك فرد نظامي يا عضو پليس او را به درد دل كشاند تا از بي لياقتي و دزدي حكومتي ها و حتي آخوند ها سخن به ميان آورد. اين مطلب نشانگر آن است كه رژيم  نتوانسته است مردم را قانع كند كه خوب كار مي كند. از طرف ديگر، جامعه ي ايران نظير پاكستان و مصر نيست و مردم اعتقاد عميق مذهبي ندارند. نوسان شديد رفتار مذهبي مردم در زمان هاي مختلف و مكان هاي مختلف بر همه آشكار است.&lt;br /&gt;آن چه از مجموع اين بحث مي توان نتيجه گرفت اين است كه : اين اعتقاد راسخ مردم، چه سياسي و چه مذهبي، نيست كه جمهوري اسلامي را سر پا نگه داشته است بلكه اين جامعه ي مدني جمهوري اسلامي است كه در اين كار موفق است.&lt;br /&gt;بنابر اين بايد قبول كرد كه آخوندها با ثروت افسانه اي نفت و با شناخت كاركرد جامعه ي مدني، بر هزار پايه در جاي خود استوار ايستاده اند و مجال براي معجزه ي سياسي از قبيل انقلاب 1357 و تغيير سريع رژيم وجود ندارد. در عين حال، فضا و زمينه ي اجتماعي براي تهاجم به نظام جامعه ي مدني جمهوري اسلامي وجود دارد. عزم و آگاهي و صبر نيرو هاي مترقي مبارز، براي تسخير جامعه ي مدني ايران از لوازم و مقدمات دستيابي مردم به آزادي است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر بخواهم خلاصه اي خيلي فشرده از سه مقاله ي خود بنويسم بايد گفت كه:&lt;br /&gt; آزادي ليبرالي  بر اساس فرد گرايي است در صورتي كه آزادي سوسياليستي لزوما" همراهي با جماعتي را مي طلبد. دمكراسي ليبرالي مبتني بر برابري حقوق است، حال آن كه دمكراسي سوسياليستي به برابري قدرت و اختيار ها تكيه دارد. آزادي، ثمره و نتيجه ي آگاهي است و نه بالعكس. مردمي كه آگاه به حقوق و امكاناتشان نباشند، آزاد نيستند گر چه خودشان چنين تصوري ندارند و معترف به آن نيستند. وظيفه ي روشنفكر و نيروي انقلابي، آگاه كردن مردم و افسون زدايي از مكانيسم جامعه ي مدني در ايران است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپيده صلح‌جو از جانب گروهى از هواداران فداييان خلق (اكثريت)&lt;br /&gt;شهریور 1385&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پا نوشته ها:&lt;br /&gt;1- " دانشنامه كوچك ايران" ، ژاله متحدين ، نشر توس ، 1381 ، ص215&lt;br /&gt;2- "جامعه مدني و دولت" ، نيرا چاندوك ، ترجمه فريدون فاطمي ، نشر مركز ، 1377 ، ص156&lt;br /&gt;3- نقل از همان ص157 ،          p.238 Gramsci.A., Selections From Prison Notebooks&lt;br /&gt;4- &lt;a href="http://www.imdad.ir/"&gt;www.emdad.ir&lt;/a&gt;  ، "بخش طرح ها و برنامه ها "&lt;br /&gt;5- همشهرى: "٣۵ ميليارد دلار يارانه انرژى در سال پرداخت می‌شود" 1384.15.08&lt;br /&gt;-  در اين مقاله از نوشته ي زنده ياد محمد جعفر پوينده در كتاب " جامعه مدني و جوانان"  و نوشته ي علي رضايي در كتاب "جامعه ي مدني و ايران امروز" بهره برده ايم.&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5220563175804931714-2507782913677863978?l=fadaian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fadaian.blogspot.com/feeds/2507782913677863978/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5220563175804931714&amp;postID=2507782913677863978' title='0 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/2507782913677863978'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/2507782913677863978'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fadaian.blogspot.com/2007/10/blog-post_4375.html' title='دمكراسي و جامعه ي مدني در ايران'/><author><name>Fadai</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15821636869537331443</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5220563175804931714.post-5632359267593798417</id><published>2007-10-12T07:11:00.000-07:00</published><updated>2007-10-12T14:06:50.009-07:00</updated><title type='text'>دمكراسى مشخص براى شرايط مشخص</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#cc0000;"&gt;دمكراسى مشخص براى شرايط مشخص&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من و اكثر دوستانم در دهه‌ى هفتاد سوسياليست شديم. در زمانى كه نظير دهه‌ى بيست يا دهه‌ى پنجاه سوسياليست شدن، مقبول زمانه نبود و افتخارى به همراه نمى‌آورد. در زمانى كه انتقاد به سوسياليسم، همچون تيغ زدن بر پيكر پهلوانى شكست خورده و در هم شكسته و به خاك افتاده از جانب هر كس آسان بود. ما از دوستمان آقاى على اكبر آزاد بابت پاسخى كه به نامه‌ى ما داده اند تشكر مى‌كنيم ولى ايشان قطعاً بدانند كه ما در ده ساله‌ى اخير هزاران بار اين جمله را شنيده‌ايم كه: "سوسياليسم نظامى است كه قوانين دمكراسى را نمى‌تواند رعايت كند." و لزومى به تكرار آن نيست.&lt;br /&gt;آيا واقعاً قرار است ما براى نيل به اتوپيايى معهود، آزادى را قربانى كنيم و راه و رسم دمكراسى را كنار بگذاريم؟در مقاله‌هاى قبلى مكرراً توضيح داده‌ايم كه ما در شرايط كنونى ايران از سوسياليسمى طرفدارى مى‌كنيم كه در فضاى انتخابات، بخشى از پارلمان و قدرت را به‌دست آورد و اميدواريم انديشه‌هاى مترقى سوسياليستى، ديدگاه وطن‌پرستانى با عقايدى ديگر را تحت تاثير قرار دهد. اگر دوستان تناقضى در اين خواست ما مى‌بينند مى‌توانند به‌طور مشخص به آن بپردازند نه اينكه به سوسياليسم دوران استالين انتقاد كنند و ما را هم با همان چوب برانند.&lt;br /&gt;آقاى آزاد نوشته‌اند كه مقاله‌ى من "به مسئله دفاع از سوسياليسم پرداخته است". من توضيح بدهم كه موضوع مقاله‌ى من دفاع از سوسياليسم نيست. آن مقاله تلاش دارد براى شروع بحث، صرفاً توضيح دهد كه آزادى و دمكراسى از ديدگاه ليبراليسم و سوسياليسم چه معنايى پيدا مى‌كند و فرقشان چيست؟&lt;br /&gt;ايشان بى‌پروا به نفى آزادى از منظر سوسياليسم مى‌پردازد، ولى من جرئت آن را كه در اين مورد بى‌پروا به ليبراليسم بتازم ندارم. "آزادى“ مقوله‌اى است كه از هومر و افلاطون، تا هگل و نيچه، تا سارتر و فوكو در باب آن نوشته‌اند و اين سؤال كه آزادى از چه چيزى يا آزادى به سوى چه چيزى و در چه چيزى به حد كمال مى‌رسد سؤال‌هايى فلسفى هستند كه جوابى قطعى براى آن‌ها وجود ندارد.&lt;br /&gt;اجازه دهيد موضوع را تا حدى كه مى‌توانم ساده كنم تا شايد علاقه‌ى دوستمان براى تعمق در باب آن را بر انگيزم.سال گذشته در روز انتخابات رياست جمهورى در شهرستان كوچكى بودم. با دختر جوانى صحبت كردم. او يك سال بود كه نامزد كرده بود، منتهى نامزدش كار مناسب پيدا نمى‌كرد و نگران آن بود كه ازدواج سر نگيرد و مرد پشيمان شود. آمده بود به آقاى كروبى راى بدهد. مى‌گفت اگر او انتخاب شود ممكن است خودش و نامزدش جمعاً صدهزار تومان در ماه از دولت بگيرند و بتواند به خانه‌ى بخت برود.&lt;br /&gt;آيا اين دختر در تعيين سرنوشت خود آزادانه تصميم مى‌گرفت؟&lt;br /&gt;يك مسلمان يا يهودى ايرانى را در نظر بگيريد. اگر او دست از مذهب خود بشويد، لازم نيست مناسك مذهبى به جاى آورد، از محرمات پرهيز كند و يا با هزار سؤال كه مدرنيسم و گلوباليسم پيش روى او مى نهد كلنجار رود. به گمانم در اين روزگار خيلى از ايرانى‌هاى مقيم خارج اگر مليت خود را منكر شوند و خود را مثلاً اهل تركيه معرفى كنند، آزادتر باشند.&lt;br /&gt;آيا لامذهب بودن و مليت نداشتن آزادى فرد را افزايش مى‌دهد؟&lt;br /&gt;مرد جوانى در مازندران با دوستانش صيد قاچاق ماهى مى‌كند و وقتى با آن‌ها براى تفريح به جنگل مى‌رود، قوطى ودكايش را در جنگل مى‌اندازد و باز مى‌گردد.&lt;br /&gt;آيا او نسبت به يك مرد سوئدى در برخورد با محيط زيست آزادتر است؟&lt;br /&gt;يك جوان آگاه ايرانى را در نظر بگيريد. همراه شدن با گروهى يا عضويت در تشكيلاتى براى فعاليت سياسى او را مواجه با خطراتى از جانب پليس يا گروه‌هاى فشار خواهد كرد. نه تنها آزادى او به خطر خواهد افتاد بلكه آزادى بستگان او نيز محدود خواهد شد.&lt;br /&gt;آيا كنار گذاشتن آرمان‌ها و خواست‌هاى اجتماعى موجب افزايش آزادى است؟&lt;br /&gt;خواننده‌ى محترم مى‌تواند دامنه‌ى چنين سؤالاتى را در ذهن خود گسترش دهد. در واقع طريقه‌ى جواب دادن شخص به چنين سؤالاتى مشخص مى‌كند كه او تا چه حدود طرفدار مفهوم منفى آزادى است و تا چه حدودى طرفدار مفهوم مثبت آزادى؟ آيا آزادى با آگاهى ارتباطى دارد؟ آيا شخص، آزادى را در هماهنگى با گروه يا جامعه‌اى قابل حصول مى‌داند يا در مسيرى انفرادى؟ حقيقت آن است كه من شخصاً كنجكاوم بدانم كه آقاى آزاد به اين سؤال‌ها چگونه پاسخ مى‌دهند؟&lt;br /&gt;مقاله‌ى دوستمان آقاى على‌اكبر آزاد(١) را بار ها خواندم. پرداختن به اين مقاله از آن جهت دشوار است كه شبيه متون مذهبى است. متون مقدس مشخصاتى دارند كه آنها را از متون علمى و يا فلسفى متمايز مى‌سازد. در اين نوشته مطالب انتزاعى و مطلق هستند. وقتى صحبت از سوسياليسم است معلوم نيست كدام سوسياليسم در كجا و در چه زمانى مورد بحث است؟ يا همينطور در مورد دمكراسى كه در بخش اعظم مقاله با ليبراليسم جايگزين مى‌شود. هيچ نيازى به ارجاع به منابع يا حمايت از جانب انديشمندى وجود ندارد. معايب و مزايا در حد اكمل است و پيروان ليبراليسم، آزادى‌خواه و مخالفين آن مستبد هستند. تحليل‌ها و توصيه‌ها براى همه‌ى جوامع، همه‌ى كشورها و همه‌ى تاريخ بشرى است. اين نوع نوشته پاسخ مشخصى به سؤال نمى‌دهد. مقاله‌ى نويسنده‌ى محترم به هيچ بخش از مقاله‌ى من نمى‌پردازد و به سؤال مشخصى كه از وى شده است بى‌اعتنا مى‌ماند. گويى نسخه‌اى از پيش نوشته شده است كه مقاله‌ى من هر جورى نوشته مى‌شد در شكل و محتواى آن فرقى حاصل نمى‌شد. حالا من وارد اين بحث نمى‌شوم كه شرايط مشخص ايران چه نقشى در نوشتن چنين مقاله‌اى بازى مى‌كند.&lt;br /&gt;به هر حال من سعى مى‌كنم به بعضى از موضوعات مطرح شده توسط دوستمان بپردازم.&lt;br /&gt;اين مقاله به عمد يا به سهو، تلاش مى‌كند دمكراسى را در مقابل سوسياليسم قرار دهد. سوسياليسم در مقابل سرمايه‌دارى است و دمكراسى در مقابل ديكتاتورى. بنابر اين نبايد اين مقولات را به اشتباه استفاده كرد. هر كدام از اين پديده‌هاى اجتماعى، تاريخى دارند و در يك كليتى قابل درك و فهم هستند و مقايسه‌ى شرايط متفاوت بايد با شرط احتياط همراه باشد.&lt;br /&gt;مثلاً اگر بگوييم سرمايه‌دارى همراه دمكراسى است و سوسياليسم قوانين دمكراسى را نمى‌تواند رعايت كند، بلافاصله اين سؤال پيش مى‌آيد كه راجع به كجا صحبت مى‌كنيم. آلمان زمان هيتلر، آمريكاى زمان مك‌كارتيسم، آرژانتين و شيلى زمان حكومت نظاميان و يا عراق كنونى با روش سرمايه‌دارى اداره مى‌شدند و مى‌شوند.&lt;br /&gt;در مورد سوسياليسم هم بايد زمان تحقق آن را ديد. به‌طور مثال سوسياليسم در روسيه تاريخ خود را دارد.&lt;br /&gt;عقب‌ماندگى روسيه در زمان انقلاب، محاصره‌ى شوروى كمونيست، فاشيسم و جنگ جهانى، نقش تعيين‌كننده در پديده‌ى استالينيسم داشته اند. بعد از استالين، كنگره‌ى بيستم وجود دارد و زمان خروشچف و روال آزاد سازى در دهه‌ى هفتاد و هشتاد ادامه پيدا مى‌كند. به فرض اگر حكومت شوروى دچار تغييرات نمى‌شد و نظام سوسياليستى ادامه پيدا مى‌كرد در حال حاضر شاهد دمكراسى بيشتر در آنجا مى‌بوديم. چنانچه مثلاً در چين و يا كل آمريكاى لاتين چنين شده است.&lt;br /&gt;بنابر اين مقايسه‌ى وضعيت كنونى يك كشور اروپايى با چهل سال پيش شوروى، علمى و منصفانه نيست. براى شما از فيلسوف و تاريخ‌دان بزرگى در اين باره شاهدى مى‌آورم.&lt;br /&gt;ويل دورانت در سال ١۹۶٨ مى‌نويسد: " سوسياليسم روسيه، اكنون در حال اعاده‌ى محركات فردى است تا به انگيزه‌ى توليدى نظام خود توان بيشترى ببخشد و اجازه دهد كه مردم از آزادى‌هاى فكرى بيشترى برخوردار شوند. در اين حال سرمايه‌دارى نيز دستخوش جريان متقابلى است كه تحصيل در آمد فردى را با وضع قوانين نيمه سوسياليستى و توزيع مجدد ثروت از طريق تعميم رفاه عمومى محدود كند. .. سوسياليسم به فراخ‌تر كردن دايره‌ى آزادى مردم وادار شده است." (٢&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آقاى آزاد مى‌نويسند: "يكى از اصل‌هاى دمكراسى شركت همه در امور جامعه است. در دمكراسى، همه جامعه هستند كه انتخاب مى‌كنند و انتخاب مى‌شوند و سرنوشت جامعه را رقم مى‌زنند" در اينجا معلوم نيست منظور يك ايده‌ى آرمانى و يا تخيلى است يا ايده‌اى كه در جايى و در زمانى واقعيت پيدا كرده است. گمان نمى‌كنم افراطى‌ترين نمايندگان انديشه‌ى ليبراليسم هم ادعاى عملى شدن چنين فرضيه‌اى را داشته باشند. ايشان مى‌نويسند: "در جوامع پيشرفته دمكراتيك هر روز سعى مى‌شود به سوى آزادى بيشتر گام برداشته شود". بايد اين واقعيت را در كنار اين جمله در نظر گرفت كه در اروپا، آمريكا و ژاپن شواهد نيرومندى از رشد بيگانگى سياسى، عدم اطمينان مردم به سياستمداران حرفه‌اى و نااميدى از امكان تاثيرگذارى در امر سياست وجود دارد كه در حال گسترش است. (٣&lt;br /&gt;مغلطه‌اى كه بسيارى از منتقدين سوسياليسم بدان متوسل مى‌شوند، مقايسه‌ى دو جامعه‌ى متفاوت با يكديگر است. مثلا" دمكراسى موجود در اروپاى غربى را با دمكراسى موجود در چين مقايسه مى‌كنند. اروپاى غربى تاريخ پانصد ساله‌ى تكامل دمكراسى خود را دارد. پروتستانيسم، شكوفايى علوم تجربى و رنسانس را پشت سر دارد. انقلاب فرانسه را تجربه كرده و شمار كثيرى از انديشمندان درجه‌ى اول فلسفه و اخلاق را به خود ديده و نهضت‌هاى بزرگ كارگرى و سوسياليستى را در دامن خود پرورانده است. تصور اينكه سوسياليسم يا هر سيستم اقتصادى–اجتماعى بتواند در مدت كوتاهى، فرهنگ دمكراسى را در جامعه‌اى كه سابقه‌ى آنرا ندارد به‌وجود بياورد خيالى باطل است. سيستم‌هاى حكومتى مختلف در نهايت مى‌توانند پروسه‌ى ملت‌سازى و فرهنگ‌سازى را سرعت ببخشند يا كند كنند.&lt;br /&gt;هيچ انديشمند جدى‌اى دو جامعه‌ى بزرگ هندوستان و چين را يكسان فرض نمى‌كند و براى آن‌ها نسخه‌اى واحد نمى‌پيچد چرا كه آن‌ها سنت‌هاى متفاوتی در امر دمكراسى دارند.&lt;br /&gt;در تعيين مدل و ميزان دمكراسى براى يك جامعه، عامل ديگرى مؤثر است و آن ميزان فقر يا ثروت در آن جامعه است. نمى‌توان اولويت مشكلات و خواست‌هاى جامعه‌اى با در آمد سرانه‌ى زير هزار دلار در سال را با جامعه‌اى كه در آمد سرانه‌ى آن، بالاى سى هزار دلار است يكى دانست.&lt;br /&gt;عموماً در جوامع فقير، آزادى‌هاى فردى گرهى از كار مردم باز نمى‌كند بلكه مسئله‌ى اصلى توسعه‌ى اقتصادى و ايجاد نهادهاى اجتماعى لازم براى آموزش و ارتقاء فرهنگ دمكراسى است. در اين كشورها بايد به دنبال ايجاد عزم ملى براى رويارويى با عقب‌ماندگى و فقر و نابودى فرهنگ بومى بود.&lt;br /&gt;موضوع ديگر، بحث هويت و آزادى است. آيزيا برلين در بخش "در جستجوى هويت" كتاب "آزادى“ آنرا بدين شكل شرح مى‌دهد: " شايد خواست من طرحى عقلايى براى زندگى اجتماعى يا تكميل نفس مورد پسند يك حكيم منطقى و دور از احساسات نباشد. چه بسا آنچه مى‌خواهم به‌طور ساده بيش از اين نباشد كه ناديده گرفته نشوم و تحت‌الشعاع كسى قرار نگيرم و مورد تحقير و بى‌اعتنايى واقع نشوم".(۴) آنچه كه ما در منطقه‌ى خاورميانه و از جمله ايران شاهد آن هستيم، احساس سرخوردگى و تحقير و به‌دنبال آن عداوت نسبت به جهان پيشرفته است. هويت بخشى از ايرانى‌ها در پناه بردن به ناسيوناليسم و بنيادگرايى مذهبى است. احساس عداوت، آن‌ها را به هم نزديك مى‌كند و به جمعشان هويت مى‌دهد. حتى به قيمت از دست دادن آزادى. مسئله‌ى هويت از جهتى ديگر در كشورهايى كه اقوام مختلف را در خود جاى داده‌اند حائز اهميت است. در سال‌هاى اخير شاهد آن بوده‌ايم كه با حذف حكومت‌هاى متمركز دراين نوع كشورها خطر تجزيه، جنگ داخلى و يا حركت‌هاى متعصبانه و كور بالا گرفته است. آيزيا برلين مى‌نويسد: " اين سودا ممكن است چندان بالا گيرد كه در اشتياق دستيابى به هويت خود، تعدى و سوء اداره حكومتى را كه منتسب به نژاد يا طبقه‌ى اجتماعى خودم باشد به حكومت خوب و ملايم ديگرى كه از گروهى بالاتر و بيگانه باشد ترجيح دهم".(۴موضوع ديگر، آزادى و دمكراسى در زمان جهانى شدن است. شايد بتوان ادعا كرد كه تمامى پديده‌هاى اجتماعى بايد دوباره در بستر جهانى شدن تعريف شوند.&lt;br /&gt;فرض كنيد جامعه‌اى فقير و بدون سبقه‌ى دمكراسى در گوشه‌اى از جهان به حيات خود ادامه مى‌داد. روابط فى مابين افراد، طى قرون به نوعى شكل گرفته بود كه حيات جامعه را حفظ كند و اشخاص به روابط موجود خو گرفته بودند. چنين جامعه‌اى قابل دوام بود و افراد آن دچار حقارت، بندگى و يا عداوت نمى‌شدند. متاسفانه در دوران اخير در چنين جامعه‌اى پخش برنامه‌هاى ماهواره‌اى و اسلحه‌ى مدرن وجود دارد.&lt;br /&gt;از طرف ديگر در سال‌هاى اخير بحث‌هاى فراوانى راجع به امواج دمكراسى وجود دارد كه حاكى از آن است كه در شرايط جهانى شدن، هيچ كشورى قادر نيست خود را از امواج دمكراسى كنار نگهدارد. بنا به اين نظريات، گذار توفيق‌آميز به دمكراسى در هر كشورى، سرمشقى براى ديگران ايجاد مى‌كند و به‌ويژه همسايگان در يك منطقه از تاثير تحولات سياسى در كشورهاى يكديگر مصون باقى نمى‌مانند و از سوى ديگر وجود گروه‌ها و سازمان‌هايى براى حمايت از حقوق بشر، حقوق اقليت‌ها و حمايت از جنبش‌هاى دمكراتيك پيدا مى‌شوند كه قوه‌ى محركه‌ى بيش‌ترى به موج دمكراسى مى‌بخشند. (۵&lt;br /&gt;تلاش من در اين مقاله با ارائه‌ى فشرده‌ى رئوس مو ضوعاتى قابل بحث در باب آزادى و دمكراسى اين است كه دوستان را از گفتن كليات به برخورد مشخص با موضوعات عينى بكشانم. مقوله‌ى دمكراسى و نوع مناسب آن براى ايران، از نكات كليدى طرح برنامه‌ى سازمان است. به نظر ما نوع دمكراسى مناسب حال ايران، يك دمكراسى اجتماعى است و اين موضوع از مبانى اصلى طرفدارى ما از سوسياليسم است. به نظر ما دمكراسى ليبرال توان بسيج مردم براى مقابله با رژيم را ندارد و در صورت پيروزى نيروهاى مترقى، فاقد امكان ايجاد عزم ملى براى حل معضلات حاد كشور است. ما اميدواريم با روشن‌تر شدن مبانى بحث، دلايل خود را در اين زمينه ارائه دهيم. در خواست ما اين است كه با تعمق بيشتر در مقدمات و كليات بحث دمكراسى، به موضوع اصلى اين بحث يعنى تلاش براى يافتن دمكراسى مناسب براى شرايط خاص ايران امروزى پرداخته شود.&lt;br /&gt;اجازه دهيد يك موضوع غير مرتبط با بحث را هم به عرض برسانم. دوستمان نوشته‌اند:&lt;br /&gt;" آن‌ها كه در خارج هستند، دست بازترى براى مراجعه به منابع دارند. .. و راحت‌تر توانسته‌اند ببينند و قضاوت كنند. براى همين هم هست كه اكثر نيروى نيروهاى چپ ايرانى وقتى به غرب مى‌آيند از گذشته‌شان كنده مى‌شوند".ما شرايط حاكم بر اروپا و جهان غرب را درك مى‌كنيم و سعى مى‌كنيم حال و هواى دوستانى كه در آنجا هستند را بفهميم ولى در مقابل درخواست ما اين است كه اين دوستان شرايط خاص ايران در زمان كنونى را مورد امعان نظر قرار دهند. آن‌ها كه سوسياليسم را كنار گذاشته‌اند به چه ايده‌ى مشخصى رسيده‌اند و برنامه‌ى معين آن‌ها براى ايران فعلى چيست؟ آيا يك اتوپيا نيست كه از معجونى از رمانتيسيسم و نوستالژى به وجود آمده است؟&lt;br /&gt;ما اتفاقاً بسيار مايليم عينى و مشخص بحث كنيم و از شعار دادن بپرهيزيم. به‌طور مثال ما اشاره‌ى دوباره مى‌كنيم به مقاله‌ى آقاى آزاد: "چرا كمونيست، سوسياليست نيستم، چرا آزادى‌خواه، عدالت‌جو و برابرى‌خواه هستم". سوال ما اين است كه كدام "منابع" خواست همزمان ليبراليسم اقتصادى و برابرى‌خواهى را پيشنهاد مى‌كنند؟&lt;br /&gt;اگر مشرب ايشان ليبراليسم است، نظرشان راجع به "منابع" ليبراليسم چيست؟ آيا با نظر هايك موافقند آنجا كه مى‌گويد: " مفهوم عدالت اجتماعى هيچ معنايى ندارد و فقط سرابى گمراه‌كننده به ذهن القاء مى‌كند كه مردم روشن‌انديش بايد از آن بپرهيزند".(۶&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سپيده صلح‌جو از جانب گروهى از هواداران فداييان خلق - اكثريت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تیر 1385&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پانوشته ها:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;1- "آزادى و دمكراسى و سوسياليسم با هم مغايرت دارند" نوشته‌ى على اكبر آزاد&lt;br /&gt;2- "درس‌هاى تاريخ"، ويل دورانت، ترجمه‌ى احمد بطحايى، كتاب‌هاى جيبى، ١٣۵۴ ص۹۵&lt;br /&gt;3- به‌طور مثال، رجوع كنيد به بخش - بحران دمكراسى- كتاب:&lt;br /&gt;Manuel Castells , Black well Pub. 1999 ،"The Rise of the Network Society"&lt;br /&gt;4- "آزادى“، آيزيا برلين، ترجمه على موحد، انتشارات خوارزمى، ١٣٨٠، ص ٢٨۴&lt;br /&gt;5- به‌طور مثال، مراجعه كنيد به كتاب: " موج سوم دمكراسى“، سامويل هانتينگتون، ترجمه احمد شهسا، انتشارات روزنه، ١٣۷٣&lt;br /&gt;6- " در سنگر آزادى“، فردريش فون هايك، ترجمه عزت‌الله فولادوند، نشر لوح فكر، ١٣٨٢، ص ١۶۵&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5220563175804931714-5632359267593798417?l=fadaian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fadaian.blogspot.com/feeds/5632359267593798417/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5220563175804931714&amp;postID=5632359267593798417' title='0 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/5632359267593798417'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/5632359267593798417'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fadaian.blogspot.com/2007/10/blog-post_12.html' title='دمكراسى مشخص براى شرايط مشخص'/><author><name>Fadai</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15821636869537331443</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5220563175804931714.post-2094287530368168440</id><published>2007-10-10T09:50:00.000-07:00</published><updated>2007-10-12T13:47:01.681-07:00</updated><title type='text'>آزادى و دمكراسى از ديدگاه سوسيا ليسم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#cc0000;"&gt;آزادى و دمكراسى از ديدگاه سوسياليسم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دوستان مرا مامور نوشتن مقاله‌اى در باب آزادى و دمكراسى از ديدگاه سوسياليسم كردند. قبل از طرح بحث توضيح كوتاهى بدهم كه من همراه با يارانى هستم كه خود را هوادار جنبش فدائيان مى‌دانيم و با امضای حميد برزگر چند مقاله از ما در "كار" انتشار يافته است. در ضمن من تجربه‌ى سفر به خارج از ايران را ندارم و نگران آنم كه در بحث با دوستانى كه سال‌هاى طولانى تجربه‌ى زندگى در جوامعى پيشرفته را دارند يك زبان مشترك روان پيدا نكنم. از اينرو درخواست من اين است كه تلاش شود نكات اصلى و بنيادين اين مقاله عليرغم كاستى‌ها و موجز بودن آن بيرون كشيده و درك شود.&lt;br /&gt;به عقيده بسيارى از متفكران چپ دغدغه‌ى اصلى ماركسيسم "آزادى“ است. در راه حصول آزادى موانعى اقتصادى و اجتماعى وجود دارد كه يا به‌طور بيرونى مانع شخص مى‌شود تا او به آزادى برسد يا به‌طور درونى شخص را گمراه و بنده و ازخودبيگانه مى‌سازد تا مفهوم آزادى نزد او تحريف شود.&lt;br /&gt;اما اين آزادى كه همه خواستار آنند چيست؟ آيا آزادى از ديدگاه ليبراليسم همان است كه سوسياليست‌ها دنبال آنند؟ آنچه كه ما از نوشته‌هاى دوستان در "كار" برداشت مى‌كنيم آن است كه از ديدگاه اكثر آنان فرقى بين آزادى از دو منظر ليبراليسم و سوسياليسم وجود ندارد. چه آنهايى كه اعتقاد به سوسياليسم دارند و چه آنهايى كه آنرا نفى مى‌كنند خواهان نوعى دمكراسى هستند كه در حوزه‌ى سياست همان ليبراليسم سياسى است. بحث از دمكراسى بدون بن‌مايه‌ى درك صحيح از آزادى ممكن نيست. به لاجرم ما بايد هر چند به اجمال به تعريف آزادى از ديدگاه ماركسيسم بپردازيم.&lt;br /&gt;براى اينكه بحث در فضا معلق نماند و در حوزه‌ى نقد و در بحث دوطرفه موضوع باز شود من به نوشته‌ى بعضى از دوستان خواهم پرداخت.&lt;br /&gt;به عقيده‌ى ما وجه مميزه و مشخصه‌ى هويت چپ در اعتقاد آن به نوعى آزادى و دمكراسى است كه قابل اجماع با ليبراليسم نيست.&lt;br /&gt;آزادى از نگاه ليبراليسم معمولاً بدين شكل بيان مى‌شود كه انسان تا آنجا آزاد است كه ديگرى دخالت در كار او نداشته باشد. آزادى سياسى در اين معنى به طور ساده عبارت است از قلمرويى كه درآن شخص مى‌تواند كارى را كه مى‌خواهد انجام دهد وديگران نتوانند مانع كار او شوند.&lt;br /&gt;جان استوارت ميل فيلسوف مشهور ليبراليسم در حمايت از آزادى فردى مى‌نويسد "اگر انسان آزاد نباشد كه بتواند به دلخواه خود زندگى كند و هر راهى را كه مى‌پسندد در پيش گيرد پيشرفت تمدن امكان‌پذير نخواهد بود و آنجا كه انديشه‌ها در بازار آزاد عرضه نشود حجاب از چهره‌ى حقيقت بر نخواهد افتاد و جايى براى ابتكار و خودجوشى و نبوغ و قدرت فكرى و شجاعت اخلاقى باقى نخواهد ماند. چنين اجتماعى در زير بار فشار ابتذالات گروهى در هم خواهد شكست".&lt;br /&gt;از نظر تاريخى، ليبرال‌ها تمايل به رها كردن فرد از چنگال قدرت مطلق‌العنان داشته‌اند و با اين فرض كه مى‌توان به فرد اعتماد داشت كه بى‌مداخله‌ى دولت، مذهب و سنت مسئولانه عمل كند به عنوان قهرمانان راه آزادى مدافع توزيع اقتدار و اختيار در سراسر جامعه بوده‌اند. ليبراليسم متكى بر فردگرايى است و خواستارآن است كه دخالت دولت يا مراجع مذهبى و حزبى، در سرنوشت فرد تا آنجا كه ممكن است حذف شود.&lt;br /&gt;آيزايا برلين اين مفهوم آزادى را منفى يا سلبى مى‌نامد. يعنى فقدان تضييق و محدوديت.&lt;br /&gt;اگر حكومتى موفق شود با حداقل قوانين و دخالت در امور فرد، جامعه‌اى امن براى زندگى اجتماعى فراهم آورد اشخاص به دنبال خوشبختى شخصى خود در رقابتى آزاد به بهترين نحوه‌ى زندگى و سعادت دست مى‌يابند.&lt;br /&gt;مفهوم آزادى نزد سوسياليست‌ها از عقايد هگل سرچشمه مى‌گيرد. هگل در دايرة‌المعارف فلسفه مى‌گويد "به طور معمول عادت بر اين است كه مفهوم قوم (جامعه) را ملقمه‌اى از اشخاص خصوصى بدانند ولى چنين ملقمه‌اى همان اراذل است نه خلايق و از اين لحاظ قالب دولت چيزى است كه نمى‌گذارد جامعه به شكل ملقمه‌اى از افراد خصوصى در آيد يا اعمال قدرت و عمل كند."&lt;br /&gt;هگل با مفهوم آزادى ليبرالى آشنا است ولى برخلاف آنها آن را آزادى صورى مى‌نامد كه با آزادى اصيل فاصله‌ى زيادى دارد. به عقيده‌ى هگل رضايت فردى و آزادى هنگامى با هم جمع مى‌شوند كه از باورها و ارزش‌ها و ملاك‌هاى اجتماعى جامعه‌اى انداموار پيروى كنيم. مراد او از چنين جامعه‌اى چيست؟ نكته‌ى مورد نظر هگل اين است كه چون جامعه به نيازها و خواهش‌هاى ما شكل مى‌دهد، جامعه‌ى انداموار خواهش‌هايى را بيشتر ترويج و تشويق مى‌كند كه به حال آن از همه سودمندترند. به علاوه آنچنان اعضاى خويش را سرشار از اين حس مى‌كند كه هويتشان وابسته به عضويت در جامعه است كه ايشان نتوانند به فكر تعقيب منافع صرفاً خصوصى بيفتند. همان گونه كه هيچ يك از اعضاى موجود انداموارى كه تن من است- مثلا" بازوى چپم- هرگز به اين فكر نمى‌افتد كه از شانه‌ام جدا شود و كارى بهتر از گذاشتن لقمه در دهان من پيدا كند. همچنين نبايد از ياد برد كه رابطه‌ى هر موجود انداموار با اعضايش رابطه‌اى دو جانبه است. هم من به بازوى چپم نياز دارم و هم بازوى چپم به من. پس همانطور كه من آسيب به بازوى چپم را ناديده نمى‌گيرم جامعه انداموار نيز منافع اعضاى خويش را ناديده نخواهد گرفت.&lt;br /&gt;در دمكراسى يونان باستان چنين انديشه‌اى فعليت يافته است. اينكه انديشمندان بزرگى نظير هگل، ماركس، نيچه و آنا هارنت شيفته‌ى اين دمكراسى هستند از اين بابت است كه نزد شهروندان دولت- شهرهاى يونان باستان، اخلاق، مبتنى بر رسوم وعاداتى است كه طبق آنها منافع فرد با منافع جامعه يكى است و شخص اگر قيد و بندى حس مى‌كند نه از باب حاكم، بلكه از بابت واقعيت‌هاى موجود خارج از اراده‌ى فرد و جامعه است.&lt;br /&gt;چنين وضعى را مى‌توان در گروه‌هاى ورزشى هم مشاهده كرد. در يك تيم، هر شخص آزاد است تا خلاقيت‌هاى فردى خود را بروز دهد ولى در نهايت بايد اين خلافيت‌ها در خدمت تيم باشد چرا كه فرد زمانى پيروز مى‌شود كه تيمش برنده شود. اساساً از ديد جامعه انداموار پيروزى فرد وپيروزى تيم مقولاتى تفكيك‌ناپذيرند.&lt;br /&gt;رفيق مجيد عبدالرحيم پور ملاك دمكراسى را عمدتاً آزاد بودن هر چه بيشتر افراد در شركت در انتخابات مى‌داند(١). به نظر فيلسوفان مذكور، مردان و زنان آزادى هم كه در يونان باستان حق راى نداشتند، احساس آزادى بيشترى نسبت به زنان و مردان جامعه‌ى كنونى دارند كه حق راى دارند ولى خود را جدا از حكومت و تحت سيطره‌ى آن مى‌دانند.&lt;br /&gt;ولى جامعه‌ى پيچيده امروزى شبيه يونان باستان يا يك تيم ورزشى نيست. پرسشگرى‌هاى سقراطى آن جامعه را از هم پاشاند. سقراط به عنوان سمبل تطور عقل، عادات و رسوم غير عقلانى يونان را به پرسش و نقد كشاند و هماهنگى منافع فرد و حكومت را از هم گسيخت.جامعه‌ى انداموار امروزى برخلاف جوامع روزگار باستان بر اصل ديگرى استوار است كه هگل آن را "عقل" و آيزايا برلين آن را "مفهوم مثبت آزادى“ مى‌نامد. مفهوم مثبت آزادى يعنى شخص هر قدر كه به آرزوهايش دست يابد خود را همان قدر آزاد احساس مى‌كند و به همان اندازه كه تحقق آنها را دور از دسترس بداند احساس بردگى مى‌كند. تحقق كامل آرزوهاى فرد در جامعه در صورتى ممكن مى‌گردد كه منافع خصوصى فرد با جامعه همگرا باشد و اين مقصود در جامعه‌اى انداموار اتفاق مى‌افتد كه در آن قول وقرارها و قراردادها و توزيع امكانات و محدوديت‌ها مبتنى بر عقل باشد.&lt;br /&gt;آدمى در جريان تجربه‌ى آزادسازى خود از بردگى معنوى يا بردگى طبيعت و يا آزاد شدن از شر حكومت جبار، نياز به آگاهى دارد. شخص جاهل آزاد نخواهد شد حتى اگر كمترين تضييقات اجتماعى براى او وجود داشته باشد. لذا از ديدگاه هگل و ماركس، "آزادى“، شناخت ضرورت‌ها و فائق آمدن و يا كنترل آنهاست. بخش بزرگى از اين ضرورت‌ها در حركت جامعه در تاريخ نهفته است و آزادى شخص وابسته به آن است كه در همكارى با ديگران از مكانيسم كور اين حركت‌ها و ضروريات آگاه شود و آنها را در اختيار گيرد.&lt;br /&gt;با اين تفسير از آزادى، مدل‌هاى دمكراسى نزد سوسياليست‌ها تفاوت اساسى با مدل‌هاى پيشنهادى ليبرال‌ها خواهد داشت.&lt;br /&gt;به عقيده‌ى سوسياليست‌ها سيستم‌هاى دمكراسى ليبرال عاجز از تامين حداقل شرايطى هستند كه مثلا ًاستفاده‌ى افراد يا گروه‌ها از آزادى در گرو آن است چه برخوردارى از آزادى‌اى كه در عالم نظر محصور بماند و به استفاده‌ى عملى از آن نينجامد حائز قدر و قيمتى نخواهد بود. حقى كه نتوان آن را به موقع اجرا گذاشت به چه درد مى‌خورد؟ سرنوشت آزادى در دوران فردگرايى اقتصادى بى‌بند و بار اين است كه جوانان رمق حيات خود را در اضطراب بيكارى و يا كار در معادن و كارخانجات از دست مى‌دهند و پدران و مادران با بيمارى و نادانى و نادارى دست به گريبانند. و البته در چنين شرايطى برخوردارى ضعفا و فقرا از حقوق قانونى كه مثلاً بتوانند پول خود را هر طور كه مى‌خواهند خرج كنند يا كودكان خود را هر نوع كه مايل باشند آموزش بدهند ريشخندى نفرت‌انگيز تلقى مى‌شود. دلايل مربوط به لزوم مداخله‌ى دولت يا سازمان‌هاى مؤثر ديگر براى تامين شرايط لازم جهت آزادى مثبت بدين لحاظ است.&lt;br /&gt;دوستان فدايى با چه ديدگاهى به دمكراسى نگاه مى‌كنند؟ به‌طور مثال در مقاله‌ى رفيق مجيد عبدالرحيم پور(١) تعريفى از دمكراسى مدرن در مقابل دمكراسى سنتى ارائه مى‌گردد كه تنها مشخصه‌ى دمكراسى مدرن كه لابد آخرين دستاورد توسعه‌ى سياسى بشر است، اين نكته است كه همه‌ى مردم بالغ مى‌توانند در انتخابات شركت كنند. نويسنده‌ى محترم تلاش مى‌كند نارضايتى خود را از دمكراسى ليبرال امروزى ابراز نمايد و آنرا ناكامل جلوه دهد. ادعاى دمكراسى دمكراتيك يا توزيع بيشتر قدرت در ميان مردم و غيره نمودى از اين تلاش است كه به نظر من مشكلى را حل نمى‌كند. سال‌هاى سال است كه در تمامى جوامع پيشرفته و نيمه‌پيشرفته جهان حق راى براى زنان به رسميت شناخته شده است و ديگر دغدغه‌ى فكرى علماى سياست نيست و طرح چنين بحثى و آنرا معيار نامگذارى مدرن و سنتى قرار دادن اذهان را مشوش مى‌گرداند.&lt;br /&gt;نگرانى نيروهاى مترقى در جهان، فريبكارى اين نوع دمكراسى و راى‌گيرى است. خطر در كنترل نظر و عقيده‌ى توده‌ى راى‌دهنده توسط دستگاه‌هاى مسلط تبليغاتى است. خطر در نبود امكانات براى سازماندهى و آگاه‌سازى مردم توسط گروه‌هاى منتقد است. در دمكراسى مدرن مورد اطلاق رفيق در آمريكا به‌طور منظم نيمى از واجدين شرايط در انتخابات شركت نمى‌كنند. آن نيمه‌ى ديگر هر چهار سال يكبار به صحنه دعوت مى‌شوند و در نمايش پر زرق و برق انتخاباتى و با فراهم شدن انواع كنترل افكار عمومى يكى از دو كانديد احزابى را به رياست جمهورى بر مى‌گزينند كه در اكثر موارد با هم اختلاف نظرى ندارند!&lt;br /&gt;اگر بيش از اين وارد مسائل جوامع پيشرفته نشويم و چنانكه در عنوان مقاله‌ى رفيق ذكر شده به نظام آتى كشورمان بپردازيم و در عين حال سعى كنيم بحث همچنان در حوزه‌ى كلى و مجرد باقى بماند مى‌توان موضوعى را اگر چه بسيار ساده شده اينگونه مطرح كرد.&lt;br /&gt;از ديدگاه دوستان، آزادى مقدم بر آگاهى است و از ديدگاه ماركسيسم قضيه بر عكس است. به نظر ما در ايران امروزى اگر گروهى شعار آزدى بدهد و دمكراسى را نه به عنوان وسيله بلكه به عنوان هدف تلقى كند راه به آنارشيسم و بحران‌هاى جدى خواهد برد. ولى اگر فرض بر اين باشد كه آگاهى، خود، آزادى را به همراه خواهد آورد آنگاه نوع سياست‌ورزى دگرگون خواهد شد.&lt;br /&gt;در ايران جماعتى جاهل در اتفاق روزگار صاحب دو ابزار قدرت شده‌اند يكى نفت و يكى مذهب شيعه و از هر دو اين ابزار با نهايت شدت استفاده مى‌كنند. سخن از نبود آزادى اين خلق خاموش را به حركت در نخواهد آورد. چشم اسفنديار جمهورى اسلامى جهل است.&lt;br /&gt;و جهل را نمى توان با جهل زدود.&lt;br /&gt;نيروهاى اپوزيسيون بايد پيشنهادهايى عقلايى در حل مشكلات مملكت ارائه كنند و با اثبات اداره‌ى جاهلانه‌ى امور از طرف جمهورى اسلامى لرزه بر اركان آن بياندازند و مشروعيت آن را از او بگيرند. در اين صورت يا جمهورى اسلامى تحت فشار مردم تغيير ماهيت خواهد داد و يا اگر سرنگون شود آگاهى‌اى در مردم ايجاد شده است كه كار به آشوب وهرج و مرج نكشد.&lt;br /&gt;نكته‌ى ديگرى كه بايد به آن پرداخت اين است كه عموماً نمى توان مفاهيم مثبت و منفى آزادى را همزمان خواستار بود. آقاى على اكبر آزاد مقاله‌اى در "كار" انتشار داده اند با عنوان "چرا كمونيست، سوسياليست نيستم. چرا آزادى‌خواه، عدالت‌جو و برابرى‌خواه هستم؟". (٢&lt;br /&gt;در حوزه‌ى فلسفه‌ى سياست نظريه‌پردازان به دو گروه اصلى تقسيم مى‌شوند. ليبرال‌ها معتقدند كه آزادى اصل و مقدم است بر عدالت اجتماعى يعنى هم اصالت بيشترى دارد و هم در صورت پيگيرى آزادى، عدالت به دنبال خواهد آمد. سوسياليست ها عقيده بر آن دارند كه عدالت اجتماعى و شناخت قوانين حركت اجتماعى و راهبرد عقلايى امور مقدم بر آزادى است.&lt;br /&gt;بگذاريد در اين باره مثالى بزنم. در جوامع مدرن اين بحث سال‌ها مطرح است كه آيا بايد آموزش همگانى يكسان و تحت حمايت دولت باشد يا به بخش خصوصى سپرده شود؟&lt;br /&gt;موضوع را از ديدگاه ليبراليسم نگاه كنيم. ليبرال‌ها مى‌گويند دو شخص را با هم مقايسه كنيد: يكى تمام عمر تلاش كرده، تحصيل علم نموده و با كار سخت ثروتى بهم زده است. ديگرى در تمام طول عمر تن‌آسايى كرده است. آيا شخص اول حق ندارد از ثروت خود استفاده كند و نسبت به شخص دوم تحصيلات بهترى براى فرزندش فراهم كند؟ و اگر دولت مانع اين امر شد آيا آزادى او محدود نمى‌شود؟&lt;br /&gt;سوسياليست‌ها بر اين باورند كه شخص اول را بايد آگاه به اين امر نمود كه در صورت عدم برابرى در دسترسى عموم كودكان به آموزش برابر، فسادى بزرگتر جامعه را تهديد خواهد نمود و اگر قانع نشد بايد آزادى او را سلب كرد.اگر مى‌شد مجموعه‌ى آرزوهاى آقاى آزاد را يك‌جا برآورده كرد، آنگاه ديگر نزاعى بين نحله‌هاى فكرى سياسى وجود نمى داشت. از ديدگاه منطقى، در زمان گذار به جامعه‌ى ايده‌آل،. ايشان بايد بين خواسته‌هاى خود دست به انتخاب بزنند.&lt;br /&gt;اما دوستانى هم هستند كه در "كار" مطلب مى‌نويسند ولى اعتقادى به ليبراليسم سياسى ندارند و انتقادهاى آتشين به مفاهيم چپ دمكرات و چپ نوين دارند.(٣) دفاع از دمكراسى سوسياليستى صرفاً با حمله به ليبراليسم مقدور نيست. دفاع از ديكتاتورى پرولتاريا يا ديكتاتورى كارگران و زحمتكشان جهان بدون در نظر گرفتن امكان عملى شدن چنين آرزويى و يا لااقل رسم خطوط كلى اين تصور ميسر نمى‌شود.&lt;br /&gt;بنابرآنچه ما از ايران مى‌دانيم روند تكامل اقتصادى-اجتماعى ايران با اروپا متفاوت بوده و هست. دولت‌هاى ديكتاتورى- نفتى دوران اخير تبعيت دولت از طبقات اجتماعى را برخلاف اروپا شكل داده است. حاكمان در ايران با درجه‌ى بالايى، مستقل و بى‌نياز از حمايت طبقات حامى خود بوده‌اند. در ايران سلطه‌ى طبقه‌اى اجتماعى بر طبقه‌ى ديگر به شكل غرب وجود ندارد، لذا آزادى يك طبقه از سلطه‌ى طبقه‌ى ديگر بى‌معنى به نظر مى‌رسد.در ضمن شايد در نقاط ديگرى از جهان كارگران كشورهايى متحد شده‌اند ولى ما نشانى از امكان اتحاد زحمتكشان ايران با زحمتكشان نقاط ديگر دنيا براى نيل به آزاديشان نمى‌بينيم.&lt;br /&gt;مطلبى در مورد آزادى و تعهد هم لازمه‌ى اين بحث مى‌باشد. آزادى در هر شرايطى به يك ميزان مفيد و لازم نيست. آزادى در صحنه‌ى نبرد چه بسا اتحاد و اتفاق جنگجويان را از بين ببرد و با عث شكست شود. تقدم تعهد بر دمكراسى تشكيلاتى براى سازمان‌ها و احزابى كه در شرايط ديكتاتورى و خفقان فعاليت مى‌كنند از آنرو ضرورى است كه عزم، اراده، كاراكتر و تآثيرگذارى تشكيلات را حفظ مى‌كند و اين امور مهمتر از آزادى‌هاى فردى اعضا مى‌باشند.&lt;br /&gt;"لشكرهاى بسيارى زير امر فرماندهان بد پيشروى كرده‌اند اما هيچ لشكرى در جمع پرمشاجره و پرمشاوره پيشرفت نكرده است".&lt;br /&gt;من شخصاً غمگين مى‌شوم وقتى مى‌بينم افرادى در جنبش چپ جمع‌اند وبه حدى از رشد سياسى رسيده‌اند كه همديگر را تحمل كنند ولى كرختى مانع آن است كه با يكديگر به بحث جدى بپردازند، سعى در رسيدن به حداقل تفاهم براى اقدام عملى نمايند و تابع اراده‌ى تشكيلاتى واحد دست به مبارزه بزنند. كسانى كه حاضر نيستند به خود رنج مطالعه و تحقيق بدهند تا تخصص و آگاهى لازم را بدست آورند وگروه‌هاى مؤثر جامعه را تحت تاثير قرار دهند و در عين حال مانع تحميق گسترده‌ى مردم توسط جانيان رژيم شوند، كسانى كه جرئت و همت برداشتن پرچم رهايى اين خلق ستمديده را ندارند واضح است كه طرفداران جدى آزادى‌هاى فردى در معركه‌ى نبرد باشند.&lt;br /&gt;مقاله را به پايان مى برم گر چه مطالب در جامه‌ى تنگ ايجاز گرفتار و ناگفته‌ها بسيارند. باشد كه دوستان با مباحثات خود راه را برانكشاف حقيقت بگشايند.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سپيده صلح‌جو از جانب گروهى از هواداران فداييان خلق -اكثريت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خرداد 1385&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پانوشته‌ها:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.kar-online.com/andishe_siasi/andishe_siasi-majid-a-rahimpur-010285.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;"دمكراسى مدرن و نظام آتى كشور ما" نوشته‌ى مجيد عبدالرحيم پور - &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.kar-online.com/andishe_siasi/andishe_siasi-majid-a-rahimpur-010285.html"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;"چرا كمونيست، سوسياليست نيستم، چرا آزادى‌خواه، عدالت‌جو و برابرى‌خواه هستم؟" نوشته‌ى على‌اكبر آزاد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.kar-online.com/didgah/didgah-siyAvaS-b-260485.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;"چپ نوين، دمكرات يا فقر نظرى، فلسفى“ نوشته‌ى سياوش بهلولى&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در نگارش اين مقاله از كتب زير استفاده شده است و گاهى نقل قول‌هاى مستقيم از آنها آورده شده است:&lt;br /&gt;ژان هيپوليت ، "مقدمه بر فلسفه‌ى تاريخ هگل"، ترجمه‌ى باقر پرهام، نشر آگاه، ١٣۶۵ -&lt;br /&gt;پيتر سينگر ، "هگل"، ترجمه‌ى عزت‌الله فولادوند، نشر طرح نو، ١٣۷۹ -&lt;br /&gt;آيزايا برلين، "چهار مقاله درباره‌ى آزادى“،ترجمه‌ى محمدعلى موحد، نشر خوارزمى، ١٣٨٠ -&lt;br /&gt;ديويد هلد، - "مدل‌هاى دمكراسى“،ترجمه‌ى عباس مخبر، نشر روشنگران، ١٣۶۹ -&lt;br /&gt;يان مكنزى و ديگران، "ايدئولوژى‌هاى سياسى“،ترجمه‌ى م. قائد، نشر مركز، ١٣۷۵&lt;/span&gt;- &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5220563175804931714-2094287530368168440?l=fadaian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fadaian.blogspot.com/feeds/2094287530368168440/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5220563175804931714&amp;postID=2094287530368168440' title='0 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/2094287530368168440'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5220563175804931714/posts/default/2094287530368168440'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fadaian.blogspot.com/2007/10/blog-post.html' title='آزادى و دمكراسى از ديدگاه سوسيا ليسم'/><author><name>Fadai</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15821636869537331443</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
